تبليغاتX
رها
مسائل سیاسی روز کشور
نويسنده : سیدمحمدعلی ابطحی

وبنوشته ها:آقای محتشمی همیشه برای جناح محافظه‌کار یک خطر محسوب می‌شده چون از یکسو از شخصیت‌های سیاسی و هوشمندی است که بسیار شجاع و بی رودربایستی حرف می‌زند و از سوی دیگر یکی از ارزشی‌ترین آدم‌های نظام است. او حزب‌الله لبنان را پایه‌گذاری کرده. آرمان فلسطین با نام محتشمی در ایران پیوند خورده. سال‌ها در نجف و ایران همراه و نزدیک امام بوده و متولی حسینیه بزرگ الزهرا است و مرتب در آن روضه می‌خوانند. سابقه‌ی اجرایی و پارلمانی وسیعی در بعد انقلاب دارد و همیشه انقلابی مانده است. اخیراً بعد از آن‌که محتشمی مثل همیشه در دفاع از اندیشه‌ی امام، از فرقه‌ی مصباحیه حرف زد و گفت خطر فرقه‌ی مصباحیه از خوارج و طالبان بدتر است، در حقیقت مغز تئوریک بخشی از نظام را به چالش کشاند که حتی اگر به خاطر دفاع از خود هم شده، تفاوت‌های مبنایی خود را با طالبان و خوارج اعلام نمایند. این همان هوشمندی محتشمی است که از آنان مطالبه می‌کند که اگر این حرف‌ها را نمی‌پذیرند، دلایل تفاوت خود با اندیشه‌ی خشونت‌گرای طالبان و خوارج را تبیین کند. فحاشی‌هایی که به این عنصر برجسته‌ی ارزشی کشور از سوی هواداران همان فرقه‌ی مصباحیه‌ی مورد ادعای آقای محتشمی در این چند روزه انجام شده نشان می‌دهد که محتشمی هنوز هم خیلی باهوش است و به هدف زده که آنها را وادار به این همه فحاشی بی‌منطق کرده است. دو سه شب پیش وقتی صحبت از این سخنرانی شد آقای محتشمی می‌گفت من در سخنرانی عصبانی نشده بودم. وافعا اعتقاد دارم که این جماعت برای انقلاب و راه امام خمینی از همه خطرناک ترند. اینکه جناح محافظه‌کار خواستار خلع لباس پدر معنوی حزب‌الله لبنان شود دلیل بهتری بر این است که محتشمی خیلی بیشتر از آن‌چه فکر می‌کردیم هوشمند است.

منبع ما:امروز

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:7  توسط پوریا | 

وبنوشت:دیشب خبر دادند که در حسینیه جماران به مناسبت نزدیک شدن سالگرد رحلت امام، جلسه‌ای است که زندانیان سیاسی قبل انقلاب با حاج حسن آقا دیدار می‌کنند. من هم رفتم. بعد از خاطرات زندانیان سیاسی و سخنرانی خوب نوه‌ی امام وقت نماز یک آقای محترمی آمد و به من گفت من پدر زهرا بنی‌یعقوب هستم. گفتم همان دختر خانم پزشکی که به دلیل مسئله‌ی حجاب و اینها گفتند در همدان دستگیر شد و بعد اعلام کردند خودکشی کرده؟ با عصبانیت از کلمه‌ی خودکشی، گفت بله. شماره پرونده دخترش را می‌داد که از دادگاه همدان به تهران آمده. می‌گفت حسن اقا را ندیده. آقای سراج، آقا ابوالقاسم بنی یعقوب را برد پیش حسن آقا تا ماجرای دختر پزشکش را توضیح دهد و کمک بخواهد. آخر شب هم که با حاج حسن آقا نشسته بودیم آن قدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که دنبال صحبت با این و آن بود، به من می‌گفت در سایتت راجع به این موضوع بنویس. پدر زهرا بنی‌یعقوب بازنشسته‌ی سپاه است و قبل از انقلاب هم زندانی سیاسی بوده و سالها و به عنوان یک زندانی سیاسی مسلمان قبل انقلاب در این جلسه دعوت شده است. از اینکه با چنین سوابقی مرتب بعضی‌ها به او می‌گویند مسئله را دنبال نکن، تضعیف نظام می‌شود ناراحت بود. می‌گفت من دنبال روشن شدن پرونده‌ی دخترم هستم. همسرم که فقط همین دختر را دارد ، از غم دخترش دارد از بین می‌رود. دخترم برای گذراندن طرح پزشکی به همدان رفته بود و نامزد داشته و بنا به گزارش پزشک قانونی در سلامت بوده است. تا به حال دوبار از من پول گرفته‌اند برای سم‌شناسی. وکیلمان به آنها که می‌گویند خودکشی کرده می‌گوید چرا یک عکس از این جریان و خودکشی در زندان وجود ندارد؟ حرف اصلی‌اش که با زبان ساده‌ای می‌گفت این بود که اگر در بازداشتگاه کسی عامل فوت دخترم بوده، آن را تعقیب کنید. چرا نظام را پشت سر این فرد می‌آورید و بی‌دلیل اعلام خودکشی می‌کنید؟ این حرف را ما در مورد زهرا کاظمی هم می‌گفتیم. گفتند وقت نماز شده. دوتایی به نماز ایستادیم. من همش داشتم فکر می‌کردم که علی علیه السلام راجع به ظلم به یک زن یهودی چه می‌گفت؟ خدا کند مقامات قضائی به طور جدی حقیقت را کشف و اعلام کنند. اگر چه برای آن خانواده دیگر زهرا زنده نخواهد شد. دیدار دردناکی بود.

منبع ما:امروز

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:4  توسط پوریا | 

نویسنده:محمد علی ابطحی

دیروز یازدهمین سالگرد حماسه دوم خرداد بود. قول داده بودم باز هم بنویسم: روزی که آقای خاتمی، در برابر خواست اکثریت حاکمیت با رای بی‌سابقه‌ای رئیس‌جمهور شد.
یادم هست در تابستان سال 74 از بیروت به تهران آمده بودم و رفته بودم دیدن رئیسمان، آقای علی لاریجانی که رئیس صدا و سیما بود. بحث مسائل فکری در کشور مطرح بود. مساله نظریات سروش و دیدگاههای آقای مجتهد شبستری که تازه بحث هرمنوتیک‌اش مطرح شده بود. بحث آقای خاتمی شد. آقای لاریجانی واقعاً از سر دلسوزی به من می‌گفت در یک بولتنی، جایی دیدم که آقای خاتمی هم اظهارنظری کرده که به نظرات اینها نزدیک است. آقای لاریجانی گفت این مطلب در بولتن‌ها می‌آید و طبعاً هر کس که آن را ببیند، در مورد آقای خاتمی هم نظرش منفی می‌شود و ایشان نمی‌تواند همین کار علمی‌اش را هم در کتابخانه ملی انجام دهد. بعد باز هم از سر دلسوزی پرسید، آقای خاتمی چند سال عمر دارد؟ بیشتر از 10، 20 سال دیگر نشاطی برای کار ندارد و اگر از این حرفها بزند در این چند ساله هم نمی‌تواند مفید باشد.
در چنین شرایطی و در چنین فضایی همان رئیس کتابخانه ملی، که به وی اجازه داده بودند کاندیدا شود تا تنور انتخابات گرم شود، نان و تنور را سوزاند و با حمایت مردم دوران جدیدی را در تاریخ ایران به وجود آورد که مردم احساس کردند بجای هر نوع خشونتی می‌توانند از درون به اصلاح روشهای موجود بپردازند و دنیا به دیده‌ی احترام به مردم و این انتخابات نگریست. آرامش و سربلندی شعار ملت شد. علیرغم نفت 9 تا 20 دلار، اقتصادی نسبتاً کم تورم در کشور وجود داشت. امنیت در سایه آزادی و نشاط تعریف می‌شد و مردم با حقوقشان آشنا شدند.
از همان فردای دوم خرداد، همه‌ی کسانی که با این انتخاب مخالف بودند و بخش‌های جدی قدرت را در اختیار داشتند با همه‌ی ابزار مهم و تاثیر گذار به فکر انتقام گرفتن از این خواست مردم و نیز منتخب مردم افتادند. با همه‌ی قدرتی که داشتند آنقدر فشار آوردند که دوباره قدرت به صورت کامل در اختیار همانها قرار بگیرد که بود. در این میان البته افراط‌گری‌ها و فرصت‌سوزی‌های فراوانی وجود داشت ولی جریان کلی دوم خرداد فلشی بود که نشان می‌داد می‌توان از درون به اصلاح کاستی‌ها اقدام کرد.
مخالفت تبلیغاتی، اطلاعاتی، قضائی که در بسیاری از موارد با تهمت و دروغ و خرابکاری همراه بود، چنان فشار آورده بود که در یک اظهارنظر دردمندانه آقای خاتمی در جمله‌ی معروفی اعلام کرد هر 9 روز یک بحران برای دولت آفریدند. اکنون دیگر دوم‌خردادی‌ها سر کار نیستند. اما خواست مردم تغییر نکرده است. کسانی هم که مصادر حکومت را در اختیار دارند این را می‌دانند. اهمیت دوم خرداد برای محافظه‌کاران آن‌قدر زیاد است که می‌دانند اگر کوچکترین امکانی به مردم داده شود تکرار آن حماسه بسیار امکانپذیر است. اینکه آقای خاتمی علیرغم فضای آماده همچنان به خاطر آن که دوباره آن فشارها بر مردم وارد نیاید، هنوز آماده پذیرش دعوت گروه‌های مختلف نیست، حق دارد. وقتی جناح حاکم آن قدر در برخورد با این حماسه‌ی تاریخی تند می‌روند که از سوی بسیج دانشجوئی که از بودجه بیت‌المال تغذیه می‌کند سالگرد دوم خرداد را با عنوان پشت‌پرده دوم‌خرداد با سخنرانی آقای حسینیان برگزار می‌کنند، می‌توان حدس زد که برای جلوگیری از تکرار آن چه‌ها خواهند کرد.

منبع خبر:دسترنج

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:17  توسط پوریا | 
نويسنده : سیدمحمدعلی ابطحی

وبنوشت:چندی پیش - به صورت تصادفی – برنامه‌ای در مورد ایران از تلویزین العربیه می‌دیدم. موضوع برنامه سیاست‌های تبلیغاتی کشورهای عربی در مورد ایران بود. آقای نوری‌زاده معروف هم در برنامه شرکت داشت و اصرار داشت که به خبرنگارهای بی‌طرف اجازه ورود به ایران نمی‌دهند و خبرنگاران رسانه‌های عربی هم به خاطر اینکه یا جزء معاودین عراقی بوده‌اند و یا زن و فرزند و مصالحی در ایران دارند در دوران آقای احمدی‌نژاد حقایق را گزارش نمی‌دهند. در این میان مجری اشاره به نماینده تلویزیون Fox News آمریکا کرد که ایشان گفت من چند ماه پیش در دوران همین آقای احمدی‌نژاد در ایران بودم. مصاحبه‌های فراوانی با مسئولین داشتم. به خبرنگار فاکس نیوز گفتند تلویزیون شما دیگر با اصلاح‌طلبان صحبت نمی‌کند و با محافظه‌کاران ساخت و پاخت کرده است و به همین دلیل فقط به شما به عنوان خبرنگار تلویزیون فاکس‌نیوز اجازه دیدار از ایران داده‌اند. خبرنگار فاکس نیوز برای دفاع از خودش گفت، نه، ما از اصلاح‌طلبان هم مصاحبه می‌گیریم. همین دیشب با یکی از آنان مصاحبه تلفنی کردم. شب در منزل بودم. باز تصادفی اخبار 20:30 را گوش کردم. از این خبر بالا چیزی در این مایه‌ها گزارش داد که: تلویزیون فاکس‌نیوز وابسته به سازمان سیا و وزارت دفاع آمریکا اعتراف کرد که با «دوم خردادی»ها ارتباط دارد و همین دیشب با یکی از «دوم خردادی»ها تماس داشته است. این شیوه خبررسانی مدتهاست در 20:30 رواج پیدا کرده است. اشاره فوق، تنها یک نمونه بود. بخش ویژه آن مدتهاست «کینه نامه پردروغ» شده است. این کینه‌نامه در انتخابات مجلس خیلی اوج گرفت. یک روزی این شیوه خبرسازی به شیوه کیهانی معروف بود. 20:30 فعلی در این شیوه چنان سرعتی گرفته است که گمان کنم کیهانی‌ها با حسرت به این سرعت نگاه می‌کنند. این روش پرکینه و دروغ در انتخابات خیلی به کار گرفته شد. روش 20:30 برای پیدا کردن یک خبر و یا جعل و یا تقطیع آن برای ضربه‌زدن و اختلاف‌افکنی در جبهه اصلاحات کاملاً غیرحرفه‌ای و بر اساس کینه‌توزی تندی بود که نمی‌توانستند حتی برای آن ظاهرسازی کنند. آقای ضرغامی باید جلو این شیوه‌ی خبررسانی را بگیرد. در خانواده صدا و سیما اینها البته جمع اندکی هستند ولی چون خیلی بی‌پروا هستند هم به آن خانواده‌ی پراحترام و زحمتکش و بخصوص خانواده‌ی خوب بیست و سی که باید این چند نفر را تحمل کنند، آسیب می‌رسانند و هم تلویزیون را در اذهان مردم خراب می‌کنند

منبع ما:امروز

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:10  توسط پوریا | 
نويسنده : عصر نو

امروز:آیت الله مصباح یزدی اخیراً طی سخنانی فرمودهاند: «در دانشگاهها هیچ چیز جز مطالب ضد اسلام به دانشجو یاد نمیدهند».
این اولین بار نیست که ایشان در باره دانشگاه چنین سخن میگویند. پیش از این نیز اظهاراتی شبیه به این از آیة الله مصباح در باره دانشگاه و دانشجو شنیدهایم. در عین حال سخنان اخیر ایشان با سخنان مشابه گذشته یک تفاوت اساسی دارد. آیة الله مصباح این بار در شرایطی دانشگاهها را به جهتگیری ضد اسلامی و تبدیل شدن به کانون نشر تعالیم ضد اسلامی متهم میکنند که دولت و حاکمیت از سه سال پیش به صورت یکپارچه در اختیار مریدان و یا همفکران ایشان در آمده است و مسئولان و وزیران وزارت خانههای آموزش و پرورش و علوم و تحقیقات و فنآوری مرتب خدمت ایشان میرسند و در باره چگونگی انجام وظایف خویش از ایشان کسب رهنمود میکنند. در این مدت دانشگاهها مورد پاکسازی قرار گرفته و اساتید و چهرههای علمی و شناخته شده دانشگاهی که افکار و دیدگاههایشان مورد تأیید مسئولان و ارادتمندان آیة الله در حاکمیت یکپارچه نبوده است، پاکسازی شدهاند. بسیاری از انجمنهای اسلامی دانشجویی که نسبت به افکار و جهتگیریها و عملکرد حاکمیت انتقاد داشتند منحل و فعالان دانشجویی منتقد به بهانههای مختلف محاکمه و از ادامه تحصیل محروم شده و یا به رغم صلاحیت های علمی و موفقیت در کنکور، مفتخر به دریافت ستاره و محرومیت از ادامه تحصیل در سطوح بالاتر تحصیلی شدهاند و ریاست مهمترین دانشگاههای کشور به عناصر اطلاعاتی و امنیتی سپرده شدهاست. با این اوصاف باید از جناب آیة الله پرسید چه چیزی از دانشگاه باقی مانده که ایشان را ناگزیر ساخته است، اینچنین به دانشگاه بتازند؟ هرگاه به این نکته ظریف توجه کنیم طی ماههای اخیر ارادتمندان ایشان که عموماً از سوی برخی احزاب پادگانی حمایت و سازماندهی میشوند، از ضرورت انقلاب فرهنگی دوم و تعطیلی دانشگاهها سخن میگویند؟ آیا نباید سخنان ایشان مبنی بر این که «در دانشگاههای ما جز مطالب ضد اسلام به دانشجویان یاد نمیدهند» را در جهت حمایت آشکار و قاطع از تحرکات مذکور ارزیابی کرد؟
واقعیت اين است که نظام آموزش عالی ما نظامی ضد دینی نیست و در هیچ دانشگاهی مطالب الحادی تدریس نمیشود، بنابراین اظهارات اخیر آیة الله را باید به این حساب گذاشت که به رغم تمامی تمهیدات و تلاشهای ایشان و ارادتمندان و شاگردانشان در حاکمیت یکپارچه برای تغییر فضای دانشگاهها و تبدیل آن به نهاد آموزشی مطلوب از نظر ایشان، ظاهراُ به نتیجه نرسیده است. خشم و ناراحتی آیة الله و مریدان ایشان که شعار ضرورت تعطیلی دانشگاه و برپایی انقلاب فرهنگی دوم سر میدهند، از این است که به رغم تمامی تمهیدات و اقدامات و پاکسازیها و منحلکردنها و ....، دانشگاه افکار و اندیشههای ایشان و دوستانشان مخالف بوده و حاضر به تمکین و همراهی با حاکمیت یکدست نیست.
از این رو به یقین میتوان گفت که مشکل دانشگاههای ما اسلام نیست، بلکه افکار و اندیشههایی است که آیة الله مصباح و همفکرانشان در حاکمیت یکدست، برای گسترش و تقویت آن از هیچ اهرم و روش و ابزاری خودداری نمیورزند. مشکل این است که دانشگاه به رغم تمامی فشارها و محدودیتها و تهدیدها همچنان زنده است و با حضور گسترده خود در استقبال از چهرههایی نظیر خاتمی مخالفت خود را با تفاسیر متحجرانه، خشونتطلبانه و اقتدارگرایانه از دین، آشکارا اعلام میدارد.
به صراحت باید گفت اقدامات سازمانیافتهای نظیر ماجرای بولتنهای دانشجویی امیر کبیر هیچ گرهای ر از کار آنان که دانشگاه را تسلیم و در اختیار میخواهند نخواهد گشود، کما این که نگشود و پس از گذشت مدتی برهمگان و نیز قاضی مربوطه بیگناهی دانشجویان و ماهیت از پیش طراحی شده این ماجرا آشکار گشت. اگر چه آنان که در آغاز ماجرا فریاد وااسلاما سر و گریبان چاک دادند که مقدسات در دانشگاه پایمال شد، پس از اثبات مظلومیت دانشجویان دربند هیچ به صرافت نیفتادند که حبس و تعذیب جوانان بیگناه اهمیتی کمتر از توهینهای ساختگی به مقدسات ندارد، اما این تمام مشکلی نیست که همفکران و شاگردان آیة الله در دانشگاهها با آن مواجه هستند. مشکل مهمتر این است که ایشان در کارنامه خود جز تخریب و نفی هیچ ندارند. هیچ طرح اثباتی و قابل اجرا در عرصه فرهنگ و دانشگاه تا کنون از سوی ایشان ارائه نشده است. تربیتشدگان آیة الله به رغم بودجههای هنگفتی که صرف تعلیم و تربیتشان شده است، در چارچوب تشکیلات حزب پادگانی که کسی را یارای چون و چرا نیست، مبدع هیچ طرح فرهنگی قابل اجرایی که به ارتقای فکر و اندیشه و فرهنگ جامعه بینجامد نبودهاند. طبیعی است که در زمین نفی و نقض و تخریب نیز جز ستیز و خشونت از یکسو و اشمئزاز و گریز و نفرت از سوی دیگر، نه گیاهی میروید و نه درختی بر میدهد.
تفاوت آیة الله مصباح با بزرگانی نظیر آیة الله شهيد مطهری دقیقاً در همین نکته نهفته است. مطهری هم میتوانست حاكميت زمان خود را با اعلام این که «فرزندان نواب صفوی هنوز زندهاند» تهدید کند. در نظام شاه که رویکردی ضد دینی داشت و دانشگاهها را لائیک می خواست، برای مطهری سادهترین کار این بود که فتوا دهد دانشگاه ضد اسلامی است و به دانشجویان جز بیدینی یاد نمیدهند و خون افراد فاسد را هدر اعلام کند و عدهای نیز همچون ماجرای قتلهای زنجیرهای کرمان با الهام از آرای وی در ریختن خون کسانی که به نظر ایشان فاسد هستند، احساس صواب و قربت کنند. اما مطهری اهل نفی و انکار نبود، بلکه مرد ایجاب و اثبات بود. او به جای تکفیر و ارعاب و تهدید، رسالت خود را در آن دید از حوزه به دانشگاه برود با استادان درآمیزد و به دانشجویان بیاموزد و به جای تکفیر طرفداران افکار ضد دین، به دفاع از کیان دین و اقناع جوانان بپردازد؛ آن گونه که حتی احترام مخالفان فکری خود را برانگیزد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:18  توسط پوریا | 
نويسنده : خسرو طالب زاده

اعتمادملي:بيست‌ويكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در حال برگزاري است. 21 دوره تجربه گرانقدر و مهمي است. اين تجربه اگر در نهاد ثابت و مداومي رخ مي‌داد، نتايج فراواني در بر مي‌داشت و سرمايه مهمي به حساب مي‌آمد، اما مديريت بي‌ثبات و مهم‌تر از آن تجربه‌هاي انباشت‌نشدني كه گويي جزيي از ذات مديريت ايراني است، سبب شده تا همه چيز براي مديران تازه‌كار <نو بودنش> مهم محسوب شود.


نوگرايي به اين مفهوم كه مديران و به‌خصوص مديران فرهنگي، دوست دارند يا برخي تكليف مي‌دانند كه همه چيز را از <نو> آغاز كنند، يك خصلت است به‌خصوص در ميان <سنت‌گرايان> امروز كه <سنت> و گذشته براي آنان عزيز و محترم است، به اين <نوگرايي> بيش از همه علا‌قه نشان مي‌دهند.


در سال‌هاي نخست دهه 70، در ستاد برگزاري نمايشگاه كتاب تهران، به تدريج اين توجه پررنگ‌تر شد كه فلسفه اصلي نمايشگاه كتاب، نمايشگاه ديدار و گفت‌وگو و مباحثه نويسندگان و مولفان و مترجمان و ناشران نيست. نمايشگاه كتاب، فروشگاه برزگي است كه ضرورت آن از درون وضعيت نابسامان توليد و توزيع كتاب در ايران برخاسته است و بيشتر متكي به يك ضرورت <اينجايي> و <ايراني> است تا پديده‌اي كه نتوان آن را با نمايشگاه‌هاي بين‌المللي مشهور جهان مثل فرانكفورت، لندن و... مثال زد. وقتي گزارشگران جوان صداوسيما و مسوولا‌ن فرهنگي امروز از اين نمايشگاه به عنوان اولين نمايشگاه كتاب از حيث مراجعه‌كنندگان در مقايسه با نمايشگاه‌هاي جهان با افتخار ياد مي‌كنند، نمي‌دانند سويه ديگر اين <تجليل>، <تحقير> است. در كشوري كه مردم به طور عادي و معمول نمي‌توانند از كتاب‌هاي فروشگاه‌هاي محل يا شهر خود كتاب خريداري كنند، جايي براي <تجليل> و <تكريم> مديران فرهنگي باقي نمي‌ماند.


مقاومت در برابر اين واقعيت (فروشگاه بودن نمايشگاه) با اين توجيه صورت مي‌گرفت كه اين ديدگاه تحقير و شرمندگي و <غيرفرهنگي> است. اما واقعيت اين جهان فرهنگ كه در بطن و ساختار خود به دولت وابسته است، غيرفرهنگي‌تر و حقيرتر است تا فرهنگي كه از طريق فروش سالم و دادوستد با مردم، توان و نيروي زنده ماندن و استمرار حيات خويش را باز مي‌جويد. اين پديده هر قدر كه بخواهند در صورت و ماهيت آن تمييز دهند و آن را از فروشگاه به نهاد فرهنگي ديگري تبديل كنند، تبديل‌پذير و تحويل‌شدني نيست، زيرا ضرورت طبيعي و معقول آن در برابر هر اراده و قصد مصنوعي، آمرانه و خودبنيادانه ديگري مقاومت نشان مي‌دهد و زحمت بي‌حاصل است. كما اينكه تصورها و آرمان‌ها و هدف‌گذاري‌هاي مختلف براي نمايشگاه ابتكار و تبيين شده اما آن تصورات به تاريخ پيوست و نمايشگاه چون فروشگاه باقي ماند. بنابراين در وضعيت كنوني نشر ايران، نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، فروشگاه بزرگ كتاب باقي مي‌ماند يا تعطيل مي‌شود، راه سومي وجود ندارد. اين تصور اصلي و بنيادين نمايشگاه كتاب، مغايرتي ندارد كه برخي سخنراني‌ها و همايش‌ها و گفت‌وگوها در حاشيه آن، موثر و مفيد يا تشريفاتي و بي‌خاصيت برگزار شود، اما رونق همين مجالس و محافل هم به رونق نشر و اين فروشگاه بستگي دارد. در سال‌هاي دولت اصلا‌حات كه نشر كشور رونق گرفت و موتور آن روغنكاري شد و ناشران همچون موتور آن، اين قطار فرهنگي را به حركت درآوردند، خود ناشران درصدد برپايي و برگزاري اين مجالس و محافل بودند و هر كس با سليقه و گرايش فرهنگ خود بحث و گفت‌وگويي را با حضور مولفان و نويسندگان خود در غرفه يا تالا‌رهاي بزرگ برگزار مي‌كرد و غرفه‌ها در روزهاي نمايشگاه پاتوق نويسندگان و مترجمان صاحبنام بود. امروز آن جنب و جوش هم از بين رفت و اين روزها كمتر نويسنده و مترجمي را در غرفه‌ها به هنگام بحث و گفت‌وگوي طبيعي درباره <چيزي> يا <موضوعي> مشاهده مي‌كنيد. گويي ديگر <چيزي> يا <موضوعي> به اقتضاي زمانه وجود ندارد و همه چيز دولت است و نماد برجسته آن سالن اهل قلم <كه همواره اهالي دولت> بوده‌اند، چه دولت اصلا‌حات و چه دولت مهرورز.


اما فروشگاه كتاب چون ذات اين پديده فرهنگي همچنان در كار است و عمل. اما آنچه تالف را برمي‌انگيزد آن است كه مفهوم <فروشگاه> بودن اين نمايشگاه در ديدگاه مديران فرهنگي با دست پس زده مي‌شود و با پا پيش كشيده مي‌شود. <حضور ميليوني و عظيم و گسترده مردم> موضوعي جذاب و شيرين است كه هر مدير فرهنگي دوست دارد در دوران مديريتش در نمايشگاه به آن بپردازد و جلوه‌هاي تازه‌اي از آن را به رخ كشد و آشكار كند. اين تمايل و علا‌قه خاص هيچ جناح و گروهي نيست؛ جز مديران فرهنگي دولت جمهوري اسلا‌مي ايران.


اما پذيرش الزامات اين <حضور> و به رسميت شناختن اين <استقبال پرشور ميليوني و فزاينده مردم و جوانان> معياري است كه ديدگاه و سليقه و نوع مديران را از هم متمايز مي‌كند. بنابراين بين تاكيد صرف <رسانه‌اي شدن> اين حضور و پذيرش الزامات <مديريت كردن> اين حضور تفاوت و تمايز در روش و بنياد‌هاي فرهنگي در ايران امروز است. ‌


نمايشگاه كتاب اساسا فروشگاه بزرگ كتاب است و مثل هر فروشگاهي، رفاه و امنيت و آسايش <مشتري> فرض مسلم و قطعي مديريت خوب و بهينه است. ‌


اگر مشتري در هنگام انتخاب كالا‌ و ساز و كار خريد آزاد، با نشاط، مطمئن و آسوده‌خاطر نباشد، فرآيند فروش مختل مي‌شود و مديريت نمي‌تواند نتيجه مناسب و مطلوب را از بساط و فروشگاهي كه پهن كرده ببرد. در مورد نمايشگاه كتاب تهران پس از 21 دوره تجربه، چيزي كه به وضوح و روشن به چشم مي‌خورد، اين است كه نمايشگاه براي مردم طراحي و اجرا شده است. هر فردي پس از چند ساعت پرسه زدن و گشتن در غرفه‌ها، از نفس مي‌افتد، هواي سالم و مطبوعي وجود ندارد، جايي براي نشستن و استراحت پيش‌بيني نشده است. گويي فقط غرفه‌ها به سادگي كنار هم چيده شده‌اند تا ناشران با اولويت‌هاي خودي و غيرخودي آرايش يابند، والسلا‌م. ‌


در كنار فضاي غرفه‌ها و درون و بيرون تالا‌ر نمايشگاه، انبوه مردم خسته و لميده در هر گوشه و كناري كه تاب ادامه دادن را محيط از آنان بازستانده است، ديده مي‌شود و اينكه مردم به جايي و گوشه‌اي پناه برده‌اند تا توان مديريت و ابتكار خود، ضعف مديريت و فقدان ديدگاه غيرمردمي ديگران را جبران كنند. محل نمايشگاه بين‌المللي تهران در خيابان سئول اين مزيت طبيعي را داشت كه از تالا‌ري به تالا‌ر ديگر افراد مي‌توانستند در فضاي دلنشين و فرح‌بخش و زيباي آن آرام گيرند و خستگي پرسه‌زدن در تالا‌ر‌ها را به آسودن در خيابان‌هاي نمايشگاه و استخر زيباي آن از تن به در كنند. هر چند به طور برنامه‌ريزي شده براي رفاه مردم كمتر اقدامي صورت مي‌گرفت اما فضا اين ضعف را مي‌پوشاند.


در مصلا‌ي تهران، اگر اين حسن وجود دارد كه غرفه‌هاي نزديك به هم و تمامي ناشران كشور در يك تالا‌ر بزرگ دست‌يافتني‌اند، اما چون براي نمايشگاه طراحي شده، اين مزيت از نگاه مردمي كه مي‌خواهند غرفه‌ها را سربزنند و با كتاب‌هاي تازه آشنا شوند، خسته‌كننده، زجرآور و طاقت‌فرسا نشده است. ‌


اينكه چرا براي رفاه مردم، غير از هجوم هميشگي بساط اغذيه و نوشابه، بستني‌فروش‌هاي دوره‌گرد يا مارك‌دار، پيش‌بيني ديگري نشده تا در فضاي نمايشگاه يا بيرون از آن براي استراحت <مردم> كاري و فكري شود، فقط يك غفلت است و شايد معلول يك ديدگاه. اگر الزامات فروشگاه و <حضور و استقبال ميليوني مردم> پذيرفته شود و اگر مسلم بدانيم كه اين 10 روز در دوره مالي و فرهنگي ناشران بسيار مهم و تعيين كننده و به تعبيري بهار مالي ناشران است و اگر باز مفروض بدانيم كه در اين روز‌هاي تعيين‌كننده و سرنوشت‌ساز نشر و ناشران، چگونگي حضور مردم نقش اساسي و بنيادين در اين دادوستد دارد و هر قدر مردم در رفاه و آسايش و با طيب خاطر در نمايشگاه حضور يابند و چندين ساعت را بدون خستگي و ملا‌ل سپري كنند، در فروش نمايشگاه و خريد كتاب و تسريع در چرخه اقتصادي نشر موثر و مهم است، در اين صورت شايد تصميمي اقتصادي و به‌صرفه و قطعا تصميمي فرهنگي باشد كه بخشي از يارانه و كمك به صنعت نشر كتاب هزينه شود تا مردم در اين نمايشگاه در محيط‌هاي مرفه و زيبنده سالم بياسايند، استراحت كنند و با تجديد بنيه ساعت‌ها در نمايشگاه پرسه بزنند و با كتاب‌هاي جديد آشنا شوند. رفاه مردم در نمايشگاه كتاب تهران عين عمل فرهنگي و مهم‌ترين اصل برگزاري آن است.

منبع ما:امروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:38  توسط پوریا | 

نويسنده : سیدمحمدعلی ابطحی

امروز:در اوایل مجلس هفتم آیت­اله مشکینی چیزی در این مایه­ها فرمودند که صلاحیت نمایندگان مجلس هفتم به امضای امام زمان رسیده است. در آن ایام انتقادهای زیادی به ایشان شد. این بار هم بعد از انتخابات مجلس هشتم آقای علم­الهدی امام جمعه شهر ما که دیگر به خاطر اظهارنظرهای ویژه­اش در بین مردم ایران و حتی سایر نقاط دنیا از اشتهار خاصی برخوردار شده، گفته­است: برنده­ی این انتخابات در درجه اول خدا و امام زمان بودند که به خاطر این­که افراد دین­مدار و متدین وارد عرصه تصمیم­گیری سرنوشت یک نظام وابسته به ائمه و وجود اقدس بقیه­الله الاعظم شدند. این اظهار­نظرها که خدا و امام زمان را مرادف با تمایلات سیاسی شخصی افراد می­کند، بدترین ضربه را به خدا و مقدسات می­زند. وقتی درپایان مجلس هفتم که امام زمان صلاحیت آن­ها را امضا کرده بود، تعداد زیادی از آن­ها توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند که اتفاقاً اصلاح­طلبانشان به بهانه سیاسی و عقیدتی بود ولی محافظه­کارانشان به دلایل غیر سیاسی بود، چگونه می­تواند امام زمان آن را امضا کرده باشد. خدا و امام زمانی که به اندازه­ی خواسته­های سیاسی اقای علم­الهدی و یا هر فرد دیگری تعریف می­شود خیلی خدای کوچکی است. خدا و امام زمان درباور مردم نمی­توانند آن­قدر کوچک باشند که در انتخابات ایران و آن هم به نغع یک گروه از آنان برنده تلقی شوند. در خطبه­های نماز جمعه باید مردم وصیت به تقوا شوند، اما این حرف­ها بیشتر از خیلی گفته­های مستقیم ملحدانه می­تواند اثر منفی در ذهن وروح جامعه در مورد اعتقاد به دین و خدا و وجود مقدس امام زمان(عج) بگذارد. سرمایه­های معنوی اعتقاد به خدا و امام زمان آن­قدر کم اهمیت و ارزان نیستند که در پای سفره دعواهای سیاسی مصرف شود. باور کنیم ما خدا و امام زمان نیستیم. ما در هر دو جناح یک گرایش سیاسی هستیم و بس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:6  توسط پوریا | 

سيد عبدالحسين مختاباد

يا حق

روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

وقتي عزيزي با من تماس گرفت كه دوستان خواهان كانديدا شدن شما براي نمايندگي هستند، به خنده. از كنار پيشنهادش گذشتم و به اين شعر شيخ عطار ارجاعش دادم:

نه در مسجد گذارندم كه رند است

نه در ميخانه كاين خمار خام است

خلاصه اين كه همچو مني را با دنياي سياست،‌ آن هم در كشوري همچون ايران و نيز در پرفراز و نشيب زمان حاضر كاري نيست. ولي از قرار معلوم و بنا به قولي معروف دم گرم ما را در آهن سردش تاثير نبود.

متعاقبا اصرار ها شروع شد و اين بار از سوي برخي از چهره ها و نيز مديران با سابقه فرهنگي و هنري و نيز دوستان معمول.جالب اين كه هرچه به پايان مهلت ثبت نام نزديكتر مي شديم بر تعداد تلفن ها افزوده مي شد واين بار هنرمندان و پيش كسوتان عالم موسيقي نيز از من خواستند تا پا به اين عرصه بگذارم.اما به واقع همه اين پيشنهادات نتوانست مرا عميقا به اين نتيجه برساند كه به اين امر دست يازم.كار به جلسه اي با چند تن كشيد كه باز نتوانستم خود را قانع كنم. حتي خود را مخير به استخاره اي نمودم و به عزيزي ديگر رجوع كردم؛ به اين اميد كه او به شدت مرا از اين كار بري دارد. اما او برعكس همه عميقا مرا تشويق به اين امر كرد وخود تقبل استخاره اي را نمود و به طرفه العيني نتيجه را مقبول و مرضي دانستند.

تنها دو روز به پايان ثبت نام مانده بود كه دوستان نهايتا گفتند شما، تنها ثبت نام كنيد و اگر پشيمان شديد، انصراف دهيد!در آخرين روز ثبت نام،‌روز جمعه، به فرمانداري تهران رفتم با اين اميد كه برعكس وزارت كشور كه مملو از خبرنگاران و عكاسان و اهالي رسانه است، در فضايي آرام و بي سر و صدا ثبت نام نمايم، اما در آنجا هم بي نصيب نماندم چرا كه فرداي آن روز د راكثر مطبوعات و نيز سايت هاي داخل و خارج خبر ثبت نام من پخش شد و .... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

دوستان و بستگان و غيره ، همه ابراز عنايت ،‌كه ما به شما راي مي دهيم،‌اما پاسخ سريعم اين بود كه من شايد انصراف دهم و هنوز به ادامه اين راه اطمينان ندارم و به قولي« مرد اين بار گران نيست دل مسكينم.»

خلاصه قرعه به نام ثبت نام افتاد و منتظر «تعيين صلاحيت»شديم.در نخستين مرحله خبر «عدم احراز»توسط نامه اي به اطلاع اين جانب رسيد. خوشحال شدم ،‌كه اين خود عامل اميدواري و مشوقي جدي براي انصراف از ادامه اين مسير بود،‌اما دوستان ضمن ابراز حيرت و تاسف از چنين نتيجه اي ، دوباره فشار آوردند و مرا تشويق نمودند كه اعتراض كنم. اعتراض كردم و البته اعتراض دوم و سوم را هم انجام دادم. آخرين بار كه باز هم نامه « عدم احراز»را به اطلاع رساندند،ديگر حتي دنبال اعتراض نرفتم و با تمامي اصراري كه ، بعضي ها مرا به دادخواست و اعاده حيثيت مي خواندند،سر در لاك خويش فرو برده و اين شعر زيباي حافظ را زمزمه كردم كه:

بيا به ميكده و چهره ارغواني كن

مرو به صومعه كانجا سياهكارانند

بايد غرق در موسيقي و دنياي شريف اين هنر متعالي شد ، نه آنكه دل به دنياي مجهول و گذراي سياست و سياست پيشگان سپرد.

اما سوالات همچنان در ذهنم رژه مي روند، اين كه آيا حاكميت بايد اقدام به احراز صلاحيت مردم نمايد يا مردم؟آيا وكيل مجلس بايد مورد تاييد هيئت حاكمه باشد يا مورد تاييد مردم؟به قولي وكيل الدوله باشد يا وكيل المله؟ قلب و ذهن من مي گويد كه تنها مرجع تصميم گيري صلاحيت و يا عدم صلاحيت كانديداهاي سياسي در هر مقطعي و وضعيتي استعلام و راي دادگاه ها ،‌قوه قضاييه است ونه اتاق هاي تو در تو و خود ساخته دولت و جناح قدرت!

راستي مگر نه اين كه بر طبق قانون اساسي كه حاصل تلاش و فكر صدها روشنفكر و حقوقدان ونيز در راس آن علماي دين بود و مورد تاييد امام هم قرار گرفت، حتي احزاب كمونيستي نيز حق فعاليت سياسي در نظام اسلامي را دارا هستند؟

پرسش اين است كه اگر درجامعه ما ، حتي دو درصد ناراضي داشته باشيم، كه همه مي دانند بسي بيش ازاين ها است، و همين دو درصد بخواهند در قالبي مدني( حق انتخاب كردن و انتخاب شدن) و بدون توسل به خشونت بخواهند به مجلس راه يابند و از اين طريق ديد گاههاي خود براي اصلاح امور مملكت را گوشزد كنند، چه بايد بكنند؟ آيا نظام تدبيري براي اين عده انديشيده است و معبري براي آنها باز كرده است؟

به گمانم چندي قبل محسن مخملباف جوابم را در مقاله اش در روزنامه اعتماد ملي داد«د ر17 سالگي به زندان رفتم، در آنجا بود كه دريافتم حتي زندانيان سياسي كه براي عدالت و‌آزادي زير شكنجه بودند ، در هر فرصتي بر يكديگر حكومت مي كردند.... بعدها كتابها و فيلم هايي از من توقيف شد و فيلمنامه هاي بسياري از من رد شد؛ توسط همان دوستاني كه روزي با هم براي عدالت و آزادي در زندان شكنجه مي شديم»(محسن مخملباف- نوار مغزي من- روزنامه اعتماد ملي- 15 اسفند 86 – صفحه 8 )

به گمان من اين نسل كه امروز بر اركان سياسي حكم مي رانند بايد بازنشسته شوند و نسل بعدي با سعه صدر و نگاهي گاندي وار بر صندلي حكومت تكيه زنند، اما به قول حافظ:

خيال حوصله بحر مي پزد هيهات

چهاست در سر اين قطره محال انديش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:11  توسط پوریا | 
نوروز: پگاه آهنگراني هنرپيشه سرشناس سينما و تلويزيون كه اين روزها از نام وي بعنوان يكي از تكذيب كنندگان نامه هنرمندان در حمايت از ليست ائتلاف نام برده مي‌شود در نامه‌اي مجددا از ليست ائتلاف اصلاح طلبان حمايت كرد.

متن كامل اين هنرپيشه جوان سينما به شرح زير است:

در فیلمهای قهرمانی همیشه موقعیتی به وجود می آید که قهرمان داستان در بد ترین شرایط گیر کرده و اوضاع از همه نظر به نفع دشمنان اوست و کوچکترین روزنه امیدی نیست ، ولی همه منتظرند که اتفاقی بیافتد تا اوضاع تغییر کند و می دانند که می افتد فقط نمی دانند چگونه . پس منتظر می شوند و در این بین هر چه شرایط سخت تر باشد کیف پیروزی بیشتر می شود و پایان خوش بیشتر به آدم می چسبد . موقعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم خیلی آدم را یاد این فیلم ها می اندازد . آنها اصلا ً شرایط خوبی ندارند . درست مثل اینکه در یک مسابقه دو ، وزنه ای به پا بسته باشند ، ورقیب با لبخند در انتظار سوت شروع مسابقه لحظه شماری کند و در این بین از متلک و نیش و کنایه هم فروگذار نکند ( جایی خواندم یکی از سران جناح رقیب گفته بود : اصلاح طلبان می خواستند اکثریت مجلس رابیاورند ، خوب آرزو بر جوانان عیب نیست ...) اصلاح طلبان اکنون در ضعیف ترین وضعیت قرار دارند . چه از لحاظ بسیج نیرو ها و چه شرایط بیرونی انتخابات که پایشان را بسته اند و متأسفانه اینجا دیگر دنیای فیلم نیست که بدانی قهرمان در آخرین لحظه پیروز می شود و سرنوشت انتخابات را می توان از هم اکنون حدس زد . چهره های نگران و غمگین اصلاح طلبان این را می گوید . آنها چندان امیدوار نیستند چون باید واقع گرا باشند و خوب احتمالاً زیاد هم فیلم نمی بینند .
اما اینکه عده ای سعی کنند در بد ترین شرایط برای تغییر آن کاری انجام دهند و از هر روزنه ای استفاده کنند به خودی خود دراماتیک است . نشاط ایجاد می کند و آدم را به هیجان می آورد و ما در جایی زندگی می کنیم که باید از حداقل امکان نشاط استفاده کرد . من به شخصه خوشحالم که اصلاح طلبان این راه را انتخاب کردند.حتی وقتی نتیجه را از پیش می دانند .
این کارآنها را در نظرم با ارزش تر میکند . آنها برای نتیجه نمی جنگند . انها می جنگند چون باید زندگی کرد . حتی در بدترین شرایط . دویدن با وزنه هم برای خود هیجانی دارد .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:40  توسط پوریا | 
نوروز: صداوسيما در بخش‌هاي خبري اخير خود بارها نام حامد بهداد را بعنوان يكي هنرمنداني نام وي در پاي بيانيه حمايت از ليست ائتلاف اصلاح طلبان جعل شده است، ذكر كرده و با اين روش تخريبي سعي در القا اين مطلب داشت كه اين نامه جعلي مي‌باشد.

در ذيل نامه حامد بهداد در پافشاري جهت حمايت از ليست ائتلاف اصلاح طلبان آمده است

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اینجانب در دوره های مختلف که به آقایان هاشمی رفسنجانی، سید خاتمی و احمدی نژاد رأی داده ام به طبع این بار هم می خواهم در انتخابات این دوره مجلس شرکت کنم. همانطور که رأی دوره های پیشین را اعلام کرده ام این رأی را هم اعلام می کنم.
اینجانب حامد بهداد به عنوان یک هموطن ایرانی مسلمان رأی خود را به ائتلاف اصلاح طلبان اعلام می دارم.
این فقط یک رأی است نه بیشتر، آن هم به پاس خون شهیدانی که برای این مملکت کشته شده اند.

حامد بهداد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:39  توسط پوریا | 
باران كوثري بازيگر سرشناس سينما و تلويزيون خبر تكذيبيه اي كه به نقل از وي در شبكه هاي مختلف صداوسيما نقل شده است را به شدت تكذيب كرد.

وي در يادداشتي كه در روزنامه كارگزاران منتشر شده است،‌ حمايت مجدد خود را از ليست ائتلاف اصلاح طلبان اعلام نمود.

متن اين يادداشت به شرح زير است:

من حمایتم را از ائتلاف اصلاح‌طلبان (یاران خاتمی) تكذیب نكرده‌ام و مطمئن هستم این اتفاق بر اثر یك سوءتفاهم بوده است. متاسفم در حالی كه كمتر از 48 ساعت تا پایان تبلیغات وقت باقی است به جای اینكه اذهان عمومی بتوانند با درایت كامل درباره این موضوع تصمیم بگیرند كه به چه كسی رای دهند باید درگیر این بازی‌ها شوند و مدام پیگیری تاییدها و تكذیب‌های ما باشند. امیدوارم موضوع تكذیبیه‌ها فقط یك سوءتفاهم بوده باشد. در پایان اعلام می‌كنم من به ائتلاف اصلاح‌طلبان (یاران خاتمی) رای می‌دهم چون ایمان دارم هیچ چیز به اندازه یك موج اصلاح‌طلبی در مجلس نمی‌تواند به آینده مملكت كمك كند. من به پاس احترام به مملكتم و احترام به آقای خاتمی و آینده‌ام به ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم.


اشاره: در پی تلاش گسترده مخالفان ائتلاف اصلاح‌طلبان مبنی بر كذب دانستن حمایت برخی از هنرمندان از فهرست كاندیداهای ائتلاف اصلاح‌طلبان باران كوثری در گفت‌وگو با روزنامه كارگزاران بار دیگر بر حمایت خود از لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان (یاران خاتمی) تاكید كرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:35  توسط پوریا | 
نوروز: امير جاويد هنرمند عزيز كشورمان در نامه اي با اعلام حمايت مجدد از ليست ائتلاف اصلاح طلبان، از اقدامات صداوسیما و صاحبان قدرت اعلام انزجار کرده است.

متن كامل نامه وي به شرح زير است:

توسل و توكل و مدد از خداي يكتا

اين روزها كه مي‌گذرد
شادم
اين روزها كه مي‌گذرد
شادم
كه مي‌گذرد
اين روزها

شادم
كه مي‌گذرد ...
چند روزي بيش تر نگذشته از سوگواري مان در غم وفات

پيامبر اخلاق و عدل و ايمان كه از چهار گوشه ي ايران، دوستان سرخ و برافروخته شده اند و رگ گردن را ضخيم كرده اند كه چه نشسته ايد! در ينگ دنيا فيلسوفي ايراني در «تئوري» پردازي هاي خود وحي و الهام پيامبر را سبك شمرده (اين كه اين چنين هست يا نه بماند براي بعد) چه خوب! دل شان مي سوزد براي اسلام و پيامبرش! اما نمي دانم چرا اين روزها، هنگاميكه برخي آقايان پيكر نازنين محمد مصطفي (ص) را به همراه انديشه هايش «عملا» دفن ميكنند، احدي نه سرخ مي‌شود! نه برافروخته! نه حتي رگي برگردن كه بخواهد ضخيم شود يا نشود! چرا كسي فرياد نمي زند اخلاقي كه كه خاتم الانبيا نادي و آمد و عامل آن بود به زير خاك سياست بازان گمراه مي رود؟! چرا كسي كفن به تن نمي‌كند؟! چرا كسي وا محمدا نمي‌گويد؟! شايد ايراد اين است كه آقايان موصوف نه دانماركي اند نه هلندي! خدا كند عمدي در رفتارشان نباشد! خدا كند تفكرتان زاويه داشته باشد با خوارج! خدا كند صرفا گمراهي باشد! خدا كند تهديدتان براي انصراف اهالي فرهنگ و هنر از حمايت صادقانه شان، بي سليقگي مديريتي باشد!
خدا كند اين تفكر، ايدئولوژي نباشد كه آن هنگام دوباره بايد نوار سخنان امام خميني ره رادر كوي و برزن فرياد زد كه "وا اسلاما"، "وا مصيبتا" كه آن هنگام ديگر اميدي به هدايت پروردگار نيست كه «ولله لا يهدي القوم الضالمين»
صلاحيت دوستان ما كه در گرو خواست دوستان شماست!
رسانه ي «ملي» هم كه در گرو دوستان شماست!
روزنامه هاي دولتي هم كه در گرو دوستان شماست!
اين طومار حمايتي حداقل بماند براي دوستان ما! كه:
محتاج قصه نيست گرت قصد جان ماست
چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است!
چند سپاس و تشكر هم مديونيم كه عرض مي‌كنيم:
سپاس كه چراغي شديد بر سر راه مان كه آگاه شويم تاكنون درست قدم برداشته ايم!
سپاس كه ما را ياد عكس العمل مشابه جناب ميرسليم در سال 76 انداختيد كه نتيجه اش همان شد كه خواستيم و اين بار نيز، انشا ء الله
سپاس كه در شب عيد يادمان انداختيد در بازار علاوه بر پودر رختشويي، اخلاق نيز ناياب است!

الحمدالله الذين يعفل ما يشاء
و لا يفعل مايشاء غيره
سپاس از آن خداست كه هرچه بخواهد كند و نمي‌كند آنچه ديگري خواهند
امير جاويد
12 اسفند 86

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:28  توسط پوریا | 
نويسنده : سیدهاشم آقاجری
عصرنو:
بسم الله الرحمن الرحیم
....امشب ستم یزیدی وظالمان شامی با حرکتی که زینب آغاز کرده برای همیشه ی تاریخ به شامی تیره و ظلمانی برای ستمگران و ظالمان تبدیل شده است. امروز-عاشورا- که روز شهدا بود ، بنظرم رسید که شاید مناسبت داشته باشد یکبار دیگر نگاهی ، به مسئله ی مرگ و زندگی و رابطه ای که شهادت با ناسازواره یا پارادوکس ظاهری مرگ و زندگی برقرار می کند بیاندازیم .
بخصوص که در همین اواخر بعضی از دوستان در واگویه ی انتقادی از دکتر شریعتی به او اشکال می کردند که برخلاف کنفوسیوسیسم وفرهنگ چینی که زندگی را تقدیس می کند ، شریعتی مرگ را تقدیس کرده است . او مرگ اندیش است . شاهد خواستم ، پاسخ گرفتم که شریعتی گفته است:" شهادت دعوتی است به همه ی عصرها و به همه ی نسل ها که اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر" . و اینچنین تفسیر می شدکه نگاه شریعتی و اساساً تشیع به هستی نگاه مرگ اندیشانه ای است و زندگی را در کشتن یا کشته شدن خلاصه می کند، اما به آن دوست عرض کردم که اشتباه تو دراین است که تصور کرده ای که شریعتی در این عبارت زندگی را تعریف می کند ، نه ، شریعتی در این عبارت زندگی را تعریف نمی کند ، مرگ را تعریف می کند .
این تعریف مرگ است نه تعریف زندگی . تعریف نوعی مرگ است که در فرهنگ ما "شهادت" نامیده شده است . امّا در عین حال مسئله ی مرگ بی رابطه با زندگی هم نیست. از آن روزی که در تاریخ اسطوره ای ، انسان را به یاد می آوریم می بینیم که با مسئله ی مرگ یا به عبارت دقیق تر با"راز مرگ" دست به گریبان بوده است . شاید زندگی آدم به نوعی با راز مرگ و حفظ جاودانگی و خلود گره خورده است .
در اسطوره های دینی ، آدم به وسوسه ی ابلیس از میوه ی ممنوعه می خوردبرای این که زندگی اش را جاودانه کند و بر مرگ چیره شود، اما همان خوردن میوه ی ممنوعه به هبوط او منجر شد . هبوط از نوعی زندگی به زندگی دیگر، از زندگی آسمانی به زندگی زمینی، از شهر خدا به شهر شیطان. اما در عین حال آدم بدین وسیله تقدیر خویش را هم رقم زد، که گویا مشارکتی بود در اجرای نمایشنامه ای که خداوند نوشته بود و آدم بازیگر این نمایش شد تا تقدیر خداوند با انتخاب آدم گره بخورد و تاریخ بشر آغاز بشود . از آن زمان ما فریادهای گیلکمش را هنوز در گوش جان می شنویم . در اسطوره های باستانی سومری . فریاد از مرگ و سرگشتگی و حیرت در مقابل مرگ . در ادبیات اسلامی – ایرانی ما اسکندر هنوز در جستجوی رسیدن به آب حیات است. آنقدر به شوق یافتن سرچشمه ی آب حیات رفت و رفت که در ظلمات گم شد . در جستجوی زندگی سر از مرگ در آورد . اما این مرگ اگر "نیستی و نابودی" باشد در مقابل "هستی و زندگی" نوعی بیداد است . در فلسفه های الهی و حکمت دینی اگر زندگی "وجود و هستی" لطف و داد است ، مرگ اگر "عدم و نیستی" باشد خشم و بیداد است . اما فرهنگ ایرانی و اسلامی ما هیچ موقع با "مرگ" به مثابه "بیداد" مواجه نشده است . حکیم بزرگ طوس ، فردوسی را بیاد می آوریم که از اعماق جانش در دیباچه ی داستان رستم و سهراب ، تراژدی سهراب را اینچنین می سراید :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:48  توسط پوریا | 
نويسنده : سوسن شريعتي

اعتماد:خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود*

انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد. اين است که تا اطلاع ثانوي که هنوز تکليف ها روشن نيست اظهارنظرات در اين باب يا از جنس خاطره نويسي است يا اظهار نظرات سياسي، يا جامعه شناسانه. همگي ناظر بر زمان کوتاه مدت. چيزي به نام تاريخ انقلاب منتفي است. واکنش ها غالباً از اين قرار است؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:36  توسط پوریا | 
نویسنده:دکتر معین

قرارمان براين بودكه "گفتگوهاي انتخاباتي" راباشمادوستان ادامه دهيم،امادست تقديراينگونه رقم زدكه درآستانه سالگردانقلابي كه بارزترين وي‍ژگي آن"استبدادوستم ستيزي" بود،درسوگ عزيزي ديگربنشينيم! دوست عزيزوگرانقدرم احمد بورقاني"چريك عرصه فرهنگ ومطبوعات"ازميان مارفت.شخصيتي مردمي واخلاقي كه درطول حيات كوتاهش هيچگاه حقيقت رافداي مصلحت نكرد.درآغازدولت اصلاحات مدتي معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد بود كه به حق دوره آزادي،روشنگري وبهارمطبوعات درسرزميني استبدادزده بود.عليرغم تجارب گرانسنگ يكصدوپنجاه سال اخيردرراه مبارزه بااستبداد، مردان فرهيخته اي كه براستي دغدغه دموكراسي واحقاق حقوق ملت راداشته اند،زياد نيستندو"احمد"ازآن دسته بود كه درد آزادي،عدالت ومردم سالاري داشت وبدون هياهووغوغا دراين مسيرقدم هاي محكمي برداشت.
*****
آب وهواي طبيعت كشورمابه چهارفصل معروف است،امابرخلاف وي‍‍ژگيهاي طبيعت ايران،آب وهواي سياست دراين زادبوم چهارفصل نيست،ياكويرخشك وآتش جمودوتحجربرآن حكمفرماست ياسرماي سوزان استبداد!دراين ميان هرازچندي به ندرت نسيمي بهاري برفرازسياست مي وزدكه عمرچنداني هم ندارد.احمد بورقاني"مردي ازجنس بهار"بود،دربهاراصلاحات. چون گلي شكفت وازقضاعمرمديريت اوهم چون عمرگل كوتاه بود،چرا كه دل حقيقت جوي اوراه رابرمصلحت انديشي بسته وآرمان آزادي رادرقفس تنگ پست ومقام محبوس نكرده بود.من اورانمونه خوبي ازتجلي اخلاق درمديريت، اخلاق درسياست، اخلاق دررسانه وحتي اخلاق دراصلاحات ميدانم .
*****
گشاده رو وشوخ طبع بود، سالهاقبل مرحوم كيومرث صابري درنشريه"گل آقا" به احمدبورقاني لقب"تپلي خوشمزه"! داده بود ومن وقتي درآن زمان درهواپيماي عازم مشهد كه بطوراتفاقي همسفربوديم طنزگل آقا رابه اويادآوري كردم با همان وارستگي ومتانت هميشگي ونگاه محجوبش فقط لبخندي زد.آخرين گفتگويم باآقاي بورقاني ،ماه رمضان امسال بود. افطارميهمان برادربزرگواروعزيزم ،جناب آقاي خاتمي بوديم وما زودتربه محل ميهماني رسيديم.درمحوطه بيرون سالن دقايقي باهم قدم زديم وازحال ووضع اش سوءال كردم.اوتوضيح دادكه بيشتربه كارمطالعه ونيزبرنامه ريزي وبرگزاري سمينارها ونشست هاي فرهنگي مشغول است وعليرغم دل پردردي كه داشت هيچ اشاره اي به قطع حقوقش ازسوي دولت مهرورزي ويا برخوردهاي تحقيرآميزدرجلسات مداوم دادگاه نداشت.سال گذشته كارسنگين همايش يكصدمين سال مشروطه رابرگزاركرد وامسال ازدست اندركاران نشست گفتگوي ايران ومصربود كه هردوازفعاليت هاي فرهنگي ماندگاردرتاريخ سياسي ايران است ومن خود شاهد نقش موءثروارزنده او درهردومناسبت بودم.
*****
غروب ديروز(سه شنبه) كه با حميد سيدي ونادرصديقي به منزل مرحوم بورقاني رفتيم، باورود به حياط خانه محقراو،هرآنچه ازسادگي،صداقت،اخلاص واخلاق اوميدانستم، به جان ودل هم مشاهده كردم، خانه اي پرازصفا وصميميت مثل خوداو.با ديدن چهره اندوهناك سهام الدين عزيز،يادگاراحمدبزرگ،به ناگاه ياد سي ويك سال قبل درپنجم اسفند سال ١٣٥٥وازدست دادن ناگهاني پدرخودم افتادم.من هم دانشجوئي به سن وسال سهام بودم كه به ناگاه سايه پدري جوانمرد وشجاع ازسرم رفت،ومن به عنوان پسرارشد خانواده ماندم ومادروخواهران وبرادرانم.ماجراي كشته شدن مشكوك پدرم رابراي سهام بازگوكردم.به اوگفتم كه خوشنامي وحسن شهرت پدرسرمايه اي بزرگ ومعنوي است كه به خاطرنيت پاك وعمل نيك وفقط به خواست خدادردلها قرارميگيرد،قدرآنراداشته وشكرگزارش باشد.ازاو خواستم كه دربرابرمشيت الهي،صبروصلابت داشته وراضي باشدوجاي خالي پدررادردرجه اول براي مادروخواهروبرادرعزيزش وبعد براي دوستان ونزديكان پركند.
*****
هنگام خارج شدن ازمنزل به دوستان گفتم: خانه نماينده واقعي مردم بايدهم چنين باشد! درروزگارغريب ما كه درخانه تزويروريا گشوده ترازهرزماني ست،تك ستاره هائي چون احمد بورقاني،بي توجه به اين فريب ها وگمراهي ها مي درخشندومي سوزندوچراغي فراراه اهل حقيقت برمي افروزند.قدرامثال احمد بورقاني رانه حاكمان تنگ نظرومدعيان اصولگرائي ميدانند ونه مردمان درگيردرتنگناي معيشت وگراني! قدرامثال احمدرافقط خدا ميداند،خداي مهربان وآگاهي كه انسان هاي خوبش راخود گلچين وانتخاب مي كند وبه حضور مي پذيرد. " روحش شاد ويادش گرامي باد "

                                                                                              منبع:وب سایت دکتر معین

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:15  توسط پوریا | 
نويسنده : احمد بورقانی

اعتماد:غالب کارشناسان حوزه مطبوعات، شش دوره تاريخي را براي مطبوعات ايران برمي شمارند و آخرين دوره را خرداد 76 ذکر مي کنند؛ دوره يي که رونق و گرمي بازار مطبوعات را درپي داشت و آثار آن بر خلاف زودگذري ساير دوره ها، هنوز پابرجا و مستدام است و کسي را سراغ نداريم که با صراحت و قاطعيت پايان اين دوره طلايي را اعلام کرده باشد.

در اين ميان دو ديدگاه مطرح بوده است که در مقابل يکديگر قرار دارند و در عين حال هر دو در اين ديدگاه که مطبوعات موجد و عامل تغيير هستند، نکات مشترک دارند. ديدگاه نخست بر آزادي و توسعه مطبوعات سر سازگاري نداشت زيرا بر اين گمان بود که مطبوعات پس از دوم خرداد براي براندازي، توطئه و سرنگوني حاکميت سر برداشته اند. ديدگاه دوم از آزادي مطلق و بي حد و حصر دفاع مي کرد و در اين خيال به سر مي برد که با مطبوعات مي توان تغييرات بنيادين را رقم زد.

مخالفان آزادي مطبوعات البته مجهز، قوي دست و صاحب تريبون هاي پرتيراژ بودند و به همين سبب آثار فراواني از خود برجاي نهادند و ترجيع بند سخنان شان اين بود که جمعي براي براندازي در سکوت به ميان آمده اند. موافقان آزادي در مقابل تهيدست و بي ابزار بودند و گاه نيم ستوني به دست مي آوردند و پوشيده و در لفافه سطري از خود برجاي مي گذاردند و امروزه بايد هزاران چراغ افروخت تا شايد بتوان سطري از آن را خواند. براي هر دو ديدگاه نقاط مشترک مي توان يافت.

به نظر مي رسد يکي از دلايل دشواري ها و ناملايماتي که در حوزه مطبوعات بعد از خرداد 76 رخ داد تصور ناصواب و به تعبير صحيح تر وجود توهم در صف بندي شکل گرفته است. هر دو گروه دچار توهم و خيال بودند که مطبوعات بدون پشتوانه هاي فکري و عملياتي قادر به تغييرات بنيادکن هستند. اين درست برخلاف کارکرد و عملکرد تجربي مطبوعات در ايران و جهان است و متاسفانه مخالفان آزادي مطبوعات توانستند بر توهم خود تکيه کنند و بي آنکه دلايل و مدارک مستندي را عرضه کنند، از قدرت خود در نهاد هاي قانوني استفاده کردند و کوشيدند بازار گرم مطبوعات را از رونق بيندازند.

ايراد هايي بر هر دو ديدگاه وارد است که عبارتند از؛ 1- مطبوعات مولود تغييرات فرهنگي، اجتماعي و سياسي و اقتصادي اند نه موجد آن. رونق مطبوعات همواره پس از تغيير و تحولات اجتماعي و سياسي و فرهنگي در ايران به وجود آمده است. بنابراين مي توان گفت ابزار آزادي و توسعه مطبوعات بعد از تحولات اجتماعي و سياسي بوده است. 2- اصولاً جلوگيري از انتشار آزادانه مطبوعات و بستن آنها خود عاملي براي شکل گيري تحولات اجتماعي است. تعطيلي آزادي و تجليگاه هاي آن که مطبوعات از اجزاي آن است، به انباشته شدن و تراکم مطالبات مشروع مردم مي انجامد که نتيجه آن شکل گيري جنبش هاي اجتماعي براي احقاق مطالبات است. به سخن ديگر در نبود مطبوعات است که تغييرات اجتماعي رخ مي دهد و نه در بود آن. 3- مطبوعات يکي از جايگاه هاي قابل اعتناي تخليه و کنترل هيجانات و شور مخرب و بنيان کن در جوامع است. بنابراين نهادي که جايگاه کنترل کننده دارد، نمي تواند در مقام نابودگر عمل کند و اين در جوامعي مانند ايران که قاعده هرم سني آن عريض است نمود بيشتري پيدا مي کند. 4- منفعت و ذات فعاليت فرهنگي و مطبوعاتي در تعارض آشکار با براندازي و اقدامات براندازانه قرار دارد. فعاليت مطبوعاتي شفاف و در ميان افکار عمومي انجام مي گيرد و فعاليت براندازي در خفا و پنهاني. 5- هنوز حوادث سال هاي نخست انقلاب به حافظه بلندمدت ما راه نيافته است که براي بازيابي آن نيازمند صرف وقت فراوان باشيم. فراموش نکرديم که کسي نشريه مجاهد و کار را مطبوعه صرف نمي دانست بلکه ابزاري مي دانست که تنها و تنها نظرات گروه هاي مختلف مسلح خارج از کشور را ترويج مي دهد. يعني صاحب پشتوانه بودند و گردانندگان آن در پي دستيابي به اهدافي فراتر از اهداف مطبوعاتي بودند. بنابراين، اين نوع کارکرد و داشتن پشتوانه از اين نوع، مطبوعات را از کارکرد اصلي خود جدا مي سازد. اين نوع اتفاق از دوم خرداد 76 تا کنون هرگز رخ نداده است. 6- فعاليت فرهنگي و مطبوعاتي مي تواند جابه جايي هايي را در درون جوامع موجب شوند اما دگرگوني بنيادي را نه. همچنين مطبوعات مي توانند نفوذ برخي قدرت هاي موجود در جامعه را تضعيف يا تقويت کنند اما با حضور دموکراسي در جامعه افراد افراطي جايگاه خود را از دست مي دهند و اوضاع به حالت اعتدال بازمي گردد. 7- مطبوعات برخاسته از تحولات اجتماعي اند و اساساً خود نمي توانند عامل بنيان کن نهادي باشند که خود برخاسته از آن هستند. 8- پس از دوم خرداد گردانندگان مطبوعات خود جزيي از نظام بودند و به تعبيري صحيح تر خود نظام بودند پس چگونه مي توانستند نظامي را که خود گرداننده آن بودند، براندازند. 9- مطبوعات از هر نظر نمي توانند در عرصه رقابت با راديو و تلويزيون برابري کنند. هنوز در قرن 21 در برخي از بخش ها و روستاها روزنامه يي توزيع نمي شود که بيش از 50 درصد جمعيت کشور را دربر مي گيرد که زير پوشش امواج راديو و تلويزيون هستند. مخاطبان راديو و تلويزيون را به سهولت مي توان فراخوان کرد اما روزنامه خوانان اکثراً اهل چانه زني هستند و به راحتي قابليت پذيرش ندارند.

در يک کلام دايره نفوذ مطبوعات حداقل در جامعه ايران براي تغييرات بنيادين چندان کارساز نيست.

*متن سخنراني بورقاني در همايش مطبوعاتي که به تاريخ پنجشنبه 10 اسفندماه 1385 برگزار شد

منبع ما:امروز

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:5  توسط پوریا | 
هادي خانيكي

اعتماد:نويسنده : فاصله مرگ احمد بورقاني با زندگي اش چنان کوتاه بود که ذهن از جمع آن دو عاجز شد. دشواري مساله تنها معلول و محصول زودهنگامي مرگي نبود که در پي ايست ناگاه قلب او رخ داد؛ اين نزديکي پرده هاي خنده و اميد و انگيزه هرروزه احمد با پرده آخر فرومردگي به ناگاه همه آنها در غروب غم بار شنبه 13 بهمن بود که هر زودپذيري را دير باور مي کرد.

ديدي آن قهقهه کبک خرامان حافظ/که ز سر پنجه شاهين قضا غافل بود

تصور بورقاني به دور از لبخند و شوخي و اميدواري در عين دلسوختگي و دردمندي و بي قراري، تصوري سخت و نزديک به محال است. نقطه پايان او در هر خاطره دور و نزديک به رنگ زندگي است، پس چگونه مي توان او را به همين آساني در قاب مرگ جست؟

دريغ که هرچند اين واقعه تلخ است اما واقعيت دارد؛

برفت آن گلبن خرم به بادي /دريغي ماند و فريادي و يادي

آفتاب عمر احمد با همه صفا و وفا و نشاطش در پايان روزي سرشار از تلاش و تحرک او به ناگاه پرکشيد و رفت، و دريغ و درد و ياد را از آن پس به ما سپرد.تنها کارنامه روز آخر زندگي او مي تواند به نشانه انگيزه و انديشه و تعهد در حوزه سياست و اجتماع ورق خورد تا روشن شود که مي توان ميان اين دو عرصه چنان دويد که هر دو بماند؛ هم اصلاحات در سياست و هم اخلاق در جامعه، هم سر زدن به عموي بيمار و هم حضور در نشست روزنامه نگاران اصلاح طلب و هم پيگيري کار در دفتر خاتمي و آخر کار هم ديدار دوستانه و ديدار دوست.کاش مي شد درباره بورقاني پيش از مرگش نوشت که نشد، اما امروز که بر شانه هاي ياران و روزنامه نگاراني که دوستشان داشت و دوستش داشتند مي رود، حداقل مي توان يک کلمه نوشت؛ «افسوس و افسوس».احمد بيش از آنچه شناخته شد، ناشناس ماند، نقش هاي غيررسمي و عميق او بيش از نقش هاي رسمي و آشکار او در حوزه فرهنگ و سياست بود. رفتن او تنها کم شدن شمار از جمعيت روشنفکران و سياستمداران و روزنامه نگاران نبود، مرگ بورقاني کاهش در عدد و رقم نيست، کاهش در کيفيت فضاي سياسي و اجتماعي است. در جامعه يي که براي روشنفکران سياستمدار و سياستمداران روشنفکر مجال و امکان تاريخي محدود و منوط به تجربه هاي سخت و خصوصيت هاي ويژه است، خودساختگي و خودپرداختگي بورقاني سرمايه يي برجسته بود. او در راه انقلاب و در مسير اصلاحات ملامت بسيار کشيد اما وفا کرد، بي مزد و منت گام هاي بزرگ برداشت، در اين سال هاي آخر نصيبش از مهرورزي دولت نهم، قطع حقوق بود و از کار بي چشمداشت و پاک در عرصه مسووليت حضور مدام در دادگاه. اما با دل خونين از لب خندان دور نشد و چنين بود که سرمشقي شد در عرصه انديشه و قلم؛

راستي خاتم فيروزه بواسحاقي

خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:55  توسط پوریا | 
 فريدون عموزاده خليلي

اعتماد:فکر نويسنده : مي کنم هيچ عکس يادگاري با بورقاني ندارم. فکر مي کنم چرا نبايد در اين ده سال هيچ عکس يادگاري با او داشته باشم... فکر مي کنم و مي گردم دنبال نشاني اش. نشاني اش سرراست است، انتهاي نظام آباد، خيابان اشراقي. اما من هنوز سرگردانم... او اينجا کنارم نشسته و من سرگردانم.در فهم ماجرايي که براي مجله پيش آمده سرگردانم. مي گويم؛ «چه بايد بکنم احمدآقا؟»مي گويد؛ «ببين فلاني، مي دوني چيه، آخرشم من و تو بايد بريم مسافرکشي، اگه پايي، بسم الله،... لق دنيا، بزن بريم.» شوخي بود. بورقاني شوخي بود. جدي ترين و بزرگ ترين شوخي روزگار تا ما هر وقت چشم هايمان را باز مي کنيم هيکل بزرگش را که هندسه منحني هاي شريف تودرتو بود، ببينيم و خنده مان بگيرد و به ريش روزگار بدکردار بخنديم. منحني بود و دايره همه خط هايي که شخصيت اين آخرين احمد مهربان روزگار ما را مي ساخت. منحني بود و دايره. هيچ خط شکسته و زاويه تيز ديگري در وجودش نبود. اگر هم بود آنچنان ناچيز و کم اثر که زير انبوه دايره هاي تودرتو هرگز به چشم نمي آمد. دايره هاي شريف و مهربان، جسم و روحش هر دو را انباشته بود و در اين جشنواره دايره ها و منحني ها، حتي زبان مخفي کوچه پس کوچه هاي نظام آباد با همه تيزي جنوب شهري اش، نرم مي شد به صيقل شوخ طبعي و فرهيختگي به عمد پنهان مانده زير دايره هاي عاميانگي که احمد به اصرار بروز مي داد.با اين همه اين روزها اگر تو جرات مي کردي بپرسي؛ «احمدآقا چرا پس کانديداي مجلس هشتم نشدي؟» به همان زبان مخفي محله قديمي اش، جوابي مي داد که معني و مفهوم قابل چاپش اين بود که «مي خوام داغ ردصلاحيت کردن منو به دلشون بذارم تا...»با اين همه استغنا اما غمگين بود اين روزها، چشم هايش غمگين بود با اينکه لبهايش مي خنديد، خسته بود قلبش، با اينکه پاهايش مي دويد و هيکل نسبتاً 90 کيلويي اش را از اين جلسه به آن جلسه بي مزد و منت مي کشاند.نه، نمي نويسم بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با افق هاي باز نسبت داشت. اين شعر سهراب را براي خيلي ها نوشته اند. و بورقاني مثل هيچ کس ديگري نبود که بتوان به مدد شعري وصفش کرد. بيشتر پرواي چشم هايش را دارم که خيال مي کنم نشسته کنارم با همه فرهيختگي و غصه هاي نهان و همه شوخ و شنگي هاي آشکارش که ما هيچ کدام را نفهميديم، نه فرهيختگي ها و غصه هايش را که عصاره غصه ديرين آزادي و عدالت مردمانش بود، نه شوخي هايش را که تصعيد افشره شوخي هاي روزگارش بود با ما و خود او که تا ارتفاع هزارها پايي اوج گرفته بود و از آن بالا به اين زمين آلوده و خشن ما به قدرت، به سياست، به خنجر و نيرنگ، به پست هاي کوچکي مثل رياست و معاونت و به عنوان هاي بزرگي مثل وکالت و وزارت، به لهجه شيرين جنوب شهري اش مي خنديد تا ما باور کنيم در اين روزگار وارونه همه چيز شوخي تر از آن است که فکرش را مي کنيم، همه چيز حتي اينکه من حالا در اين کوچه پس کوچه هاي نظام آباد در جست وجوي نشاني او که هميشه سرراست بود و آشنا، سرگردان و سرگشته به اين حسرت ساده فکر کنم که بعد از ده سال همنشيني هيچ عکس يادگاري با او ندارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:54  توسط پوریا | 
 نويسنده : محسن آرمين

اعتماد: کافي بود تنها يک ديدار کوتاه با او داشته باشي تا سادگي و صميميت آشکار در سيماي دلنشين او را احساس کني. در عين حال براي فهم فرهيختگي و روح بلند او زمان بيشتري نياز داشتي زيرا او از آن دسته آدم هايي بود که به اظهار سجايا و فضايل نيک و ممتاز خود کمتر تمايل نشان مي دهند. از اين رو شوخ طبعي و بذله گويي احمد بيش از ساير اوصاف و خصائل ارزشمندش به چشم مي آمد. اما وقتي با او بيشتر دمخور مي شدي او را انساني مي يافتي با روحي زلال و لطيف و در بينش و فهم امور بسيار بزرگ تر از سن و سالي که داشت. اين نعمت را مرهون موانست ديرپا با کتاب و عشق به ادبيات فخيم فارسي بود. برخورداري از اين نعمت بود که به او هم قلمي توانا داده بود، هم درک فهم مقام و ارزش قلم. از اين رو آزادي قلم را پاس مي داشت و حمايت از آن را وظيفه خود مي شناخت. يقين دارم همين اعتقاد و احساس مسووليت بود که موجب شد پيشنهاد معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد را بپذيرد و باز همين تعهد بود که او را به ترک اين معاونت ملزم ساخت.

احمد در اين وظيفه شناسي هرگز گرايش سياسي خود را دخالت نداد. براي او رونق و آزادي مطبوعات مهم تر از گرايش سياسي آنها بود. البته مطبوعات داراي ديدگاه مخالف او هرگز با مشکل مطبوعات اصلاح طلب مواجه نبودند اما او در مقام معاونت مطبوعات در توزيع امکانات هرگز براي مطبوعات همفکر امتيازي ويژه قائل نشد. اگرچه مطبوعات رقيب با او رفتاري در خور اين يک رنگي نداشتند. ديوان حافظ مونس تنهايي او بود. در دوران همکاري مجلس و در اوقات فراغت گهگاه به اتاقش سر مي زدم و اغلب او را در حال خواندن شعري از ديوان حافظ مي ديدم.احمد از جمله انسان هايي بود که به اتکاي قابليت هاي شخصي خود رشد کرده بود، نه پدري توانگر داشت و نه همسرش از خانواده اصحاب قدرت و مکنت بود و نه مشي و مرامش با اصول فروشي و تملق سازگار تا از اين رهگذر سري در ميان سرها در آورد. او بود و روح بلند و قابليت ها و شخصيت گيرا و دوست داشتني اش. همين خصوصيت به او مناعت طبعي تحسين آميز و وارستگي رشک برانگيز داده بود. به اينکه بچه نظام آباد بود افتخار مي کرد. به هنگام بذله و شوخي کمتر پيش مي آمد خاطره يي شيرين از نظام آباد و شيطنت هاي دوران جواني و نوجواني خود در اين محله نقل نکند. اما از اين خاطره گويي و شوخ طبعي نمي توانستي به سرفرازي و بي نيازي او پي ببري زيرا به هيچ وجه اهل تظاهر نبود. بايد به او آنقدر نزديک مي شدي و به خلوت او راه مي يافتي تا اين عظمت و بي نيازي را دريابي. تنها در اين صورت مي توانستي آگاه شوي که به رغم زندگي ساده که حتي با اقشار متوسط شهري قابل مقايسه نبود، از امکانات مجلس استفاده نمي کرد و در مقابل اتومبيلي که مجلس با قيمت ارزان به نمايندگان مي داد به همان رنوي قديمي قانع بود. وارد شدن و نشستن در رنو براي آن هيکل درشت سخت بود به شوخي مي گفت نياز به پاشنه کش دارم تا بتوانم وارد ماشينم شوم. کف اتومبيل او در قسمت شاگرد پوسيده و سوراخ بود و بشقابي را وارونه بر سوراخ نهاده بود. ديگر به هنگام سوار شدن به ماشين احمد به هشدار او عادت کرده بوديم تا مواظب باشيم و موجب گشادتر شدن سوراخ نشويم. احمد شخصيتي حزبي نداشت. عضو هيچ حزبي هم نبود، ايده سياسي مشخص روشني داشت و در جهت آرمان و ايده اش پرتلاش بود اما يک فعال حزبي نبود. به رغم اين در مجلس ششم بسيار جدي تر و پرتلاش تر از بسياري از نمايندگان حزب در فراکسيون دوم خرداد و در جمع اصلاح طلبان فعال بود و از تصميمات جمعي جدي تر از بسياري از اعضايي که تعهد تشکيلاتي داشتند، پيروي مي کرد. به شوخي مي گفت حزبي نيستم اما وقتي با کسي بسم الله گفتم تا آخرش هستم. اين البته مردانگي و جوانمردي او را مي رساند اما همگي مي دانستيم اين رفتار او علاوه بر مردانگي از اعتقاد او به آرمان و هدفي حکايت دارد که آگاهانه و از سر بينش و بصيرت برگزيده بود.علت اين همه آن بود که احمد تکليفش را با خود روشن کرده بود. مي دانست بايد در پي چه چيز باشد و در پي چه چيز نباشد و مطلوب واقعي چيست و کجا بايد دنبالش بگردد. او را بحق حامي مطبوعات ناميدند. در سال هاي پيش و پس از انقلاب رنج از دست رفتن عزيزان بسياري را تجربه کرده ايم. بايد اعتراف کنم احمد بورقاني از جمله آن عزيزاني است که رنج از دست دادنش آرام و قرار را از من گرفته است. مي دانم که با رفتنش بسياري از دوستان ديگر را نيز ناآرام و بي قرار کرده است. در عين حال يقين دارم که اين ناآرامي و بي قراري نشان از آرام و قرار او دارد. به راستي که از رنج ماندن و ديدن اين همه نامردمي و ناراستي و ...راحت شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط پوریا | 
نويسنده : علیرضا علوی تبار
اعتماد:در سال هاي اخير بارها درباره زنده ياد مهندس بازرگان فکر کرده ام. اغلب از خودم مي پرسم که زنده ياد بازرگان چه ويژگي داشت که باعث شده اينک براي هم نسلان من اينقدر جاذبه داشته باشد و تا اين حد فقدانش را احساس مي کنيم؟ چرا اغلب ما به اين نتيجه رسيده ايم که چيزهاي زيادي وجود دارد که بايد از او بياموزيم؟ چرا حفظ ميراث او تا اين حد براي ما اهميت يافته است؟زنده ياد بازرگان شخصيتي بود با ابعاد گوناگون. بي ترديد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 22:15  توسط پوریا | 

كميسرها و صوفيان

امام در تفسیر سوره حمد خود در یك مورد استنادی به یكی از مشایخ این فرقه كرده است و از وی تجلیل نموده است. امام به خاطر مذاق عرفانی خود احساس همدلی زیادی با بعضی عرفا مانند محی‌الدین عربی و دیگران می‌كرد. امری كه در حوزه علمیه قم و در بین فقها مطعون بود و كوزه‌ای را كه پسرش مصطفی از آن آب خورده بود، ‌فقها آب می‌كشیدند
پس از درگذشت امام، نوعی كمیسریای فقهی شکل گرفت. این کمیسریا ‌به شدت شاخك‌هایش حساس شده است و به هر چیزی كه اندك مغایرتی با عرفیات اهل شرع دارد، ‌مواجه شود با آن ‌برخورد می كند
ترس از آن است که کمیسیاریای فقهی تجری پیدا كند و پس از دراویش، به دیگرانی بپردازد كه دارای قدرت به مراتب بیشتری هستند و دارای پشتیبانان قوی خارجی نیز می‌باشند. كما اینكه شاهد بودیم به ازای تخریب مسجد كوچكی در مشهد، چه فاجعه‌ای در حرم امام رضا (ع) آفریدند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:40  توسط پوریا | 
حالا باقی برگشته به همان جا. اما چه سخت است تنها. روزگارمان را به چه روزی انداخته اند، همان که می گفتند. یکی به واشنگتن، یکی به نیویورک، یکی در شمال به کار معماری مشغول، یکی آشفته تر از پیش کز کرده. آشفته کرده یادها را. باقی همچنان با گوشش سنگین، رفت به سرزمین کاج ها و دردها، اوین. به اتهام همان کاری که از آن موقع شروع کرد: رسیدگی به کار زندانیان. بد نبود اگر دوباره همه مان بودیم با هم . گاهی داور از من می پرسد که آی دشمن این جا چه می کنی. و این سئوالی است که گاه خودم از اکبر می پرسم. حلقه در حلقه از گوشه و کنار عالم می آید. هنوز کسی نمی گوید ما بازی را باخته ایم. همین دیروز بود که برای اکبر خواندم هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 23:28  توسط پوریا | 
مقاومت یکساله دانشجویان شجاع دانشگاه امیرکبیر، مراسم 16 آذر سال گذشته، 18 تیر و 16 مهر امسال اما ‏نشان داده است که درخت اصیل جریان دانشجویی منتقد دیگربار بارور شده و رخ نمایی می کند اما پرسش جدی ‏آنجاست که آیا جبهه اصلاحات خواهد توانست با رجوع به خواست های اصیل ملی و شعارهایی چون دموکراسی ‏و حقوق بشر چهره واقعی خود را نمایان سازد و با محوریت احزاب دارای پایگاه اجتماعی و فکری مشخص از ‏تبدیل شدن خود به عروسک خیمه شب بازی انتخابات نمایشی جلوگیری نموده و پای آرمان برگزاری انتخابات با ‏حداقل شرایط آزادی و انصاف بماند ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:10  توسط پوریا | 
چرا محمود احمدی نژاد که برای نشستن جلوی دوربین های تلویزیونی شبکه های خارجی ومصاحبه با خبرنگاران ‏غربی اشتیاق زاید الوصفی ازخود نشان می دهد، ازپاسخ دادن به سوالات ساده دانشجویان کشور خودش سرباز ‏می زند ومواجهه با مردمی که سیاست های دوساله گذشته وی آنها را اندک اندک به خشم می آورد به تعویق می ‏اندازد؟ چگونه است که او حاضر است نیم ساعت شدیدترین اتهامات وسوالات تند رییس دانشگاه کلمبیا درنیویورک را که ‏میلیون ها نفربه صورت مستقیم آن را مشاهده کردند تماشا کند، اما به سوالات چندصد دانشجو پاسخ ندهد؟ او که ‏شیفته سخنرانی و جلسات پرسش وپاسخ است بعدازارائه تصاویری که ازوضعیت آزادی درایران ارائه کرد، ‏چرازانوهای خود را جلوی دانشجویان سست یافت؟ ‏
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:7  توسط پوریا | 

نویسنده:دکتر معین

امام علی(ع) طي گفتاري درآغازخلافت به انتقاد ازوضع موجودجامعه پرداخته وبانگاهي علمي ازنظر فرهنگي ، سياسي و اجتماعي به آسیب شناسی آن پرداختند.
آسیب شناسی وضع موجود باشناخت ضعف ها وقوت ها وتوجه به بیم ها وامیدها با پند گرفتن ازگذشته ونگاه به آینده نشان از نگرش وتفکرراهبردی امام(ع) نسبت به مسائل جامعه وجهان وزمانه خوددارد.امام دادگری که درانتخابی(بیعت)آزاد ومردمی (دموکراتیک) به حکومت رسید ونفی تبعیض وخودکامگی واشرافیت وفاصله طبقاتی وتاکید برآزادی وبرابری وعدالت وتامین حقوق انسان ها را درسرلوحه برنامه اصلاحات اجتماعی خویش قرارداد. با تاسف در فضای فتنه آلود جهل وناآگاهی وجنگ قدرت ،آلودگی سیاست وفرهنگ با تعصب وخشونت وپس رفت جامعه به عصر جاهلیت،"اصلاحات علوی" نیزناتمام ماند.
اکنون مائیم وجهان اسلام وسرنوشت امت مظلومی که پیامبرش(ص) نگران سوء مدیریت و مهجورماندن قرآن به عنوان درس زندگی وکمالات انسانی درمیان آنها بود.
راه دورنرویم!
به جامعه وکشورخود هم نیم نگاهی داشته باشیم که باتوجه به شاخص ها وشدت ناهنجاری های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی اش،ازدیدگاه جامعه شناسان ونظریه پردازان توسعه : "جامعه ای درحال گذار، درحال فروپاشی ، استبدادی ، نفتی ، رانتی ، توده ای(پوپولیستی) و.....والگوئی ازتوسعه نامتوازن وناپایدار" نام گرفته است!!
دوستان عزیز!
اگرچه اهداف وآرمان هائی چون کرامت و منزلت انسان ، آزادی ها وحقوق شهروندی ، برابری وعدالت ، امنیت و رفاه ، اخلاق وارزش های معنوی وتوسعه وپیشرفت درهرنظام اجتماعی مطلوب مورد تاکیداست اما شکل وروش وساختار حکومت درهرزمانی اقتضائات خاص خود رادارد وقصد ندارم ازاین نظرمقایسه ای انجام دهم . درهرصورت مطالعه دقیق تاریخ سرگذشت دولت ها وجوامع پیشین می تواند درس آموزباشد.این است که علیرغم گذشت ۱٤۰۰سال ازدوران حکومت امام علی(ع) ، بازهم بررسی اوضاع اجتماعی ، فرهنگی وسیاسی آن زمان ودر زمان ما با نگاه آسیب شناسانه امیرموءمنان(ع) جالب توجه است :

*****
"گفتار۳۲- نهج البلاغه"
مردم! ما در جامعه ای آكنده ازستم وناسپاسي به سرمي بريم . نيكوكاردرآن بدكاربه شمارآيد وستمكارهردم برسركشي اش مي افزايد.ازآنچه آموخته ايم بهره نمي گيريم وآنچه را نمي دانيم نمي پرسيم وازفاجعه اي كه درپيش است نمي ترسيم !

اكنون مردم چهار گروه اند:
•گروه اول ، سياست بازاني كه اگر درزمين فساد نمي كنند تنها به سبب ناتواني و زبوني ، كندي شمشير و كمبود امکان ها ومنابع مالي است.

•گروه دوم ، قدرتمداران شروري كه شمشيرازنيام بركشيده ، سواران وپيادگانشان را فراخوانده وخود راآماده فتنه گري ساخته تا براي اندك متاع دنيا وفرماندهي سواري چند و( وعظ و خطابه بر)منبري كه برآن بنشينند ، خود را به دنيا فروخته و دين را به تباهي كشانده اند! چه سوداگري زشتی ست كه انسان ، دنيا را بهاي خود بداند واين سراي ناپايداررا جايگزين پاداش جاويد پروردگارش كند!

•گروه سوم ، مقدس مآبان تزويرگري كه به جاي كاروتلاش سازنده براي خدا واجرآخرت ، با رياكاري و تظاهر درجستجوي دنيا هستند.اينان گامهاي كوتاه برمي دارند ، دامن جامه كوتاه مي كنند ، خود را به زيورصلاح وامانت مي آرايند و پرده پوشي خداوند راابزارگناه مي سازند.

•گروه چهارم ، افراد حقيري كه به دليل نداشتن موقعيت وامكان از پست ومقام جامانده ولي درماندگي خود را به عنوان قناعت وزهد و تقوي مي نمايند ، در حالي كه اززهد و پرهيزبهره اي نبرده اند.

در اين ميان ، مردماني ديگرند كه ياد قيامت ديده شان را فرو بسته و بیم رستاخيز اشكشان را روان كرده است.اينان (به خاطرسخن حقي كه مي گويند) يا درتبعيد اند و تنها ، يا مورد سركوب وهراسان ، يا لب ازسخن فروبسته اند ! واز روي اخلاص خدا را ياد مي كنند و گريان ودردمندند. در گمنامي زیسته اند تا ازآسيب حكومتگران ستمكاردرامان مانند وازخواري ومذلت گويي در درياي نمك غوطه ورند! خاموش اند و خون دل مي خورند ،از پند (نقد مشفقانه ) بي حاصل خسته شده اند ،از چيرگي جاهلان به ستوه آمده اند و چندان قرباني داده اند كه انگشت شمارند!
اينك بكوشيد كه دنيا درنظرتان ازپركاه وخشكيده گياه بي مقدارترباشد! پيش ازآنكه خود مايه عبرت آيندگان گرديدازپيشينيان خودپندگيريد. دلبستگي به دنياي پست را ترك گوئيد ، زيرا دنيا كساني را ازخود رانده كه بيش ازشما به آن دلباخته بودند!!!!

*****
"ارادتمند ودوستدارشما"

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:35  توسط پوریا | 

آغاز فصل پاییز و بار دیگر باز گشایی دانشگاه ها را امسال در شرایطی نظاره می کنیم که همچنان سه تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر در زندان بسر می برند و علیرغم آنکه انتظار می رفت تا در پی برگزاری نخستین جلسه دادگاه آنان در روزهای اولیه مهر ماه زمینه تبدیل قرار بازداشت و آزادی ایشان فراهم شود اما ماموران دادگاه پس از برگزاری نخستین جلسه دادگاه باردیگر دانشجویان را به زندان اوین باز گرداند و اندک امید دوستانشان برای احتمال آزادی و حضور در کلاس های درس سال جدید به یاس تبدیل شد.

صندلی های خالی احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان در دانشگاه امیرکبیر در کنار یاد تمام دانشجویانی که در سایر دانشگاه های تهران و یا دانشگاه های سراسر کشور هم امسال به خاطر احکام یکسویه کمیته های انضباطی و نهادهای قضایی از حضور در کلاس های درس محروم شدند، بار دیگر خاطرات تلخ حبس و فشارهای مضاعف امنیتی و عقیدتی را که اخیرا به محیط های دانشگاهی وارد شده است را زنده می کند.

خاطراتی که پس از انتشار رنجنامه والدین دانشجویان دربند دانشگاه امیرکبیر پس از هشتاد روز بازداشت فرزندانشان دلسردی و واهمه بیشتر را جایگزین خاطرات خوش روزهای آغازین سال تحصیلی کرده است.

راستی سهیل آصفی روزنامه نگار جوانی که اکنون پس از گذشت بیش ۵۰ روز همچنان در بازداشت بسر می برد هم دانشجوی رشته سینماست و شاید مادرش منتظر بود تا پس از تبدیل قرار بازداشت پسرش بتواند او را راهی دانشگاه کند. اما سیصد میلیون تومان قرار وثیقه و ناتوانی خانواده از تامین این قرارسنگین باعث شد تا او هم در آغاز سال تحصیلی جدید از کلاس درس بازماند.

همشاگردی ها این بار نمی توانند سلام دوستان و همکلاسی های خود را جواب دهند و شاید تنها چشمان جستجوگر نسلی که در سال جاری و برای نخستین بار به محیط های دانشگاهی گام می گذارد به شدت در انتظار نتایج پرونده های مفتوح مذکور است. پرونده هایی که به علل نامعلوم تا کنون حتی اجازه کسب خبر و اطلاع رسانی از آنها هم داده نشده است و شاید نمی توان به راحتی درباره آنها اظهار نظر کرد اما حداقل انتظار و با فرض خطا کاری متهمان دربند، شکل رفتار با ایشان و نحوی تعامل با فرزندان دانشگاهی ایران به جدیدالورودها پیام مهمی را خواهد رساند. پیامی که در ان میزان توجه و دلبستگی دولتمردان و علاقمندی ایشان به محافل دانشگاهی و ارزیابی و نقادی بیطرفانه نسل فردا را گواهی می کند.

واقعیت این است که پس از روی کار آمدن دولت نهم و تشدید اقدامات یکسویه علیه دانشجویان ونهادهای سیاسی دانشجویی که سلایق شان با سلایق دولتمردان شباهتی ندارد بار دیگر زمینه هایی را برای دلسردی و ناامیدی بیشتر ایشان از فعالیت های سیاسی و اقدامات دواطلبانه مدنی که بخش گسترده ای از وظایف و کارکردهای جنبش دانشجویی را تشکیل می دهد مهیا کرده است. از سوی دیگر هم بخش بعدی اقدامات دولت احمدی نژاد به اساتید دانشگاه ها معطوف شده است و طی این دوران شاهد بودیم که بار دیگر دانشگاه صحنه تسویه حساب های سیاسی با استادان منتقدی شده است که بعضا و در موارد مختلف از منظر کار شناسی و یا عقیدتی به نقد سیاست ها و برنامه های دولت پرداخته اند.

بهر حال در نگاه کلی می توان گفت که بار دیگر امنیت نهاد مستقل دانشگاه که بایستی در آرامش خاطر و بدون دغدغه به ارزیابی و نقادی جامعه پرداخته و با بهره گیری از نگرش های کارشناسانه به درمان مشکلات و معضلات جامعه بیاندیشد به خطر افتاده است.

خطری که اگر چه شاید شهروندن ایرانی در مقطع کنونی اهمیت و حساسیت آن را به درستی درک نکنند اما در آینده ای نزدیک عواقب سو آن را در زندگی روزمره و شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی زندگی خویش احساس خواهند کرد.

استاد و دانشجوی مستقل و منتقد در فضای سیاسی کنونی با مشکلات بزرگی از جمله آزادی ارزیابی و نقادی دولتمردان و حق آزادی بیان مواجه اند و شاید در برخورد نخست این مسئله چندان بغرنج و با اهمیت به نظر نرسد و یا حتی این گمان پیش آید که برخی از این برخوردها و یا حتی اظها نگرانی درباره این روند نادرست بیشتر در راستای اهداف سیاسی و یا اختلافات جناحی در رسانه ها مطرح و یا نسبت به آنها هشدار داده می شود.

اما بدون شک باید گفت که رخنه رخوت در محیط های دانشگاهی و وظیفه رصد و دیده بانی بی طرفانه و کارشناسانه را در جامعه بر عهده دارند از یکسو و همچنین محرومیت منتقدان و مخالفان از محیط های دانشگاهی و محافل کارشناسی بدون شک منافع ملی را در آینده ای نه چندان دور با مخاطراتی جدی روبرو خواهد کرد.

خطراتی که خود دولتمردان تندر و یک سو نگر کنونی نیز از آن ها در امان نخواهند ماند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 19:4  توسط پوریا | 
نويسنده : عصر نو

امروز:(بازجو به فعال سیاسی: یا چفیه، یا مصاحبه با VOA غیر از این، نفاق است!)

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط پوریا | 
نويسنده : سیدمحمد خاتمی

ايسنا: در آستانه‌ي روز گفت‌وگوي تمدنها متن سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي كه پانزدهم شهريور ماه سال 79 در اجلاس ويژه گفتگوي تمدنها ايراد شد را ارسال مي‌كند كه به اين شرح است:

                                                                                                                منبع خبر:امروز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط پوریا | 

متن مقاله ارئه شده درهمايش دين و مدرنيته

عبدالکریم سروش

 

به نام خداوند

معاشران گره از زلف يار باز کنيد
دمي خوش است بدين قصه اش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند مي گويند
که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق
برو نمرده به فتواي من نماز کنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:21  توسط پوریا | 
آیا بازداشت غیرقانونی انسانها در همه جا نكوهیده است یا در برخی جوامع موجه و در برخی دیگر ناموجه است؟ آیا نقض حقوق زندانیان مانند نگهداری آنان در سلول انفرادی، ممانعت از دسترسی آنها به وكیل و خانواده و نیز شكنجه در اوین غیرقانونی و غیرانسانی و در گوانتانامو یا ابوغریب مجاز و ضروری است؟ آیا گرفتن اعتراف از زندانیان، تحت فشار روانی و جسمی، در عراق فاقد اعتبار و وجاهت حقوقی و در ایران قانونی و پذیرفته است؟ آیا عدم تشكیل دادگاه‌های علنی با حضور وكیل مدافع و هیأت منصفه بویژه برای متهمان سیاسی و مطبوعاتی در عربستان و یمن محكوم است اما در ایران و سوریه جایز است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:12  توسط پوریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اینجا خانه ی ازادی من یک نویسنده ی کم نویس که امید دارد در اینده بیشتر بنویسد وبا نوشتن راه ازادی را هموار سازد اینجا خانه ایست سرتاسر امیدو امید ان امید به ازادیست یا حق.
لوگوی ما در پایین امده است(ما زنده برآنیم که ارام نگیریم)

پیوندهای روزانه
متن کامل سخنان ناتمام اعتراضی آیت الله توسلی در مجمع تشخیص مصلحت
برای حمایت از هنر و هنرمند(شماره حساب مهرجویی)
بن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
نوشته های من
مقالات
پیوندها
خرداد (هواداران اصلاحات ساختاری)
این حرفها
من و دوست غولم
چهره های ماندگار
شیون فومنی
روزنه(نوشته های فخر السادات محتشمی پور)
میرزای ایرانی
دایره هنری
کافه شرق(وبلاگ دیگر من)
گاهی فریاد آخرین راهه
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی
سایت امروز
سایت نوروز
سایت تابناک سایت اصولگرایان
خبرنامه امیرکبیر
فرزندان خاتمی
بحت و بررسی واقعه عاشورا
نگاهی به وسعت کویر
GPGگروه انسانهای سبز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

رها