![]() |
![]() |
|
| مسائل سیاسی روز کشور |
عبدالكريم سروش روشنفكر ديني مطرح كشورمان به حمله تند محمود دولت آبادی در مورد نقش او در انقلاب فرهنگی در جمع حامیان میرحسین موسوی پاسخ داد. در قسمتي از اين نامه آمده است:اگر آن پریشانگوی بیخبر، شکوهای از ارشادیان دارد به مهندس موسوی شکایت کند که آییننامه برایشان تنظیم کرده است.متن كامل اين نامه به اين شرح ست: برو به کار خود ای «کاتب» این چه فریاد است مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین «چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است» «بخوان به دولت محمود و اختر مسعود سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است» حسد چه میبریای «سست نثر» بر حافظ قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است (توضیح: کلمات و جملاتی که در میان گیومه آمده در نسخههای چاپی حافظ دیده نمیشود.) به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولتآباد کیست. خبر آوردند خفتهای است در غاری نزدیک دولتآباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بیخواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقدهگشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است. گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گافهای گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود. از هیچکس چندان نرنجیدم که از میرحسین. آخر او میتوانست به این خفته پریشانگو بیاموزد که انقلاب فرهنگی را (برای بستن دانشگاهها) دانشجویان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی را (برای گشودن دانشگاهها) امام خمینی بنیان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقلید مضحک» (به زعم او) کار دیگری بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی هفت عضو داشت (و اینک ۳۰ عضو) نه فقط یک عضو و آن هم سروش. و آقای میرحسین موسوی، از ۳۰ سال پیش عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود و امروز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه سروش که ۲۶ سال پیش استعفا داد (و تنها عضو مستعفی ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگی همهگونه شیخی داشت جز سروش، که نه روحانی بود و نه کهنسال و نه کهنهکار سیاسی. از دکتر شریعتمداری گرفته (متولد ۱۳۰۲) که شیخوخیت سنی داشت تا احمدی، باهنر، مهدویکنی، جلالالدین فارسی و حسن حبیبی (متولدان ۱۳۱۲) که مشایخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد ۱۳۲۴ بود و جوانترین عضو ستاد. و آوازه اجتماعی و شیخوخیت سیاسی هم با آن مشایخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسیده بود و به حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانهروزعرق شرافت میریخت. و شیخ روحانی ستاد هم حجتالاسلام باهنر و مهدوی و املشی و احمدی و خوشوقت بودند نه سروش. و باری اگر ستاد انقلاب فرهنگی شیخی داشت این شیخ کسی جز شخص شخیص مهندس میرحسین موسوی نبود که پارهای از جلسات ستاد در دفتر نخست وزیری و زیر اشراف و صدارت او برپا میشد. و علاوه بر میرحسین، خاتمی و احمدی و شریعتمداری و صادق واعظزاده و… در آن حضور داشتند و گواهان این امرند. و باری شیخ ستاد بودن نه حسن است، نه عیب. آنکه عیب است دروغ زنی و دریوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه استالینی داشتن و فرصتطلبانه ژست آزادیخواهی گرفتن است. تعجب من این است که چرا مهندس موسوی پرده از این راز ساده بر نمیدارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگی و نظر خود را درباره آن نمیگوید تا پریشان گویان، بیش از این سمپاشی و فحاشی نکنند. نیز خوب بود مهندس موسوی به آن خفته پریشانگو آموزش و هشیاری میداد که وقتی امروز در تلویزیون میگویند وزارت ارشاد به آییننامه انقلاب فرهنگی عمل میکند (که به گمان وی غیرقانونی است) و سانسور کتاب میکند، این آییننامه دستپخت همین شورای انقلاب فرهنگی است که اینک برپاست و میرحسین و حداد و داوری و کچوئیان و رحیمپور ازغدی و… اعضای آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگی که ۲۶ سال است دار فانی را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پریشانگوی بیخبر، شکوهای از ارشادیان دارد به مهندس موسوی شکایت کند که آییننامه برایشان تنظیم کرده است نه سروش که خود قربانی آن آییننامههاست و کتابهایش در ارشاد غمباد کرده است. حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمیداند و اعضایشان را نمیشناسد و از کارهاشان خبر ندارد و دیروز و امروز را به هم میبافد و زمان را در مینوردد و دروغ بر دروغ میانبارد و جهل بر جهل میتند، چون ماموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا میآورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسیخواهی (و لابد عدم حمایت از میرحسین موسوی) جرمی و خطیئهای ندارد. و حتی نزاکت و ادب مقام را نگاه نمیدارد و به میزبان خود که همان شیخ انقلاب فرهنگی است توهین میکند و اینقدر نمیداند که این میزبان که دولتآبادی به حمایت و ترویجاش برخاسته، ۳۰ سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضاکننده همان آییننامههای «غیرقانونی» است که وی از آنها میخروشد و میگریزد و پیرو و مرید و مقلد و فدایی همان امامی است که بنیانگذار انقلاب فرهنگی است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتی» است که دولتآبادی زبان خود را به لوث کلماتش میآلاید. باری از بانیان آن جلسه جناحی و ستادی و انتخاباتی، و در صدر همه از آقای میرحسین موسوی نیز باید سپاسگزاری کرد که حق خادمان فرهنگ را چنین میگزارند و به تاوان داشتن رایی مستقل و مشروع، آنان را پیش گلادیاتورها میافکنند و پوست و پوستینشان را میکنند و هلهلهکنان قصهاش را بر سر بازار و برزن میگویند و در رسانههای خبری خود میآورند. اما مباد از یاد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصویر موحشی است که هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت، شاید آبی به آسیاب آرا بریزد اما آبرویی تحصیل نخواهد کرد. مرا هر آینه خاموش بودن اولیتر که جهل پیش خردمند، عذر نادان است و ما اُبَرّیَ نَفسی وَ ما اُزَکّیها که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است مریلند - اردیبهشت ۱۳۸۸ منبع:صدای زنان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:3 توسط پوریا |
|
|
مهدی کروبی کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به گزارش سحام نیوز در بیانیهای مهمترین دیدگاهها و برنامه های خود را در مورد حقوق زنان منتشر کرد.
اینجانب در گذشته، چه در زمانی که رئیس مجلس بودم و چه قبل و بعد از آن بارها حمایت خود را از زنان و حقوقشان اعلام کرده ام. نه تنها ضرورت ورود زنان به مجلس خبرگان، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام را تاکید نمودهام، بلکه بارها با دولتمردان برسر انتخاب زنان در سمتهای مدیریتی جدل کرده ام یا در برابر انتقاداتی که به زنان وارد شده از آنها دفاع نموده ام. حمایت از زنان سرپرست خانواده و بدون سرپرست با ارائه طرح جامع توانمندسازی آنها، تدوین برنامه های مناسب برای اشتغالزایی زنان، تهیه طرح های حمایتی مناسب جهت حمایت از زنان سالمند، معلول یا مبتلا به بیماری های خاص، توانمندسازی و افزایش بهره وری زنان عشایر و روستایی، ایجاد فرصت های شغلی در بخش کشاورزی، صنعت، خدمات و تقویت مهارت های آنان با انواع آموزش های حرفه ای، از جمله دیگر سر فصل های برنامه های من در رابطه با زنان در دوران ریاست جمهوری است.
حمایت و تقویت نقش و شان این زنان با محاسبه نتیجه اقتصادی کار آنها در خانه، ایجاد صندوق بازنشستگی خاص زنان خانه دار و بیمه زنان خانه دار از جمله مهمترین اولویت های من در دولت آینده خواهد بود.
تاکید می کنم که حق آموزش در کلیه سطوح از جمله بدیهی ترین حقوق همه شهروندان است. مهدی کروبی کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در بیانیه ای مهمترین دیدگاهها و برنامه های خود را در مورد حقوق زنان منتشر کرد .
متن بیانیه به شرح زیر است.
اسلام دین رحمت، رافت و عدالت است و هرکس اسلام را به گونه ای متفاوت تفسیر و تاویل کند، جفای بزرگ در حق اسلام کرده است.
یک زن – خدیجه (س) – اولین لبیک گوی دین محمد (ص) بود و با یک زن – فاطمه (س) – سر منشا خیر کثیر ذریه پیامبر (ص) بود. اسلام بر آن بود که در فضای جاهلیت عرب، ارزش و منزلت انسانی زنان را به آنها بازگرداند، هرچند که در طول تاریخ اسلام، به دلیل غلبه تفکر جاهلی و اسرائیلیات بر ذهن جامعه، زنان منزلت خود را بازنیافتند. انقلاب اسلامی ایران براساس پیام رحمت و عدالت دین محمد (ص)، درصدد تحقق تساوی حقوق زنان و مردان بود و این خواسته بارها توسط بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) بیان گردید. در شرایطی که در سال های نخست انقلاب، تفکری متحجرانه حضور زنان را در عرصه های عمومی بر نمی تابید و به دنبال خانه نشین کردن زنان بود، امام خمینی (ره) با توجه به دیدگاه های روشنفکرانه و عدالت خواهانه خود، در برابر این نگرش های تنگ نظرانه ایستادگی کرد و با صلابت و اقتدار پشتیبان حضور زنان در عرصه های مختلف بود و بارها تاکید کرد که زنان باید در مقدرات اساسی کشور نقش تعیین کننده داشته باشند. انتخابات یکی از صحنه هایی است که زنان همواره به عنوان بازیگران اصلی در آن نقش آفرینی کرده اند ولی کمتر از نتایج آن به نفع پیشبرد اهداف خود بهره گرفته اند. به عنوان کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری معتقدم که باید حضور زنان را در جامعه احیا و تقویت کرد و نباید از آنان به عنوان پیاده نظام در عرصه های سیاسی – اجتماعی بهره جست یا از آنان به عنوان نردبان به قدرت رسیدن مردان سوءاستفاده کرد. باتوجه به اینکه «تغییر» شعار اصلی من در انتخابات ریاست جمهوری است، این تغییر محقق نمی شود مگر آنکه منزلت و کرامت زنان احیا شود و حقوق تضییع شده آنها تامین گردد. براین اساس بازیابی حقوق انسانی زنان و دستیابی به منزلت و جایگاه واقعیشان، اصل بنیادین برنامه های انتخاباتی این جانب است. از آنجا که احیای حاکمیت قانون و حقوق شهروندی که بخش عظیمی از این حقوق، حقوق زنان است، از مهمترین دغدغه های فکری ام می باشد، معتقدم که باید زنان توانمند و شایسته ایرانی از کلیه حقوق حقه خود در جهت رفع عقب ماندگی های تاریخی برخوردار شوند. اینجانب در گذشته، چه در زمانی که رئیس مجلس بودم و چه قبل و بعد از آن بارها حمایت خود را از زنان و حقوقشان اعلام کرده ام. نه تنها ضرورت ورود زنان به مجلس خبرگان، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام را تاکید نموده ام، بلکه بارها با دولتمردان برسر انتخاب زنان در سمت های مدیریتی جدل کرده ام یا در برابر انتقاداتی که به زنان وارد شده از آنها دفاع نموده ام. حضور زنان را در کابینه در قامت وزیر، معاون و مشاور رئیس جمهور را یک ضرورت می دانم و بارها در سخنانم بر این نکته پای فشرده ام و چنانچه برنامه ریزی براساس مدیریت دانش محور استقرار یابد پرواضح است که با توجه به پیشتازی زنان در عرصه علم و جمعیت برتر دانشگاهی این قشر بخش وسیعی از مدیریت باید به زنان واگذار شود و محیط آزمون و خطای مدیریتی مردانه با محوریت زنان توانا به محیطی دانش محور و انسان مدار تبدیل شود. تاکید به وزرا بر استفاده از زنان در سطوح معاونت، مشاورت و مدیر کلی وزارتخانه ها برای ساختن کادرهای مجرب و متخصص و توصیه آنها به تخصیص سهمیه مشخصی برای زنان مدیر می تواند یک راهکار عملی برای ارتقای شغلی زنان در سطح مدیریتی باشد. اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی که تامین کننده حقوق زنان هم سطح مردان است یکی دیگر از اولویت های برنامه انتخاباتی من است. ضمن آنکه باید بررسی و بازخوانی بندهایی از قانون اساسی که به ظاهر با برخی حقوق زنان مغایرت دارد، مورد اهتمام نظام هم قرار گیرد. در حال حاضر بیشترین توجه ما باید ارائه لوایح روزآمدی باشد که حقوق زنان را در سطوح مختلف تامین می کند. لوایح و مقرراتی که در جهت ایجاد عدالت، به رفع کلیه اشکال تبعیض جنسیتی اهتمام دارد. از جمله لوایحی که به ارتقای سطح مشارکت زنان در کلیه عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و بین المللی می پردازد. جایگاه زنان خانه دار در تحکیم و آرامش خانواده و ثبات جامعه مهمتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد زنانی که عمر و جوانی خود را برای رفاه و راحتی حال همسر و فرزندان خود فدا می کنند، باید نسبت به آینده خود اطمینان خاطر داشته باشند. حمایت و تقویت نقش و شان این زنان با محاسبه نتیجه اقتصادی کار آنها در خانه، ایجاد صندوق بازنشستگی خاص زنان خانه دار و بیمه زنان خانه دار از جمله مهمترین اولویت های من در دولت آینده خواهد بود. تاکید می کنم که حق آموزش در کلیه سطوح از جمله بدیهی ترین حقوق همه شهروندان است. سهمیه بندی ها و بومی گزینی ناعادلانه منجر به تضییع حق بدیهی نیمی از جامعه و جمع کثیری از دختران نخبه می شود. به نظرم مسئولان کشور باید برای بی انگیزگی پسران راهکار دیگری بیندیشند و در آینده به جای محروم کردن جمع کثیری از دختران و زنان با استعداد، در فکر اشتغال خیل زنان تحصیلکرده برآیند. ضمن ابراز تاثر از دستگیری یا ارعاب فعالان زنان به خاطر دفاع از حقوق خود، معتقدم که زنان از طیف های مختلف فکری باید امکان برگزاری تجمع های قانونی و مسالمت آمیز جهت ارائه دیدگاه های خود داشته باشند و بتوانند نشریات خاص خود را در چارچوب قانون اساسی منتشر کنند و چنین رخدادی کمک موثری به درک بهتر حکومت از مطالبات بانوان خواهد داشت. هر نوع اهانت، تحقیر یا هتک حرمت زنان چه در خانواده و چه در جامعه از نظر اینجانب محکوم است. باید انواع خشونت های خانگی و اجتماعی، قتل های ناموسی، قتل های خانوادگی، فحشا و خودفروشی به طور ریشه ای آسیب شناسی و بررسی شود و برای صیانت از زنان و حل این مشکلات برنامه ریزی همه جانبه شود. برنامه ریزی و تلاش جهت حل مشکلات زنان در زمینه های بهداشت، ورزش، آموزش، تفریح، حمایت از زنان سرپرست خانواده و بدون سرپرست با ارائه طرح جامع توانمندسازی آنها، تدوین برنامه های مناسب برای اشتغالزایی زنان، تهیه طرح های حمایتی مناسب جهت حمایت از زنان سالمند، معلول یا مبتلا به بیماری های خاص، توانمندسازی و افزایش بهره وری زنان عشایر و روستایی، ایجاد فرصت های شغلی در بخش کشاورزی، صنعت، خدمات و تقویت مهارت های آنان با انواع آموزش های حرفه ای، از جمله دیگر سر فصل های برنامه های من در رابطه با زنان در دوران ریاست جمهوری است. از مسائل مهمی که در مجلس ششم تصویب ولی در شورای نگهبان رد و فعلا در مجمع تشخیص مصلحت نظام، متوقف مانده است، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان است. پذیرش مشروط کنوانسیون با حق تحفظ عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی در کنار اصلاح قوانین متناسب با شرایط روز جامعه، می تواند به اصلاح بسیاری از رویه های جاری کمک کند. بدون تردید اگر تاکنون حقوق زنان را با ارائه طرح ها و لوایح کارآمد تامین نموده بودیم، چهره زن ایرانی در دنیا مخدوش ترسیم نمی شد. به هر تقدیر، ایران به عنوان عضوی از نظام بین المللی، نمی تواند و نباید به خاطر برخی سوءتدبیرها، به ویژه در رابطه با مسئله زنان از جامعه جهانی منزوی باقی بماند. در پایان بر این باورم که زن ایرانی شایسته شان و منزلتی بیش از آن است که تاکنون از آن برخوردار بوده است. علی رغم اینکه مسئله زنان یکی از سرفصل های 35 گانه برنامه من در اداره کشور محسوب می شود که جداگانه تقدیم خواهد شد، اما به لحاظ اهمیت مسئله زنان، شرح تفصیلی تری از نگاه خود را به این موضوع تقدیم به دختران جوان و بانوان محترم داشتم و امیدوارم که در ایضاح مسئله کمک نموده باشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:0 توسط پوریا |
|
|
سحام نيوز : مهدي كروبي با نگارش نامه اي سرگشاده به عزت الله ضرغامي رييس صدا و سيما نسبت به رويكرد اين سازمان در تخريب كانديداهاي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اعتراض كرد . وي به رييس صدا و سيما چنين توصيه كرد : " نصيحت ميكنم از تخريب دست برداريد و اگر نقشي در اين تخريب نداريد بر نظارت خود بر زيرمجموعههاي خويش بيفزاييد كه چون ماجراي مجموعه برنامه هويت عليه روشنفكران نشود كه فاجعهاي فرهنگي بود و رئيس وقت سازمان صداوسيما اعلام كرد كه از آن بيخبر است." متن كامل اين نامه بدين شرح است : جناب آقاي مهندس عزتالله ضرغامي رياست سازمان صداوسيما
با سلام و احترام عملكرد سازمان تحت رياست حضرت عالي در ماهها و روزهاي اخير به شدت يادآور تجربه تلخي است كه از عملكرد اين نهاد در انتخابات رياستجمهوري سال 1384 در يادها مانده است. آن زمان كه صداوسيما در اعلام نتايج نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري بر ستاد انتخابات كشور و وزارت كشور پيشدستي كرد و به ياري آقاي غلامحسين الهام سخنگوي وقت شوراي نگهبان و سخنگوي بعد دولت آقاي محمود احمدينژاد خبر از راي و رتبه رئيس آينده خود داد و در پيوندي شگرف ميان «كيهان و صداوسيما و شوراي نگهبان» در حالي كه نهادهاي قانوني و آمارهاي رسمي خبر از راهيابي آقاي هاشمي و اينجانب به مرحله دوم انتخابات ميدادند، چون هاتفي از عالم غيبي خبر از راهيابي احمدينژاد به مرحله دوم انتخابات دادند و سرنوشت انتخابات را به گونهاي ديگر رقم زدند. خبرنگاران شما در آن زمان به جاي آنكه اخبار انتخابات را از رئيس ستاد انتخابات بپرسند به سخنگوي شوراي نگهبان تلفن ميزدند و از اولين ساعات بامداد تا نيمروز 28 خرداد 84 چنان اطلاعرساني ميكردند كه گويي از عالم الهام خبري دارند. تا زماني كه شما در جريان قرار گرفتيد و به حق سوگند خورديد كه از ماجرا خبر نداريد و هم از سوي شما و هم از جاهاي ديگر از من عذرخواهي شد و مصاحبه با حضرت الهام پايان يافت و در حالي كه الهامات غيبي همه را در ربوده بود و پروژه پايان يافته بود بار ديگر دوربينهاي شما سوي ستاد انتخابات شد تا نتايج پروژه را گزارش كنند. در اين پروژه قرار بود با آقاي محمود احمدينژاد به عنوان پديده انتخابات برخورد شود و متاسفانه حتي دوستان اصلاحطلب در وزارت كشور چنان در انفعال افتاده بودند كه نتوانستند از راي مردم دفاع كنند و اين تركيب دست به دست هم داد تا انتخابات سرنوشت ديگري يافت. در اين مدت رابطه من و شما روشن بوده است. در روزهايي كه از فرط جفاي تلويزيون دولتي به فكر راهاندازي تلويزيوني غيردولتي افتادم ديداري از صداوسيما كردم و به سابقه مسووليت شما در معاونت پارلماني صداوسيما و مسووليت من در رياست مجلس ششم رابطهاي محترمانه ميان ما برقرار بود وگرچه در چهار سال گذشته همواره بخشهاي خبري تلويزيون به تحريف و تخريب مواضع اصلاحطلبان و بهخصوص اينجانب پرداخته اما هرگز موج تخريب و تحريف به اندازه روزهاي اخير اوج نگرفته است كه لابد نسبتي با انتخابات 22 خرداد 88 دارد. از جمله آخرين اقدام تخريبي صداوسيما در بخش خبري معروف 20:30 دوشنبهشب 28 ارديبهشتماه رخ داده است: 1- در آغاز خبرها اعلام شده كه مهدي كروبي به علت بيماري سفرهاي انتخاباتي خود را لغو كرده است. عرض ميكنم كه عليرغم تبليغات مخالفان مهدي كروبي سالم و سرحال است و تنها علت تعويق سفر من به استانهاي گيلان و آذربايجان شرقي رحلت عالم بزرگ آيتالله العظمي بهجت بوده كه با توجه به جايگاه ايشان نزد مردم به خصوص مردم گيلان و ضرورت شركت در مراسم تشييع پيكر ايشان سفر به اين استانها به وقت ديگري موكول شد. با وجود اين همين امروز پس از مشايعت پيكر اين فقيه فرزانه و عارف در شهر مقدس قم در حالي كه اين نامه را به شما مينويسم راهي استان اردبيل خواهم شد تا افرادي كه با ادعاي جواني در عصر ميانسالي و كهنسالي از مردم راي ميگيرند دريابند كه جوان كيست هرچند كه برخي از اين ادعاهاي جواني هم در چهار سال گذشته كم به كشور آسيب نزده و جواني را با خامي اشتباه گرفتهاند. 2- من در هر سفر سخنرانيهاي متعددي انجام ميدهم. قصد اصلي من از سفرها ارائه برنامههايي براي اداره كشور و البته نقد اقدامات دولت در چهار سال گذشته است. چرا صداوسيما به بخش گزينشي، هدفمند، تخريبي و تحريفي سخنان من ميپردازد؟ گر قرار است كه رسانه ملي واقعا ملي باشد، چرا فقط عليه يك جناح فعاليت ميكند؟ ويراستار اخبار شما عضو كدام حزب يا جناح سياسي است؟ اگر حريت و جرات دارد چرا همه بخشهاي سخنراني مرا پخش نميكند؟ 3- در سفر اخير من به استان اصفهان در شهر نجفآباد در جمع پرشور دانشجويان اين شهر دو گروه از چفيهپوشها و سبزپوشها به طرفداري از دو نامزد محترم به جنجال و هياهو در سخنراني من پرداختهاند. ستاد جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي البته اعلام كردهاند افرادي كه خود را به ايشان منسوب ميكردند نسبتي با اين ستاد نداشتهاند و حتي اعلام كردند اين توطئه جناح مخالف اصلاحات است اما در هر صورت من پس از تحمل زياد و پس از تعريف بسيار از سوابق و خلقيات آقاي مهندس موسوي به طرح چند پرسش پرداختم و از اينكه به نام حمايت از يك نامزد، نامزدي ديگر را تخريب كنند انتقاد كردم. من و مجري جلسه همه راهها را رفتيم تا جلسه آرامش يابد اما طبق قاعده «آخرين درمان، داغ است» چارهاي جز طرح سوال و عتاب و خطاب نديدم كه اگر نتوانم جلسهاي را اداره كنم چگونه مدعي اداره كشور خواهم بود. اما سوال اينجاست كه علت برجستگي اين بخش از سخنان من در بخش خبري 20:30 چيست؟ آيا صداوسيما جسارت آن را دارد كه بخشهاي ديگر سخنراني من درباره آقاي محمود احمدينژاد را هم پخش كند؟ علت رفتار غرضورزانه صداوسيما براي برهم زدن چهره اصلاحطلبان چيست؟ آيا طرح تفاوت سليقه ميان نامزدهاي اصلاحطلب در زمره وظايف صداوسيماست؟ آيا همين كار را درباره اختلاف اصولگرايان با آقاي احمدينژاد انجام ميدهد؟ 4- رسانه ملي در انتخابات دوره دهم رياستجمهوري به رسانه فردي تبديل شده است. با وجود تاكيد مقام معظم رهبري بر ضرورت بيطرفي نهادهاي حكومتي در انتخابات متاسفانه اين رسانه به تريبون رئيس دولت تبديل شده و به نام پخش اخبار دولت عملا به ارگان آن تبديل شده است چنانكه پس از پايان همان برنامهاي كه مرا تخريب كرديد رپرتاژ آگهي دولت درباره فروش سهام عدالت به كارگران را پخش كرديد. به شما هشدار ميدهم اگر اين بار هم مانند چهار سال پيش از الهامات غيبي بهره بگيريد و بخواهيد با بهرهگيري از تفاوت ديدگاه ميان اصلاحطلبان از اين آب گلآلود ماهي بگيريد سكوت نخواهم كرد و از هر راه ممكن به صورت مستقيم با مردم سخن خواهم گفت. صداوسيما در قانون اساسي نهادي حكومتي اما ملي تعريف شده است. شما نبايد به ارگان دولت و بدتر از آن بولتن رئيس دولت تبديل شويد صداوسيما نبايد به كيهان مصور تبديل شود چنانكه امروز بخش خبري 20:30 چنين است. اگر به فرض در طول سه سال فعاليت دولت اين كار را انجام ميدهيد در يك سال آخر (كه عرصه تبليغ بر نامزدهاي رقيب تنگ است) نبايد اين كار را انجام دهيد و از آن دهشتناكتر ديگر نامزدها را تخريب كنيد يا به جان يكديگر بيندازيد. در هيچيك از دولتهاي گذشته رئيس دولت اينگونه از مواهب صداوسيما بهرهمند نبود بلكه آنان خود در اين كار امساك داشتند. شايد برخي حاميان دولت معتقد باشند كه دوره رياستجمهوري در ايران بايد هشت ساله باشد و به همين جهت قصد دارند القا كنند كه دولت كنوني بايد چهار سال ديگر هم حكمراني كند. اين ميتواند يك باور فردي يا جناحي باشد اما واقعيت قانوني اين نيست و اكنون آقاي محمود احمدينژاد نامزد دوره دهم مقام رياستجمهوري است نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد. جناب آقاي ضرغامي با همه احترامي كه به شما ميگذارم و حساب شما از برخي يارانتان جدا ميدانم، نصيحت ميكنم از تخريب دست برداريد و اگر نقشي در اين تخريب نداريد بر نظارت خود بر زيرمجموعههاي خويش بيفزاييد كه چون ماجراي مجموعه برنامه هويت عليه روشنفكران نشود كه فاجعهاي فرهنگي بود و رئيس وقت سازمان صداوسيما اعلام كرد كه از آن بيخبر است. انتظار من اين است كه طبق اصول اخلاقي و قواعد حقوقي اين نامه را در همان بخش خبري 20:30 پخش كنند تا بتوانيد ذرهاي تقاص تخريبي كه دوستانتان كردهاند را جبران كنيد.
با احترام مهدي كروبي 29 ارديبهشت 88 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:50 توسط پوریا |
|
|
مادر سيدمحمد خاتمي با استقبال از كانديداتوري ميرحسين موسوي در عرصه انتخابات گفت: ميرحسين موسوي در دوران نخستوزيرياش نشان داد مرد عمل است و هيچگاه از مواضع خود كوتاه نخواهد آمد.
سكينه ضيايي اردكاني در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، در پاسخ به سوالي درخصوص موضع مرحوم آيتالله روحالله خاتمي نسبت به ميرحسين موسوي گفت: ايشان به آقاي موسوي عشق ميورزيد و ارادت خاصي نسبت به ايشان داشت. وي با بيان اينكه ميرحسين موسوي در زمان نخستوزيرياش تلاشهاي زيادي براي حل مشكلات استان يزد كرد گفت: عملكرد درخشان آقاي موسوي هيچگاه از خاطرهها محو نخواهد شد و اميدوارم در عرصه انتخابات رياستجمهوري نيز موفق باشند و من براي ايشان آرزوي توفيق در اين عرصه را ميكنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:31 توسط پوریا |
|
|
حجتالاسلام دکتر محسن کدیور، روشنفکر دینی برجسته کشورمان که موقتاً برای تدریس در دانشگاههای آمریکا در ویرجینیا اقامت دارد، طی پیامی به پویشگران «موج سوم» ضمن اعتراض شدید به توقیف روزنامه «یاس نو»، نقد تخریب دیگر نامزدها توسط «دانشمندان فرهیخته» و همچنین ذکر امتیازات مهدی کروبی و تاکید بر اهمیت حمایت اکثر احزاب و شخصیتهای اصلاحطلب کشور از میرحسین موسوی، حمایت خود از نامزدی میرحسین موسوی را اعلام کرد. متن کامل این پیام بدین شرح است:
موسوی، نامزد مدرسه روشنفکری اسلامی در شرائط مضیّق دوران محنت است «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا» 1. در انتخابات ریاست جمهوری بنای سخن گفتن نداشتم، هر بار که از ستاد دو کاندیدای اصلاحطلبان دوستی تماس میگرفت، اظهار نظر را به آینده موکول میکردم، چراکه در مواضع زیر از فرط وضوح نیازی به اظهارنظر نبود: اولا در ضرورت رأی دادن و مشارکت فعال در مقدرات سیاسی جامعه، ثانیا در سوء تدبیر آقای دکتر محمود احمدینژاد و تصمیمات کارشناسینشده و موضعگیریهای نسنجیده و ماجراجویانه و مدیریت غیرعلمی و بیاعتنایی به مصالح ملی و تخریب زیرساختهای اقتصاد کشور و ارائه تصویری خشن، خرافی و غیرعقلانی از ایران توسط وی و همکارانش، ثالثا برخورداری دو کاندیدای مورد تأیید اصلاحطلبان از حداقل صلاحیتهای لازم برای ریاست جمهوری و تغییر نسبی وضع اسفبار موجود کشور، رابعا ترجیح حضور اصلاحطلبان با یک کاندیدا حداقل در هفته آخر و اجماع بر کاندیدای واحد. از سوی دیگر علاوه بر اینکه هر دو کاندیدای اصلاحطلبان یعنی آقایان شیخ مهدی کروبی و مهندس میرحسین موسوی را به خیر و توانایی نسبی برای ریاست جمهوری میشناسم، بسیاری از ارکان ستاد هر دو نفر نیز از نزدیک میشناسم و آنان را نیز به دلسوزی و تدبیر و آزادگی مزین میدانم، مواضع اعلامشده هر دو کاندیدا در قالب سخنرانی و مصاحبه و بیانیه حاوی نکات مهمی در ارتقای فرهنگ دموکراتیک و مطالبات ملی در حد مقدور بوده است. هر دو نفر از فضائل و مزایای نسبی برخوردارند و البته کارنامه هر دو نیز از نکات ضعف و کاستی خالی نیست، اما واقعبینانه و در شرایط موجود میتوان به هر دو به عنوان کف مطالبات اصلاحطلبی نمایندگی داد. تفاوتهای آنها را در حدی نمییافتم که نیاز به موضعگیری علنی باشد. بر این باور بودم و هستم که هر یک از آنها که رأی بیاورد، برای تغییر وضع تأسفباری که دولت فعلی باعث شده است، مناسب است. البته واضح است که رفع همه اشکالات موجود نیز با تغییر قوه مجریه حاصل نمیشود و برخی مشکلات ساختاری را نیز نباید از نظر دور داشت. لذا ضرورتی در اظهار نظر نمیدیدم. عامل اول توقیف دوباره «روزنامه یاس نو» یک روز پس از انتشار بود. توقیف غیرقانونی یک روزنامه موثر آن هم در آستانه آغاز تبلیغات انتخاباتی آژیر خطر است، خطر استبداد. بستن دهان و توقیف روزنامه و انتقاد از مقامات عالیه را جرم شمردن و آزادیهای مصرح در قانون اساسی را به لطائفالحیل محدود کردن از عواملی بود که به انقلاب اسلامی منجر شد. ادامه این رویه شاهنشاهی ذیل نام اسلام جدّاً خطرناک است. اسلامی که من میشناسم انتقاد و نصیحت رهبران را نهتنها حق مسلّم بلکه وظیفه و تکلیف شرعی آنان میشمارد. این کدام جریان است که توسط قانونستیزان مستبد قرار است خفه شود، اما هنوز جانسختی میکند و مسالمتآمیز اعتراض میکند و بر اجرای قانون و برخورداری از حقوق و آزادیهای مشروع پافشاری میکند؟ اگر این جریان، ضعیف بود یا مرده بود، نیازی به توقیف روزنامهاش نبود، روزنامه بیخواننده که توقیف کردن ندارد، مرده را که اعدام نمیکنند. این اندیشه نفوذ دارد. این روش طرفدار دارد. این منطق بُرش دارد. این نقد پرده از بیداد و بیتدبیری و زیرپاگذاشتن مصالح ملی برمیدارد. راستی روزنامه توقیفشده «یاس نو» قرار بود مدافع کدام کاندیدا باشد؟ از او باید حمایت کرد، چراکه قانونستیزان و متجاوزان به حقوق ملت با ترویج او مخالفند و «الرُّشدُ فِی خِلافِهِم» آری رشد در مخالفت با این مستبدان آزادیستیز است. 3. عامل دوم عدم رعایت انصاف از سوی برخی دوستان محترم در اظهارنظرهای تبلیغات انتخاباتی نسبت به کاندیدای رقیب اصلاحطلبشان بود. در شرایط نابرابری که از سوی ارباب قدرت بر اصلاحطلبان تحمیل شده است، به دور از مروت است که به جای ذکر فضایل نامزد انتخاباتی مورد نظر، به قدح و بیان کاستیهای رقیب اصلاحطلب بپردازیم، کاستیهایی که در کاندیدای مورد نظر نیز مصداق دارد و ما میمانیم و قهقهههای مستانه قدرتپرستان که «زِ هَر طرف شود کشته سود اسلام است»! و «اللهمّ اشغَلِ الظالمین بالظالمین»! در این عرصه از دوستان جوان کمتجربه انتظاری نیست، اما دوستان مجرب و دانشمندان فرهیخته را چه میشود که برخلاف انتظار این چنین پرخاشگرانه میتازند؟ حکمت و عرفان، تواضع میآورد و پرهیز از جدل (آن هم غیر حَسَن) رویه عالمان متخلّق و سالکان واصل بوده است. بگذاریم و بگذریم. 4. در اواسط دوران حبس در اوین روزی زندانبان خبر آورد که تلفن دارید! خندیدم و گفتم مزاح میکنی؟ مگر شهر هِرت است که بشود به زندانی تلفن کرد؟! گفت باور نداری از مدیر بند جویا شو. راست میگفت. به کیوسک تلفن عمومی بند هدایت شدم، با تعجب گوشی تلفن را برداشتم، شیخ مهدی کروبی بود. احوالپرسی کرد، دلگرمی داد، گفت که پیگیر مرخصی گرفتن من است. گفتم تقاضای مرخصی نکردهام، گفت من کار خودم را بلدم، این حق زندانی سیاسی است. یادم رفت بپرسم چطور توانسته به زندان اوین زنگ بزند. معلوم بود برای گرفتن تسهیلات برای زندانیان سیاسی از هر کاری که از دستش برآید کوتاهی نمیکند. این اولین و آخرین باری بود که کسی در طول دوران زندان به من تلفن کرد. در دوران زندان، آقای کروبی به هر مناسبت مذهبی و ملی به خانواده تلفن میکرد و جزئیات کوششهایش را برای آزادی و مرخصی من به اطلاع همسرم میرساند. مهم نیست که حکام دادگاه غیرقانونی ویژه روحانیت کار خود میکردند، اما پیگیریهای آقای کروبی بسیار دلگرمکننده بود. از دیگر زندانیان سیاسی نیز به کرات شنیدم که آقای کروبی به آنها نیز همینگونه محبت داشته است. من اطمینان دارم اگر شیخ مهدی کروبی رئیس جمهور شود، حقوق شهروندی ترقی میکند و آزادیهای قانونی ارتقا پیدا میکند. با جناب آقای غلامحسین کرباسچی ماهها در بند 325 اوین زندانی بودیم، اما نمیتوانستیم همدیگر را ببینیم. اولینباری که ملاقات میسر شد، ماه پنجم یا ششم حبس بود، جناب سیدمحمود دعایی به دیدار ما آمد و ما در سایه محبت سید دقایقی با هم درد دل کردیم. البته تا سه چهار ماه بعد موقع زیارت عاشورا که همه اهالی بند به برکت نام حسین (ع) میتوانستند در حیاط زندان جمع بشوند، کنار هم مینشستیم و سخن میگفتیم. تا کرباسچی برود و شیخ عبدالله نوری بیاید، کرباسچی نزدیکترین همبند من در اوین بود. بیشک اگر کروبی رئیس جمهور شود و کرباسچی معاون اول او، ایران با شیوهای عقلایی و کارشناسانه در حوزه اجرایی اداره خواهد شد. خوشبختانه برخی شخصیتهای محترم سیاسی و فرهنگی از ریاست جمهوری جناب آقای کروبی حمایت کردهاند. تردیدی نیست که اگر این انتخاب مبارک به پشتیبانی رأی اکثریت شهروندان ایرانی مستظهر شود، خدا را باید سپاس گفت و انتظار داشت که آنچه از سرمایه ملی که در این چند سال با بیتدبیری و ماجراجویی بر باد فنا رفته است اعاده شود و ایرانیان شاهد مدیریتی مجرب و خردمند باشند. من به این انتخاب احترام میگذارم و برای این دسته از عزیزان آرزوی موفقیت میکنم. 5. دموکراسی با تحزب پیوندی وثیق دارد. جامعه زمانی به دموکراسی نزدیکتر میشود که از مستوای میل اشخاص به تصمیمسازی نهاد احزاب ارتقا یافته باشد. اتکای ریاست جمهوری یا مجلس شورا به احزاب اتکایی مبارک و نشان از رشد سیاسی دارد. استبداد هرگز احزاب قوی را برنمیتابد و همواره بر فشار برای تخریب و تضعیف احزاب میافزاید. اینکه اکثر قریب به اتفاق احزاب و گروههای اصلاحطلب بر کاندیدای واحدی اتفاق کردهاند و در انتخاب خود علاوه بر واجد بودن حداقلهای لازم به عامل مهم «امکان برخورداری از رأی بالای مردم» نیز توجه کردهاند، نشان از رشد «خرد جمعی» در ایران معاصر دارد. این تجربه آسان به دست نیامده است. انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری تجربهای گران در این حوزه بوده است. «رأیآوری» یک کاندیدای واجد حداقل شرایط، نگاهی واقعبینانه به وضعیت موجود سیاسی ایران است. فقیهان، فیلسوفان و عارفان، سیاستمداران موفقی نیستند، چراکه تخصصشان از جنسی دیگر است. عالِم متخصص در احکام فقهی و قواعد فلسفی و سلوک عرفانی در سیاست که تصمیمسازی مشخص جزئی در اینجا و اکنون است، غالبا مبتدی است. سیاست دموکراتیک جای خرد جمعی و کارشناسیهای حزبی است. به تصمیم اکثریت اصلاحطلبان احترام میگذارم. آنها مهندس میرحسین موسوی را برگزیدهاند. چند صباحی که در گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بودم از مهندس موسوی عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی همان دانشگاه از همکاران مشترک فراوان به خیر و آزادگی شنیدهام. مهندسی هنرمند با سابقهای موفق در بالاترین پست اجرائی در دهه دشوار شصت. سخنان، مصاحبهها و بیانیههای او امیدوارکننده است. من استقلال رأی او را در زمان نخستوزیریاش به خاطر دارم. موسوی خط قرمز دارد، کم سخن میگوید، «مرد عمل» است، به کارشناسی علمی بها میدهد، اهل استقامت بر تصمیمات کارشناسی شده است، از اختیارات قانونی عقبنشینی نمیکند و وعدههایی که داده است در چارچوب همین قانون اساسی مقدور است. 6. از اظهارات موسوی بوی ارزشهای آغاز انقلاب اسلامی به مشام میرسد: عدالت، آزادی، استقلال و اسلام بیریا. این ارزشها هنوز هم عزیزند و خواستنی. با عدالت فقر و تبعیض رخت بر میبندد، با آزادی استبداد و خفقان به دَرَک میرود، با استقلال وابستگی و ذلت نوکری اجانب منتفی میشود، و با اسلام بیریا ارزشهای مورد قبول اکثر مردم پشتوانه تصمیمسازیهای کلان و قانونسازیهای خُرد قرار میگیرد. انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین وقایع قرن بیستم بوده است. به دلایل مختلف این انقلاب مردمی به همه اهداف متعالی خود نرسیده است. انقلاب 1357 بارقه امیدی در دل شیعیان، مسلمانان و همه تودههای تحت ستم و انسانهای منصف بود. حکومت برآمده از این انقلاب یعنی جمهوری اسلامی قرار بود پیوند ارزشهای اسلامی در قالب جمهوریت و دموکراسی باشد. قرار بود قدرت در تمامی سطوح آن در مقابل ملت به شکل نهادینه پاسخگو باشد. قرار بود همه مقامات تحت قانون و مقید به قانون باشند و مقام فوق قانون مادامالعمر با اختیارات نامحدود به زبالهدانی تاریخ رفته باشد. قرار بود هیچکس به خاطر عقیده و فکر و اظهار نظر تحت تعقیب قرار نگیرد. قرار بود هیچکس به واسطه انتقاد از حاکمان به زندان نیفتد. قرار بود میزان رأی ملت باشد. قرار بود هیچ قشر و طبقه و گروهی از حقوق و امتیازات ویژه برخوردار نباشد. قرار بود تبعیض و فقر و شکاف طبقاتی رخت بربندد. قرار بود دانش و کارشناسی و خردمندی ملاک تصمیمات سیاسی باشد. قرار بود خویشاوندی و ارادتمندی و مداحی ملاک ارتقای مقام نباشد. قرار بود مصالح ملی ملاک تصمیمات حکومت و دولت باشد. قرار بود نهادهای نظارتیِ انتخابیِ قوی همه مقامات ریز و درشت را کنترل کنند. قرار بود روزنامهها آزاد باشند و به عنوان چشم بصیر و زبان گویای ملت انجام وظیفه کنند. قرار بود همگان از امکان دادرسی عادلانه برخوردار باشند و ... اینها ارزشهای صدر انقلاب اسلامی است. میرحسین موسوی به این ارزشها از صمیم قلب اعتقاد دارد و میخواهد در حد مقدور برای تحقق آنها کوشش کند. اینها همان ضوابطی است که به اصلاحات معنی میدهد. قرار است که «جمهوری اسلامی» که مدتهاست از مسیر اصلیاش منحرف شده و توسط برخی قدرتپرستان به «حکومت اسلامی» نزدیک شده، اصلاح گردد و جمهوری اسلامی با نکات فوق محقق شود. اصلاحات چیزی جز تطهیر جمهوری اسلامی از رسوبات استبدادی و قانونگریزی و آزادیستیزی نیست. اصلاحات یعنی بازگشتن به اصل «میزان رأی مردم است» یا دموکراسی. اصلاحات واقعی یعنی بازگشت به قرائت علوی از اسلام نبوی. اصلاحات یعنی پایان دادن به عریضهنویسی و بر خلاف نص سیاست امام علی(ع) مردم را پیاده دنبال موکب مقامات ندواندن. پیگیری مصرانه اما مسالمتآمیز اهداف متعالی انقلاب اسلامی - که به برخی از آنها در بالا اشاره شد - همان اصلاحطلبی است. اصلاحطلبی قرائت خردمندانهی جمهوری اسلامی است. 7. من نام میرحسین موسوی را در بحبوحه انقلاب شنیدم و قبل از آن با آراء روشنفکرانه زهرا رهنورد بهویژه در مسئله پوشش زن مسلمان آشنا شدم. رهنورد و موسوی از دانشآموختگان مدرسه «روشنفکری اسلامی»اند. مدرسهای که اساتید آن شریعتی و مطهری و طالقانی و بازرگان و بهشتی بودهاند. موسوی هنوز به آموزههای استوانههای این مدرسه باور دارد. اینکه رئیس جمهورِ اهل عمل پیرو مدرسه روشنفکری اسلامی باشد، نهتنها عیب نیست، که حُسن است. او جهتها و سویههای تصمیمات خود را از این مدرسه میگیرد و با اتکا به بدنه کارشناسی قویِ علمی و پشتوانه خِرَد جمعی کشور را اراده میکند. در مدرسه روشنفکری اسلامی وحی الهی حکیمانه و خردمندانه قرائت میشود، قرآن قلب اسلام تلقی میگردد، اجتهاد بصیر در عرصه اعتقادات و شریعت راه میگشاید، اگرچه هیچ گزاره عقلستیزی به اندیشه اسلامی اذن ورود نمییابد، اما عرض عریض عالم غیب نیز به پهنای عقل خُرد بشری فروکاسته نمیشود، عدالت واقعا سنجه احکام غیرعبادی فقهی میشود، و احکام موقت دوران نزول به عنوان احکام ثابت فرازمانی معرفی نمیشود. در مدرسه روشنفکری اسلامی قرار نیست امور مشترک همه ادیان یا معنویت یا عرفان یا اخلاق یا حقیقت به نام اسلام عرضه شود. در مدرسه روشنفکری اسلامی همه اجزای اسلام از ایمان و اخلاق و عبادات و اجتماعیات در کنار هم مورد عنایت قرار میگیرد. در این مدرسه در عکسالعمل به استفاده ابزاری حاکمان از دیانت و فقاهت و شریعت، فقاهت و شریعت به بهای ارتقای عرفان و معنویت تحقیر و تقلیل نمیشود. پیروان مدرسه روشنفکری اسلامی در عین استفاده از دستاوردهای خِرَد بشری که در قرون اخیر در تحقیقات دانشمندان مغربزمین متمرکز است، از نقد عالمانه اندیشه غربی بهویژه سیاستهای زیادتطلبانه آمریکا و غده سرطانی اسرائیل غافل نیستند. مدرسه روشنفکری اسلامی اهل تعامل و داد و ستد با مدرنیته است، نه اینکه به دنبال انطباق اسلام بر مدرنیته (اسلام مدرن) یا مدرنیته بر اسلام (مدرنیته اسلامی) باشد. در مدرسه روشنفکری اسلامی در کنار نقد رویکرد سنتی، کار ایجابی نیز فراموش نمیشود. در این مدرسه در عین بازسازی منضبط اندیشه اسلامی بر اساس روش اجتهاد، وحی الهی به معارف بشری فرو کاسته نمیشود. در مدرسه روشنفکری اسلامی دانش دینی و تخصص اجتهادی نقش برجستهای دارد. در زمانی که دولت مروج خرافات با حراج بیتالمال سیاستهای عوامفریبانه را نصبالعین خود کرده است، پادزهر آن کوشش برای انتخاب رئیس جمهوری مجرب و عملگرا از پیروان مدرسه روشنفکری اسلامی است که بتواند در حد مقدور به تحقق ظرفیتهای برزمینمانده قانون اساسی در محورهای عدالت، آزادی و استقلال دست یازد. میرحسین موسوی نامزد مدرسه روشنفکری اسلامی در شرائط مضیق دوران محنت معاصر است. به فرزندان عزیزم، پویشگران «موج سوم»، درود میفرستم و به همه آنها اکیدا توصیه میکنم رعایت اخلاق و انصاف از الزامات مدرسه روشنفکری اسلامی است، اگرچه به مهندس میرحسین موسوی رأی میدهیم، اما پیروزی شیخ مهدی کروبی را نیز پیروزی اصلاحطلبی میدانیم. محسن کدیور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:30 توسط پوریا |
|
|
خانم ابتکار در دانشگاه نواب قزوین.خبری بود که امروز باعث تعجب من شد در دانشگاه ما هم چیز اتقاق می افتد جز حرکت سیاسی و فرهنگی اما امروز این اتفاق افتاد و به حمایت ایشان رفتیم و دست بند سبز میرحسین را دور دست بستیم و از او حمایت کردیم شاید برایتان سوال باشد چطور مایی که هنوز بر سر دو راهی هستیم از موسوی حمایت کردیم؟
به این خاطر که از برنامه اعضای قدرت طلب به خوبی با خبر بودیم و به خاطر اصلاحات رفتیم تا این گروه که همه ی قدرت ها را در دست گرفته نتواند جلسه را خراب کند و شکر خدا نتواست حتی با داد و بیداد کردن در اخر جلسه و وسط حرف پریدن ها میان سخنان خانم ابتکار هیچ چیز جز خراب شدن بیشتر خود به دست نیاوردن و انصافا خانم ابتکار به زیبایی پاسخ انها را داد و البته ما هم حنجره خود را نابود کردیم اما شکر خدا جوابش را گرفتیم و اتحاد بین بچه ها ایجاد کردیم و فقط طرفداری از اصلاحات کردیم که باعث تعجب بود در دانشگاه ما این حرفا! درود بر اصلاحات |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:56 توسط پوریا |
|
|
درحالیکه از یک هفته پیش اخبار موثقی در مورد حمایت ادوار تحکیم وحدت از مهدی کروبی منتشر شده بود، احمد زیدآبادی دبیرکل سازمان ادوار تحکیم طی گفتگویی با شماره روز یکشنبه اعتمادملی در خصوص حمایت از مهدی کروبی در انتخابات گفت: جامعه ایران در حالی برای انتخابات ریاستجمهوری دور دهم آماده میشود که چهار سال زمامداری دولت محمود احمدینژاد برای کشورمان تهدیدها و نیز فرصتهایی ناخواسته پدید آورده است.
به گفته زیدآبادی تهدیدهایی که عملکرد دولت آقای احمدینژاد برای ایران به وجود آورده، اینک در دو عرصه خارجی و داخلی منافع کشور ما را به چالش کشیده است و چنانچه امکان ادامه سیاستهای جاری خود را پیدا کند، کیان ایرانزمین را تهدید خواهد کرد. زیدآبادی به سیاست خارجی دولت نهم پرداخت و گفت: در حوزه خارجی، دولت احمدینژاد به علت ناتوانی در تعامل صحیح با جامعه جهانی کشور را در دام قطعنامههای الزامآور شورای امنیت سازمان ملل گرفتار کرده است به طوریکه تحریمهای اقتصادی، مالی و بانکی ناشی از این قطعنامهها روز به روز در اقتصاد ملی بیشتر احساس میشود. در منطقه خاورمیانه نیز دولت کنونی به دلیل سیاست منطقهای نامتعادل و ماجراجویانه، زمینه شکلگیری جبهه واحدی از کشورهای قدرتمند عرب و اسرائیل را علیه ایران فراهم کرده است بهطوری که آنها درصدد حل یا فراموش کردن اختلافات خود و تمرکز بر تشدید فشار و تنگ کردن حلقه محاصره منطقهای علیه کشورمان هستند. او میافزاید: در حوزه داخلی نیز دولت احمدینژاد با بیاعتنایی به تجربههای علمی بشری، پایههای اقتصاد کشور را سست کرده و بهرغم برخورداری از درآمد بیسابقه نفتی، به تورم، بیکاری و گرانی روز افزون در جامعه دامن زده است. دولت در عین حال، با نادیده گرفتن نیازهای عینی طبقات مختلف اجتماعی، اغلب از طریق اعمال زور، فضایی را به جامعه تحمیل کرده است که امکان فوران خواستهای انباشت شده اقشار مختلف به صورتی کنترل نشده و مخرب، سبب نگرانی نخبگان اجتماعی شده است. به نظر میرسد علت اصلی پیامدهای مخرب سیاستهای دولت نهم، نگاهی است که رییس دولت و همکاران او به امر حکومتداری دارند. وی تاکید میکند: از نظر آنان ایرانیان حقی برابر در برخورداری از حقوق رایج در همه کشورها ندارند و کشور به مثابه ملکی خصوصی تصور میشود که میتوان مخالفان و منتقدان حکومت را در هر حوزهای از حقوق مسلم خود محروم کرد و موافقان حکومت را با انواع امتیازها، در موقعیتی ویژه قرار داد. در واقع همین نگاه، از یک سو، دستگاه دولت و سیاست داخلی کشور را به صورت بازیچه شخصی افراد خاصی درآورده و از کار ویژه اصلی خود تهی کرده است و از سوی دیگر، سیاست خارجی را هم به عرصه خودنماییهای فردی تبدیل و از مسیر واقعی خود منحرف کرده است. زیدآبادی با بیان اینکه در کنار این تهدیدها، شکستن تابوی مذاکره و گفتوگو با ایالات متحده آمریکا و تردید و بدبینی بخش عظیمی از چهرهها و نیروهای جناح محافظهکار نسبت به کارایی ایدئولوژی افراطی حامیان دولت نهم، دو فرصتی است که دولت احمدینژاد بهطور ناخواسته برای جامعه ایرانی پدید آورده است میافزاید: اکنون به منظور خنثی کردن تهدیدهای ناشی از عملکرد دولت نهم برای کشور و استفاده از فرصتهای ناخواستهای که به وجود آمده، چارهای جز حضور گسترده در انتخابات برای تغییر دولت نهم پیش روی ما ایرانیان قابل تصور نیست. او سپس به مواضع ادوار تحکیم اشاره میکند و میگوید: سازمان دانشآموختگان ایران اسلامی به منظور هدف فوق، ضمن احترام به کاندیداهایی که شعار خود را خروج از وضعیت جاری اعلام کردهاند، برنامهها و منش سیاسی مهدی کروبی را برای تغییر وضعیت کنونی مناسبتر یافته است. در گفتوگوها و تعاملاتی که اعضای سازمان دانشآموختگان با کروبی و اعضای ستاد وی داشتهاند، ایشان قول مساعد داده است که در همه زمینههایی که رییس دولت صاحب اختیار و قدرت است از جمله، تشکیل کابینهای توانمند با حضور تکنوکراتهای برجسته و خوشنام کشور، پایان دادن به روند شبه آپارتاید محرومیت دانشجویان از حق طبیعی و خدادادی تحصیل، ایجاد محیطی زنده و بانشاط در دانشگاهها، ایجاد امنیت لازم برای فعالیت احزاب، مطبوعات و اهل قلم با معرفی وزرای خوشفکر برای وزارتخانههای علوم، ارشاد اسلامی و کشور و نیز رفع تبعیض علیه اقلیتهای قومی و دینی و مشارکت دادن آن در مدیریتهای ملی و بومی با شفافیت و قاطعیت کامل عمل کند و در صورت ظهور مانع یا موانعی برای انجام اقدامات فوق، آنها را صادقانه و صریح با مردم در میان بگذارد. به گفته او در حوزه سیاست خارجی نیز که رییسجمهور دارای اختیارات محدودی است، کروبی اعلام کرده است که تمام توان و سعی خود را برای عادیسازی روابط خارجی ایران و عبور از بحرانهای پیشرو که لازمه موفقیت هرگونه برنامه اقتصادی است، به کار گیرد. دبیرکل ادوار تحکیم در پایان نیز گفته است: با توجه به این تعهدات، سازمان دانشآموختگان ایران اسلامی آقای مهدی کروبی را کاندیدای خود برای ریاستجمهوری دور دهم اعلام میکند و از همه ایرانیان میخواهد که در روز 22 خردادماه به پای صندوقهای رای هجوم ببرند و اراده خود برای تغییر شرایط با شور و امید و توکل بر خدای بزرگ و مهربان به نمایش بگذارند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:30 توسط پوریا |
|
|
جلوگيري از انتشار ياس نو سوءاستفاده صريح از موقعيت شغلي و يك هماهنگي سياسي براي بر هم زدن فضاي سالم رقابتهاي انتخاباتي است نوروز - در پي اقدام غير قانوني معاون وزير ارشاد در جلوگيري از انتشار روزنامه ياس نو،محمد نعيمي پور طي نامه اي مراتب اعتراض شديد خود را به محمود احمدي ناد رئيس دولت نهم اعلام داشت. متن كامل اين نامه در پي ميآيد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:24 توسط پوریا |
|
|
یاری: محسن مخملباف، کارگردان نام آشنای کشورمان که فیلمهایش هنوز هم خاطرات و افتخارات بسیاری را برای ما زنده میکند در یادداشتی که در اختیار یاری قرار گرفت حمایت خود را ازمیرحسین موسوی اعلام کرد و به روایت افکار و اندیشههای میرحسین موسوی پرداخت. 1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم. در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم." من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه. 2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند. اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند. آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد. آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود. من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم. من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم. 3.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد. 3.سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود. در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم. 4.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم. آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم. به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟ من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد. از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است. کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است... 5.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید. از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد. موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم. از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم. در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم. او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را. 6..بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند. درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود. 7.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود. اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت. اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟ فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی. 8.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟ مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است. وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم. چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟ آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند. انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است. از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟ برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد. مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟ 9.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد. متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود. در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم. بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم. وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است. برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود. این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد. در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است. مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد. 10.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن." گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن." محسن مخملباف |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:22 توسط پوریا |
|
|
در مراسمی با حضور نخبگان سیاسی در مراسمی با حضور برخی از شخصیتهای سیاسی و کنشگران مدنی ایران، قلم طلایی سال 88 انجمن دفاع از آزادی مطبوعات به دکتر احمدصدرحاج سیدجوادی تقدیم شد.
منبع:نوروز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:17 توسط پوریا |
|
|
اعضای دورههای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت از ابتدای تاسیس 1358، تا سال 1382 در حمایت از مهندس میرحسین موسوی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری بیانیه صادر کردند. به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این بیانیه بدین شرح است: به نام خدا بررسی فرایند تشکیل و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران پس از انقلاب نشان میدهد که با گذشت زمان و انباشت تجربه حکومتداری و مواجهه عینی با مسائل اصلی جامعه، لزوم تجدید نظر در نحوه اداره کشور به تدریج در کانون توجه مسوولان قرار گرفت و متولیان اداره کشور نسبت به مخاطرات ناکارایی نظام سیاسی و اجرایی در پاسخ به مطالبات فزاینده ملت به ویژه زنان و جوانان، واجد درک واقعیتری شدند. بر این اساس و بهویژه پس از پایان جنگ تحمیلی و فروکشکردن هیجانات ناشی از انقلاب و جنگ و عیانشدن پیامدهای سیطره آرمانگرایی فارغ از توجه به واقعیتها بر سیاست و عقلانیت و سربرآوردن نیازها و مطالبات عمومی و نیاز به استقراض خارجی و تعامل با جامعه جهانی و بازسازی ویرانیهای دوران جنگ، زمینه پارهای بازنگریهای عملگرایانه و مبتنی بر مصالح موقعیت فقدان کاریزما را فراهم آمد. تدوین برنامههای توسعه و کوچکسازی سازمان دولت و کاهش مداخله آن در اقتصاد و توجه به آزادیهای اجتماعی و تنشزدایی در سیاست خارجی و فربهی عنصر مصلحت در نظام تصمیمگیری کشور بخشی از تلاشها و بازنگریهای به عمل آمده برای مهار بحرانهای فرارسیده بود. روند یاد شده که با پیروزی اصلاحطلبان در خرداد 76 به سمت شکلگیری سامانه نظارت عمومی بر نظام سیاسی و تقویت حوزه عمومی و نهادهای مدنی مستقل و کاهش مداخلات دولت در حوزههای فرهنگی و اقتصادی جهتگیری شده بود و به طور نسبی ترمیم شکاف تاریخی دولت ـ ملت و بازگشت به عرصه تعاملات جهانی و احترام به معیارها و موازین حقوق بشر و حقوق شهروندی از جمله به رسمیت شناختن حقوق منتقدان و مخالفان و در نهایت مهار بحرانهای مشروعیت، کارآمدی، رقابت و مشارکت را به دنبال داشت، از تکرار سیاستها و تصمیمات غلط و اتلاف گستردهتر منابع ملی پیشگیری کرد. دولت اصلاحات و دستامدهای مهم آن اما دولت مستعجل بود چرا که فقدان ساز و کارهای مورد نیاز رهبری جنبش و کم توجهی به سازماندهی کنشگران سیاسی و مدنی و قدرناشناسی از فرصت تاریخی در اختیار برای استفاده کامل از ظرفیتها و امکانات موجود در قوای مقننه و مجریه و رقابت درونجبههیی به همراه بسیج امکانات نهادهای انتصابی و مداخله سازمانیافته و سراسری محافظهکاران در انتخابات به نفع رقیب، امکان پیروزی افراطیترین گرایش ضد اصلاحات را در اردوگاه محافظهکاران و زمینه تخریب دستاوردهای ارزشمند ملی ناشی از اعتماد، مشارکت و همکاری نخبگان و اعتدال و برنامهمحوری دولت خاتمی را فراهم کرد. اعلام شعار تشکیل دولت اسلامی و استفاده ابزاری از پارهای مقدسات نظیر تمهید مقدمات ظهور منجی و ادعای اداره جهان به نیابت از موعود منتظر و برتر نشاندن عنصر تعهد سیاسی و وابستگی جناحی بر تواناییهای تخصصی و غربستیزی لجام گسیخته و تحقیر عقلانیت و رجزخوانیهای دونکیشوتی در روابط خارجی، علاوه بر تجاهل و تغافل از تحولات گسترده در متن جامعه ایرانی و مناسبات جهانی و استلزامات حفظ و تامین منافع ملی و بیاعتنایی به بیش از ربع قرن تجربه حکومتداری در نظام جمهوری اسلامی، تاکنون موجبات ایجاد و تحمیل هزینههای گزافی را در ابعاد ملی فراهم کرده است. پس از گذشت چهار سال از دولت نهم و تحقق حاکمیت همسو و یک دست به عنوان آرمانشهر محافظهکاران ایرانی و در شرایط برخورداری از درآمدهای بیسابقه حاصل از قیمتهای افسانهیی نفتخام، به دلیل عناد با اقتضائات مدیریت علمی و تحقیر تئوریها و شیوههای حکومتداری جدید نظیر دموکراسی و تحزب و هدردادن سرمایههای کارشناسی و مدیریتی و غفلت از وجوه غیراقتصادی عدالت و توسعه و ستیز نظری با موازین و معیارهای جهانشمول حقوق بشر و تحدید آزادیهای مدنی، شاهد فرار از پاسخگویی و بروز اختلاف و کشمکش میان دولت و مجلس اصولگرایان و مواجهه کشور با بحرانهای چندوجهی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی جدیدی هستیم. گرفتاری بیسابقه در گرداب رکود تورمی و بیکاری فزاینده و کسری هنگفت بودجه عمومی و بیاعتمادی نخبگان و کارآفرینان به دلیل نظامیشدن عرصههای مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و قانون و برنامه گریزی و تحمیل اثرات مخرب ناشی از تحریمهای قدرتهای خارجی را میتوان بخشی از مواریث دولت نهم برای دولت بعدی و آینده گان به شمار آورد. در این شرایط، احساس نگرانی عمومی از تداوم سیاستها و رویههای موجود در اداره کشور و چارهاندیشی برای عبور از گردنه پرمخاطره انتخابات پیشرو، فصل مشترک تلاشهای سازمانها و تشکلهای سیاسی و مدنی منتقد دولت نهم به ویژه رجال شناختهشدهای از نسل اول نیروهای انقلاب و نزدیکان و یاران واقعی بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام راحل (ره) نظیر آقایان هاشمی رفسنجانی، موسوی، خاتمی و کروبی است. آن چه مسلم است گذار از وضعیت موجود و نجات کشور بهویژه توقف روند آسیبرسانی به بنیانهای اخلاقی و اجتماعی و بازگشت به مسیر سازندگی و توسعه متوازن و همه جانبه و پایدار کشور نیازمند تاسی همگان به مشی و منش خاتمی در افزایش ظرفیتهای اجماع و ائتلاف میان تمامی گرایشها و جریانهای سیاسی نگران سرنوشت ایران عزیز و انقلاب بزرگ اسلامی آن است. در این شرایط، حداکثرسازی همگرایی و جلوگیری از تفرق آراء از طریق توافق و اجماع بر مناسبترین گزینه برای حضوری توام با پیروزی در عرصه سهمگین رقابتی نابرابر و انتخاباتی به شدت مهندسی شده در فردای پس از پیروزی، وظیفهای تاریخی و ملی و ضرورتی فوری است. در این مقیاس اعضای دوره های گوناگون شورای مرکزی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) به عنوان بخشی مهمی از سابقون جنبش اسلامی دانشجویی ایران و در تداوم نقش آفرینیهای تاریخی جنبش یاد شده، ضمن ادای احترام به همه نامزدهای حاضر در صحنه انتخابات، بهویژه جناب آقای کروبی که به راستی از چهرههای خدوم انقلاب و حامیان اصلی جنبش اصلاحطلبی مردم ایران هستند، با توجه به برخورداری مهندس میر حسین موسوی از صلاحیتهای مورد نیاز بهویژه ثبات قدم، سلامت نفس، دانش لازم و تجربه اداره کشور در شرایط حساس و بحرانی و برخورداری از اعتبار و جایگاه ویژه و موثر در میان بزرگان فرهنگی، مذهبی و سیاسی کشور به مثابه پشتوانهای مهم در اداره بهتر امور در آینده، و همچنین اعلام حمایت رهبران، احزاب و سازمانهای سیاسی اصلی و تاثیرگذار اصلاحطلب کشور از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، حمایت خود را از ایشان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اعلام میدارند. همچنین در میثاقی متقابل، به کارگیری همه فرصتها و امکانات رییسجمهور به عنوان مسوول اجرای قانون اساسی و دولت برای تداوم اصلاحات و دفاع از حقوق اساسی ملت ایران به ویژه آزادی اندیشه و بیان و برابری حقوقی شهروندان و تضمین استقلال محیطهای علمی و دفاع از آزادیهای آکادمیک، فکری و سیاسی در دانشگاهها و در یک کلام ابتنای امور کشور بر مدار عقلانیت، قانون، تخصص و منافع ملی از جمله مهمترین انتظارات ما به عنوان قطرهای از اقیانوس بزرگ ملت ایران از ایشان است. در پایان امیدواریم تک تک شهروندان ایرانی به ویژه جوانان پرشور و دانشجویان هوشمند و نسل حاضر جنبش دانشجویی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین گروههای مرجع رفتار سیاسی و انتخاباتی مردم، با حضور گسترده خود در انتخابات آتی و حمایت از خدمتگزار امین و لایق ملت ایران جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در آزمون دشوار بازمهندسی امور کشور بر مدار قانون، عدالت و آزادی ضمن برداشتن گامی بلند برای تحقق فردای بهتر و سربلندی ایران عزیز، حماسهای پرشورتر از دوم خرداد 76 را رقم زنند. امضاءکنندگان بیانیه: 1- وحید احمدی ـ دانشگاه صنعتی امیرکبیر 67 ـ 60 2 ـ مرتضی احمدی ـ دانشگاه صنعتی شریف 78 ـ 77 3 ـ مژگان اثباتی ـ دانشگاه الزهراء 71 ـ 70 4 ـ سکینه اشرفی ـ دانشگاه الزهراء 76 ـ 75 5 ـ حمید امین اسماعیلی ـ دانشگاه شهید بهشتی 67 ـ 64 6 ـ هدایت آقایی ـ دانشگاه صنعتی شریف 64 ـ 60 7 ـ علی باقری ـ دانشگاه بینالمللی قزوین 75 ـ 70 8 ـ عباس بزرگمهر ـ دانشگاه تهران 72 ـ 71 9 ـ یاسین بنی طرفی ـ دانشگاه علوم پزشکی تهران 71 ـ 69 10 ـ حمید بهلولی ـ دانشگاه علوم پزشکی تهران 75 ـ 74 11 ـ حسین بیغم ـ دانشگاه شهید بهشتی 76 ـ 72 12 ـ علی تاجرنیا ـ دانشگاه علوم پزشکی مشهد 78 ـ 77 13 ـ علی توکلی یرکی ـ دانشگاه تهران 78 ـ 75 14 ـ علیرضا جلالی ـ دانشگاه علوم پزشکی شیراز 79 ـ 78 15 ـ مهدی جمارانی ـ دانشگاه گیلان 75 ـ 74 16 ـ حمید چوبینه ـ دانشگاه علوم پزشکی تهران 82 ـ 81 17 ـ رضا حجتی ـ دانشگاه تهران 80 ـ 78 18 ـ جهانبخش خانجانی ـ دانشگاه تبریز 75 ـ 74 19 ـ مسعود ذهبیون ـ دانشگاه صنعتی شریف 66 ـ 65 20 ـ میثم سعیدی ـ دانشگاه تبریز 77 ـ 75 21 ـ داوود سلیمانی ـ دانشگاه تهران 69 ـ 66 22 ـ سید محمدعلی سیدنژاد ـ دانشگاه تربیت معلم تهران 61 ـ 59 23 ـ سید علی سیدابراهیمی ـ دانشگاه تهران 66 ـ 65 24 ـ سید شمسالدین سیاسیراد ـ دانشگاه تربیتمعلم تهران 67 ـ 64 25 ـ علی شکوریراد ـ دانشگاه علوم پزشکی تهران 68 ـ 64 26 ـ ابراهیم شیخ ـ دانشگاه شهید بهشتی 81 ـ 77 27 ـ بهمن شیردل ـ دانشگاه مشهد 75 ـ 74 28 ـ سعید شیرکوند ـ دانشگاه شهید بهشتی 68 ـ 66 29 ـ سید جواد صالحی ـ دانشگاه تربیت مدرس 81 ـ 79 30 ـ عبدالرحیم صالحی ـ دانشگاه تهران 67 ـ 64 31 ـ محمود طالقانینژاد ـ دانشگاه بوعلی همدان 74 ـ 72 32 ـ علیرضا طاهری ـ دانشگاه علم و صنعت 79 ـ 78 33 ـ فاضل عبیات ـ دانشگاه امیر کبیر 75 ـ 74 34 ـ مجید فراهانی ـ دانشگاه صنعتی شریف 78 ـ 75 35 ـ محمد فصیحی ـ دانشگاه علوم پزشکی ایران 68 ـ 67 36 ـ نیما فاتح ـ دانشگاه علوم پزشکی شیراز 81 ـ 79 37 ـ محمد حسن مقدس ـ دانشگاه صنعتی امیرکبیر 75 ـ 74 38 ـ سید سراجالدین میردامادی ـ دانشگاه مشهد 77 ـ 75 39 ـ میر فضلالله موسوی کوزهکنان ـ دانشگاه تربیتمعلم تهران 62 ـ 59 40 ـ مهدی مومنی ـ دانشگاه گرگان 82 41 ـ داور نظری ـ دانشگاه تربیت مدرس 82 ـ 81 42 ـ سعید نادعلی هزاوه ـ دانشگاه شهید بهشتی 71 ـ 69 منبع:نوروز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:13 توسط پوریا |
|
نوروز: روزنامه یاس نو به مدیرمسئولی و صاحب امتیازی محمد نعیمی پور عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی از امروز شنبه 26 اردیبهشت ماه پس از پنج سال توقیف مجددا منتشر شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:18 توسط پوریا |
|
|
دکتر زهرارهنورد با بیان اینکه بسته شدن زندان سیاسی را یکی از مطالبات به حق هر یک از روشنفکران در جوامع مختلف انسانی می داند، گفت: خواسته به حق ازمهندس موسوی، حرام کردن زندان و زندانی اندیشه است. زهرا رهنورد که در جمع خبرنگاران در شیراز به سئوالاتشان پاسخ می داد، افزود: اگر از موسوی انتظار داریم که زندان ها را برای همیشه بر اندیشه حرام کند، به این دلیل است که در سایه تنوع اندیشه و فکر همیشه پیروز خواهیم بود. این استاد دانشگاه نامه حضرت علی (ع) به نمایندگانش را یادآور شد و گفت: امام علی (ع) مردم را یا در خلقت یا در تفکر همراه با نمایندگان خود و هر دو را دارای حق می داند. رهنورد آزادی اندیشه و بیان و قلم را یکی از مهم ترین خواسته های هر انسان آزاده ای دانست و گفت: یکی دیگر از مطالبات به حق مردم داشتن حزب و فعالیت حزبی و گروهی است اگرچه این مطالبه از زمان مشروطیت در ایران وجود داشته و عموماً سرکوب شده است. این استاد دانشگاه با تصریح اینکه فعالیت آزادانه احزاب سعادت زندگی بشر را به دنبال دارد، در پاسخ به این سئوال که آیا با توجه به چیدمان قدرت در ایران و اختیارات رئیس جمهوری امکان عمل به برخی وعده ها برای دولت میر حسین موسوی وجود دارد؟ گفت: به هر حال ما باید مطالباتمان را مطرح کنیم و در بیان این مطالبات به هیچ عنوان کوتاهی نکنیم. وی قوه مجریه را متولی سعادت مردم جامعه دانست و با ابراز خوشبینی نسبت به همکاری مجلس هشتم و دولت دهم، خاطرنشان کرد: اگر این چنین نشود مهندس موسوی مانند دوران هشت ساله نخست وزیری اش باید شب ها نشسته بخوابد تا فشارهای روزمره ناشی از چوب لای چرخ گذاشتن ها بر قلب او اثر نگذارد. رهنورد در پاسخ به اینکه با توجه به بالا رفتن مطالبات زنان در دولت نهم و انباشت این مطالبات، آیا مهندس موسوی در صورت به دست گرفتن سکان دولت دهم قادر به پاسخگویی است، گفت: دولت نهم چه چیزی را به دولت دهم تحویل می دهد، چیزهای خوبی که به دولت دهم می دهد بسیار کم و ناچیز است. این استاد دانشگاه اقتصادی ورشکسته، کشاورزی به سمت صفر، صنایع روبه تعطیلی، واردات دهشتناک که ترفندی برای آرام نگاه داشتن مردم و سرکوب احزاب اینها چیزی نیست که بتوان بیان کرد. وی وعده های مهندس موسوی را وعده هایی برای دراز مدت دانست و تصریح کرد: امیدوار هستیم که وعده ها عملیاتی شود زیرا دولت آینده می خواهد بر روی یک ویرانه بنایی را بسازد، خواسته به حق مردم ساخته شدن برج های بلند بر این ویرانه است و این کاری ساده نیست. او تصریح کرد: اگر امروز به موسوی می گوییم بوی صداقت آمد، باید وعده هایش را قبول کرده و بدانیم تحقق برخی از این وعده ها نیازمند برنامه زمان بندی است و عمدتا در کوتاه مدت نمی توان آن را برآورده ساخت. وی همچنین مهمترین مطالبات زنان که در سال های دولت نهم انباشته شده است را مطالبات اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، شغلی، تحصیلی، حقوق مدنی و خانوادگی برشمرد و گفت: برآورده کردن این مطالبات با برنامه ریزی و در دراز مدت امکان پذیر است و معجزه ای هم در کار نیست. دکتررهنورد گفت: هیچ وقت در کابینه های دولت نقشی نداشته ام و در کابینه مهندس موسوی هم نقش رسمی نخواهم داشت، نوع شخصیت من شخصیت دولتی نیست. زهرا رهنورد ظهر امروز در جمع خبرنگاران در شیراز افزود: من از 19 سالگی در قامت یک معلم در خدمت جامعه بوده ام، شخصیت من شخصیتی ملی و روشنفکری و دانشگاهی است، اکنون و در آینده هم به عنوان یک استاد دانشگاه، یک معلم و یک روشنفکر در کنار دولت خواهم بود. رهنورد در پاسخ به این سئوال که حضور وی در کنار مهندس موسوی آیا جنبه تبلیغاتی دارد یا در برگیرنده معنایی خاس است، گفت: حضور من در کنار مهندس موسوی حضور یک روشنفکر و مشاور است. وی گفت: پیش از این هم در دولت هایی که تمایل داشته اند و دولت آقای خاتمی نظرات روشنفکرانه خود را ارائه داده و به این کار همچنان ادامه خواهد داد، امروز در کنار مهندس موسوی به عنوان یک روشنفکر و تئوریسین حضور دارم اگر چه ممکن است همسری یک فاز جدید ایجاد کند و آن اینکه ما خانواده ای در خدمت اهداف جامعه و مردم هستیم. این استاد دانشگاه با بیان اینکه حضور زنان در کابینه دولت حداقل مطالبه زنان به شمار می رود، ادامه داد: در دولت آینده باید حتماً وزیر زن در کابینه حضور داشته باشد زیرا ما وزارت خانه های متنوع و زنان توانمند زیاد داریم، مگر فشارهایی از جاهای دیگری باعث عدم حضور زنان شود که همه جامعه باید در مقابل این فشارها بایستد و حق خود را مطالبه کند. رهنورد در عین حال خاطرنشان کرد: این مسأله حضور نداشتن زنان در عرصه تصمیم گیریهای کلان کشور، تنها یکی از مطالبات و مشکلات زنان است، گفت: مشکلات ناشی از تبعیض جنسیتی در خانواده و در جامعه، مشکلات ناشی از حقوق مدنی زنان که در جامعه و خانواده حالتی قیم مابانه با آنان برخورد می شود، مشکلاتی که به لحاظ رفتار امنیتی انجام شده با آنان ایجاد شده است و عدم حمایت اقتصادی از زنان، بخش هایی دیگر از مطالبات به حق زنان به شمار می رود. این قران پژوه همچنین آزادی اندیشه را یک مطالبه به حق دانست و با تاکید براینکه زندان و زندانی سیاسی باید در دولت آینده حذف شود، گفت: هیچ کس در جهان به لحاظ اندیشه محکوم نیست، قرآن هم فرموده که لااکراه فی الدین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:6 توسط پوریا |
|
|
نخست وزير دوران دفاع مقدس تاكيد كرد:دولت باید آمار درست به مردم بدهد و نمیتوان از یک مسوول سطح بالا انتظار آمار به گزارش خبرنگار ايلنا میرحسین موسوی که در جمع مردم بوشهر در مسجد آذربایجانیهای این شهر سخن ميگفت با بیان اینکه ملت ایران در استانه انتخابات با بسط آگاهی خود نسبت به سرنوشت كشور حساسیت نشان میدهند تاکید کرد: انتخاباتی آزاد و منصفانه میتواند کشور را در لحظات حساس اعتلاء داده و بسیاری خطرات را از آن دور کند. وي ياد آور شد: برخورد قضایی آخرین قدم در مبارزه با فساد است ودر حالی که حتی سیستم اجرایی ایجاد فساد می کند نباید انتظار داشت با فساد مبارزه کنیم و گفتن مبارزه با فساد آسان است اما در طول این چهار سال عزم این کار را ندیدهایم . منبع ما:نوروز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:3 توسط پوریا |
|
|
دانشجويان: «چرا زيباترين ساختمان دانشگاه، قبرستان شهدا است؟»
خرداد: در آستانهي برگزاري رقابت رياستجمهوري، تلاشهاي گشتردهي تبليغاتي محافظهكاران و نئومحافظهكاران براي تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی شدت بيشتري يافته است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:12 توسط پوریا |
|
|
اختصاصی سرو: نشست شاعران و ادیبان حامیان میرحسین موسوی که عصر روز 22 اردیبهشت در تالار مسجد امیرالمومنین بلوار مرزداران توسط اعضای ستاد 88 برگزار شد، میهمان ویژه ای داشت. همه آنهایی که گوش به اشعار شاعران سپرده بودند به یکباره متوجه ورود میهمانی شدند که چند نفر او را همراهی می کردند و هر قدم که پیش می آمد سالن به احترامش از جا بلند می شد. محمود دولت آبادی کنار دیوار تالار را که منقوش به تصاویر میرحسین موسوی بود طی کرد و کنار حاضران نشست. قرار بر سخنرانی دولت آبادی نبود ولی شور و درخواست حاضران او را مجاب کرد تا چند دقیقه ای در جمع دوستداران میرحسین موسوی سخنرانی کند. با تشویق حضار روی سن رفت و بعد از ذکر جمله "خدایا مسجد من کجاست... ای ناخدای من" حرف هایش را این گونه بر زبان آورد: اگر من اینجا هستم به اعتبار احترامی است که برای دعوت کننده خود قائلم. آقای مسجد جامعی یادآور دورانی از مدیریت فرهنگی هستند که دوره خوبی بود. من نیامده ام برای کسی تبلیغ کنم چرا که اینکاره نیستم. اگر هم چیزی به ذهنم رسیده، در مطبوعات بیان کرده ام. فقط می خواهم مروری داشته باشم بر دورانی که در آن به طرز مضاعفی پیر شدیم؛ یعنی ما را پیر کردند و خواستند که بمیرانند. و این بیش از آنکه از نظر من امری تراژیک باشد، یک سوال است. دولت آبادی که با لحنی غم آلود و اعتراضی سخن می گفت ادامه داد: ما در کجا زندگی می کنیم؟ چه مناسباتی با یکدیگر داریم؟ چند سالی است که شده ایم ملت ایران. قبلا امت بودیم. حالا هم در عین اینکه ملت ایرانیم، بخشی از امت محمدی هم هستیم. ولی این چگونه ملتی است که در آن هیچ کس از دیگری خبری ندارد؟ این چگونه ملتی است که هیچ گونه مناسبات انسانی فیمابین در آن برقرار نیست و فقط در آستانه انتخابات است که حق داریم به عنوان ملت مطرح شویم و در جایی جمع شویم و احیانا حرفی بزنیم. وی خطاب به مخاطبانش گفت: من نویسنده مملکت شما هستم. معمولا به مناسبت، برنامه های فرهنگی تلویزیون را نگاه می کنم. و وقتی که دکتر محسن پرویز به عنوان معاون وزیر ارشاد در آن صحبت می کند بیشتر دقت می کنم. در آخرین گفتگوی او که با آقای حیدری در تلویزیون انجام شد، وقتی از وی پرسیدند که چگونه ممکن است که معدود افرادی بر تمام نویسندگان و شاعران و محققان و اندیشمندان این مملکت اشراف داشته باشند، او اول پاسخ داد که ما باید این بحث را در جای دیگری مطرح کنیم ولی بعد گفت که ما بر اساس آیین نامه انقلاب فرهنگی در مورد کتاب تصمیم می گیریم. دولت آبادی سپس با لحنی رسا و پرطنین ادامه داد: من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود. نویسنده رمان های "کلیدر" و "جای خالی سلوچ" تاکید کرد: من به مسئولین ارشاد می گویم که آن آیین نامه نه قانونیت دارد و نه مشروعیت. ما قانون اساسی داریم. آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود. وی سپس عبدالکریم سروش را خطاب قرار داد و گفت: آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید. دولت آبادی به انتخابات هم اشاره کرد و گفت: من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند و به کسی رای می دهم که به انسجام ملی معتقد باشد. ما را نسبت به هم غریبه کرده اند. اگر کسی که این ستاد مال اوست چنین قابلیتی دارد از رای دادن به او پشیمان نخواهیم شد. مسئله اشخاص نیستند، مسئله یک ملت است. ملت دارد از برکت رفتار آقایان به جان هم می افتد. مملکت داری یعنی مردم را نگه داشتن. زخم زدن به مردم و تاب زخم را آوردن از سوی مردم باید تا به حال حوصله آقایان را هم سر برده باشد. شما با چه مرهمی می توانید به این زخم ها التیام ببخشید؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:55 توسط پوریا |
|
|
نوروز به نقل از سايت خبري قلم- سيدمحمدرضا خاتمي دبير کل سابق جبهه مشرکت اران اسلامي خطاب به مهندس میرحسین موسوی گفت: امروز شما نه یک مدافع و همراه اصلاحات بلکه یک پرچمدار بزرگ اصلاحات هستید. میخواهند شما را بشکنند و آب را گلآلود کنند تا مردم ندانند تفاوت شما با دیگران چیست. وی با بیان اینکه پیروزی نزدیک است، افزود: تجربهی هشت ساله در کارشکنیهای مختلف ثابت کرده است که پس از پیروزی میتوانند با رفتارهای مختلف ملت را از رای خود در 22 خرداد پشیمان کنند؛ پس وظیفهی ماست که نه برای پیروزی یک جناح سیاسی، بلکه برای حفظ ایران، تداوم انقلاب و سربلندی این مردم از جان بکوشیم تا از این سقوط محتمل دین، اخلاق، اقتصاد، فرهنگ و در یک کلمه ایران جلوگیری کنیم. خاتمی با بیان اینکه آنچنان وضع امروز کشور خراب است که جبران آن کاری بسیار سخت و طولانی مدت خواهد بود، خطاب به موسوی گفت: جناب آقای موسوی ما همه امکان و توان خود را به کار میبندیم ولی هیچ توقعی نداریم جز تلاش همهجانبهی شما برای اعتلای ایران، ایجاد فضای آزاداندیشی، ایجاد حقوق برابر برای همهی ایرانیان، رفع سایهی جنگ و تحریم از سر این کشور و ایستادگی در برابر ظلمی که از هر سو بر این ملت تحمیل شده است. ما از شما چیزی نمیخواهیم جز اصلاحات. اصلاحات مرام روشن و امیدبخش همهی ایرانیان است اصلاحات چیزی جز اصولگرایی نیست خاتمی خطاب به میرحسین موسوی اظهار کرد: آقای موسوی شما در ابتدای انقلاب متهم به دفاع از نهضت ملی و متهم به طرفداری از اسلام ناب، امام عزیز و مرحوم دکتر شریعتی بودید؛ ولی بر این اصول ایستادهایدو سختیها را تحمل کردید. پس از آن متهم به دفاع از امام (ره) و راه روشن او بودید ولی در برابر هجوم بیامان مخالفان امام (ره) ایستادهاید و برنگشتید. آقای موسوی اصول شما با آنچه به غلط اصولگرایی نام گرفته است متفاوت است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:46 توسط پوریا |
|
|
گزارش كامل صحبت هاي دكتر علي رضا علوي تبار در نشست ديروز جبهه مشاركت با عنوان "اصلاحات و انتخابات دهم" را كه در رسانه هاي رسمي ممكن است با سانسور مواجه شوند در پي آورده ام. در اين نشست علوي تبار از موضع سياسي، اجتماعي و اقتصاد سياسي به تحليل شرايط پرداخته و دلايلي را كه به ترجيح مهندس موسوي در بين كانديداهاي موجود مي انجامد را تبيين كرده است. دكتر جلايي پور هم در اين نشست با حمايت از موسوي از منظر جامعه شناسي سياسي پرداخت كه آن را خود ايشان قول دادند طي يادداشتي منتشر كنند. در اينجا به بيان ديدگاه هاي آقاي علوي تبار پرداخته ام. از دوستان تقاضا دارم در نشر آن كمك كنند: عليرضا علوي تبار گفت: مجموعه مسايلي كه در كشور با آن مواجهيم و شناختي كه از كانديداهاي علي رضا علوي تبارموجود داريم مرا قانع مي كند كه از بين دو كانديداي خوب اصلاح طلبان از آقاي مهندس موسوي حمايت كنم. اين روشنفكر ديني و تحليلگر برجسته سياسي كه روز يكشنبه در سلسله نشست هاي "تغيير سازنده با انتخابات دهم" با موضوع « اصلاحات و انتخابات دهم» در جبهه مشاركت ايران اسلامي سخن ميگفت، اظهار كرد: به نظرم ميآيد براي فتح باب و شروع گفتوگو بايد به چند نكته توجه كنيم. نكته اول اين است كه هدف نهايي اصلاحات چيزي جز دموكراتيككردن كامل فضا نيست؛ بنابراين اين هدف نبايد فراموش شود، اما بايد توجه كرد كه در هر مرحله بايد چه راهبرد و تاكتيكي را اتخاذ كنيم كه اين امر به مشكلات و ظرفيتهايي كه ما با آنها روبرو هستيم بستگي دارد؛ يعني ضمن اينكه هدف غائي را نبايد گم كنيم دليلي ندارد در هر مرحله مثل مراحل قبل عمل كنيم؛ چون در هر مرحله تحولات رخ ميدهد و مسائل تازهاي پيش ميآيد. وي كه همچون هميشه بحث خود را به نحوي منظم و دسته بندي شده ارايه مي كرد در ادامه با طرح اين پرسش كه "بعد از گذشت چهار سال از دولت فعلي ما در چه وضعيتي قرار داريم؟" در پاسخ آن به بيان 8 سرفصل در تبيين اين وضعيت پرداخت و گفت: اولا ما در حال حاضر با عدم توازن در بازار كار، تعهدات خارجي، بودجه دولت، بازار پول، بازار مالي و سرمايهگذاري مواجه هستيم، البته هيچ كدام از اين عدم توازنها تازه نيست و در اين دولت رخ نداده، ولي بدون استثناء همهي اين مسائل و مشكلات به واسطهي برخي اشتباهات در دولت فعلي تشديد شده است. او دومين موضوع را "ايجاد قشر جديد تحتالحمايه در سالهاي گذشته خواند" و گفت كه با استفاده از پول نفت و خاصه خرجي ها از كيسه ملت در تلاش بودهاند اين گروه ثروتمند جديد را پشتيبان سياسي خود كنند . سومين مولفه اي كه علوي تبار به آن اشاره كرد گرايش شديد به نظامي گري به عنوان يك ايدئولوژي و مدل حكومت كردن بود. او با تاكيد بر تفاوت بين نظامي گري به عنوان يك مشي با تقويت نظاميان و يا قدرت نظامي تصريح كرد: ما با نظاميان يا قدرت نظامي آن هم در شرايطي كه منطقه ما با آن مواجه است مخالف نيستيم اما وقتي هست كه سياست و حكومت را مي خواهند تابعي از نظاميان كنند. در 4 سال اخير اين روش رشد كرده و اداره جامعه به عنوان يك پادگان تشديد شده و اين مساله حتي نسبت به دوران جنگ هم بيشتر شده است. "تكميل چرخه هاي انحصار و فردي شدن قدرت در عرصه سياسي ايران" چهارمين مولفه اي بود كه علوي تبار آن را تبيين كرد. او با بيان اينكه در گذشته حداقل در انتخابات ناظر و مجري متفاوت بودند تاكيد كرد: "در دوره هاي قبل رييس جمهور كسي بود در ميان سلسله قدرت كه خارج از حكومت هم از خود هويتي مشخص و ريشه دار داشت. اما امروز يك "هيچ كس" منويات را به پيش مي برد." علوي تبار اين وضعيت را قابل مقايسه با مجلس هفتم دانست، مجلسي كه به بيان او برخلاف مجلس ششم كه قوي ترين مجلس تاريخ ايران بوده است، به ضعيف ترين مجلس تاريخ كشور با وجود يك رييس مجلس ضعيف و "هيچ كس" تبديل شده بود. علوي تبار اين وضعيت را در قوه قضاييه هم قابل رهگيري دانست. آنجا كه اگرچه رييس فعلي قوه قضاييه به لحاظ مراتب علمي و شايد نيت هاي دروني از رييس قبلي آن قوي تر باشد اما به خلاف رييس قبلي آن نماينده هيچ گروه و تفكري نيست. او چنين نتيجه گرفت كه اراده اي بر روي كار آمدن هيچ كس ها قرار گرفته كه قدرت خودشان را تنها از كانون قدرت مي گيرند. علوي تبار ششمين بخش از توصيف 4 سال اخير را به "انزواي روزافزون منطقه اي و جهاني كشور" اختصاص داد و با بيان اينكه در اين چهار سال هرچه بشتر شعار داديم كمتر نتيجه گرفتيم و بيشتر منزوي شديم، گفت" كاري كرديم كه حتي پمپ بنزين ها منطقه هم براي ما ژست مي گيرند و همه به اين نتيجه رسيده اند كه وقت امتياز گرفتن از ايران است. اين پژوهشگر اجتماعي و سياسي به تخريب سرمايههاي اجتماعي در چهار سال اخير به عنوان ششمين مولفه اشاره كرد و گفت: بعد از جنگ عدهاي همه را تخريب ميكردند و ميگفتند ما ميتوانيم سلامت انقلاب را حفظ كنيم و سلامت انقلاب را به عرصه سياست برگردانيم، عدهاي نيز به آنها اميد بسته بودند و اكنون آنها امتحان پس دادهاند؛ زيرا در دوره آنها خلاف آنچه بايد، اتفاق افتاد. از طرفي آنقدر دروغ ترويج شده كه ديگر كسي به كسي اتكا نمي كند و به عنوان نمونه با كمال پررويي شكست ها را پيروزي جلوه مي دهند. علويتبار همچنين آنچه را گسترش غلو، عوامزدگي و فرقهگرايي و انتشار آن از طريق برخي تريبونهاي رسمي خواند به عنوان هفتمين مولفه مورد انتقاد قرار داد و بيان داشت: ما در گذشته هم اغراق و قشري گري را در مورد اشخاص يا در حوزه باورهاي ديني داشته ايم اما اين پديده كه صدها بار از غربزدگي بدتر است را براي اولين بار از سوي سخنگويان رسمي دولتي مشاهده مي كنيم.. قبلا دولت در برابر اين كارها حداقل سكوت مي كرد اما الان سخناني از اين تريبون ها مطرح مي شود كه در جاهايي همچون اهل سنت ايجاد مساله مي كند. وي در بيان هشتمين و آخرين مولفه توصيف آنچه در چهار سال اخير رخ داده به اين كه قواعد بازي مسالمتآميز در كشور ما تضعيف شده است اشاره كرد و گفت: "هر بازي از جمله بازي سياست بايد از قواعدي پيروي كند، ولي متاسفانه اين طور نيست. ما به سمتي ميرويم كه عرصهي سياسي كشور عرصه رفتارهاي غير قابل پيشبيني شده و اگر اين روند ادامه پيدا كند، اين مساله فزاينده ميشود و به يك نقطهي غيرقابل كنترل ميرسد " و همان تعبير هميشگي خود را به كار برد كه "در ايران سياست ورزي اصلاح طلبانه شبيه بازي شطرنج با گوريل است." علويتبار افزود: اكنون ما مشكلات فراواني داريم و بايد به دنبال نيرويي بگرديم كه متفاوت از نيرويي باشد كه در يك مقطع خاص به دنبال آن بوديم چرا كه ديگر با يك نيروي اقتدارگراي محض مواجه نيستيم كه در برابر آن تنها بر دموكراسي خواهي تكيه كنيم. او با بيان اينكه نيرويي كه در شرايط كنوني ميتواند حركت كند بايد داراي چند ويژگي باشد، گفت: يكي از مهمترين ويژگيها اين است كه بايد نسبت مشخصي با انقلاب اسلامي و گفتمان انقلاب اسلامي داشته باشد. گفتمان انقلاب اسلامي از سال 57 در نزد برخي جامد ماند و تكان نخورد. برخي اين گفتمان را به انحراف كشيدند و آن را مثل يك كاريكاتوري كردند كه برخي ابعاد در آن هزار مرتبه بزرگتر شده است؛ در واقع برخي از بخشهاي اين گفتمان را بسيار بزرگ كردند و برخي نيز از اين گفتمان خارج شدند. اما گروه چهارمي گروهي نيز بودند كه به تكامل اين گفتمان و بازسازي آن با شرايط جديد معتقد بودند. علوي تبار با تاكيد بر اينكه ما بايد در اين انتخابات به دنبال كسي باشيم كه نسبتش با گفتمان انقلاب اسلامي مشخص باشد، گفت: در واقع كسي در اين شرايط موفق است كه تكامل اين گفتمان را قبول داشته باشد. او در بيان دومين مشخصه كانديداي مطلوب در شرايط حاضر گفت: فردي را بايد انتخاب كنيم كه بتواند انضباط شديد مالي و اقتصادي در كشور برقرار كند و به ريخت و پاشهاي بياندازه پايان دهد تا به دولتي كه به پول نفت متكي است بفهماند كه هر ريالي بايد با حساب و روي برنامه هزينه شود. در واقع اين فرد بايد انضباط را به اقتصاد ايران برگرداند. اين فعال سياسي ادامه داد: ما منابع زيادي داريم ولي ملت ثروتمندي نيستيم؛ چرا كه ملتي ثروتمند است كه بتواند از منابع خود به نحو احسن استفاده كند. ما بايد توجه داشته باشيم كه بالقوه ثروتمند هستيم ولي در واقع فقير هستيم؛ چرا كه از منابع موجود در كشور به نحو احسن استفاده نميكنيم. اين فعال سياسي در بيان سومين شاخصه كانديداي مطلوب گفت كه بايد كسي را انتخاب كنيم كه رفتارش قابل پيشبيني باشد، و ادامه داد: در واقع فرد مورد نظر ما بايد رفتارش هم براي مخالفان و هم براي طرفداران و هم از نظر بينالمللي قابل پيشبيني باشد؛ افرادي كه پيشبيني پذير نيستند ميتوانند در يك طيف وسيع در جامعه نوسان ايجاد كنند. اينگونه افراد نميتوانند سرمايه اجتماعي جامعه را به نحو مناسب جلب كنند و به جامعه برگردانند. او "توانايي مقابله مشروع و مقبول با نظامي گري" را به عنوان چهارمين شاخص بيان كرد: "نظامي گري غولي است است كه وقتي از چراغ بيرون آمد سخت است كه به چراغ برش گرداند. ما فردي را مي خواهيم كه بدون اتهام مخالفت با قدرت نظامي يا نظاميان، نظامي گري را كنترل كند. علوي تبار "داشتن هويت مستقل از قدرت حاكم" را به عنوان پنجمين شاخص كانديداي مطلوب بيان كرد و گفت:كساني كه اين هويت را ندارند در خطر وصل و تبعيت محض از قدرتند. نيروي مخالفي كه باهويت است ترجيح دارد بر موافقي كه هويت ندارد. اين كارشناس سياسي ششمين شاخص مطلوبيت كانديدا براي اصلاح طلبان را "اعتمادآفريني و ترميم سرمايه هاي اجتماعي" عنوان كرد و ادامه داد: نيروي مسوول در عرصه سياست بايد منافع ملي را به منافع خرد و گروهي ترجيح دهد. ما ممكن است در برخي مقاطع به كمتر از دموكراسي تن دهيم تا مشكلات فوري ترمان حل شود. اين فعال سياسي همچنين اظهار كرد: با توجه به وضعيت دشواري كه با آن روبرو هستيم بايد تصميم انتخاباتي خود را اتخاذ كنيم و در مجموع افرادي كه در جريان اصلاحطلب كانديدا هستند بايد فردي را انتخاب كنيم. وي با بيان اينكه اصلاحطلبان بايد به كار جمعي براي پيروزي در انتخابات توجه داشته باشند، افزود: سياست كار جمعي است و هر چه جمعيتر رفتار كنيم تصميم و سياستي كه اتخاذ ميكنيم، عقلانيتر است. سياست فردي، سياست عاطفي است و سياست عقلي، سياست جمعي است. در سياست جمعي به ظرفيتها و تفكرات مختلف توجه ميشود. علويتبار با حمايت از ميرحسين موسوي اظهار كرد: البته حمايت از ميرحسين موسوي به معني نفي خوبي ديگر كانديداي اصلاحطلب نيست، ولي ويژگيهايي كه من عرض كردم در مهندس موسوي هست؛ گرچه ممكن است ايشان سقف خواستههاي ما نباشد، ولي خروج از وضعيت فعلي با انتخاب ايشان ميسر ميشود. در ادامه علوي تبار در پاسخ به پرسشهاي حاضران گفت: ما براي مبارزهي سياسي به ابزار نياز داريم و از جمله اين ابزارها رسانه است. ما فاقد رسانه هستيم؛ رسانهاي كه به وسيله آن بتوانيم با مردم ارتباط برقرار كنيم. وي همچنين ابزار ديگر براي مبارزه سياسي و رسيدن به اهداف را داشتن تشكيلات سازماندهي شده برشمرد و افزود: يكي از راههاي مناسب تبليغ گفتوگو با افراد است و اينكه ما با گفتگو با افراد آنها را قانع كنيم كه در انتخابات شركت كنند و به كانديداي مورد نظر ما راي دهند. مثلا ما ميتوانيم يك ليست چندين نفره از همسايگان و فاميل و اطرافيان خود در نظر بگيريم با آنها گفتوگو و آنها را ترغيب به شركت در انتخابات و دادن راي به كانديداي مورد نظرمان بكنيم؛ اينها بيتاثير نيست. علويتبار همچنين گفت: مردم ما عقلايي تصميم ميگيرند به شرطي كه هزينهها و فايدههاي آن را خوب بشناسند و تبيين اين مساله بر عهده روشنفكران است. وي همچنين اظهاركرد: يكي ديگر از ابزارهاي مهم براي مبارزه سياسي، ثروت و امكانات مادي است. علوي تبار در پايان گفت: شعاري كه اين روزها شاهد هستيم در كشور مطرح ميشود اين است كه مثلا كانديداها داراي برنامه باشند؛ در صورتي كه به نظر من اين مساله موثر نيست، كه كانديداها داراي يك برنامه دقيق باشند؛ چرا كه داشتن يك برنامه دقيق نيازمند در اختيار داشتن سازوكارهايي است و اينكه يك برنامه كاملا مرتبط به يكديگر را تنظيم كند كه اين در حال حاضر امكانپذير نيست. ما بايد از كانديداها انتظار داشته باشيم قواعد و راهنماي سياستگذاري و خط مشيشان را تبيين كنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:45 توسط پوریا |
|
|
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران درباره مصاحبه اخیر عبدالکریم سروش گفت: «ما به رأی دکتر سروش، این دانشمند فرزانه و از شخصیتهای تأثیرگذار روشنفکری دینی، دربارۀ کاندیدای مورد نظرشان احترام میگذاریم، خود ایشان هم در مصاحبه (21/2/88 در روزنامه اعتماد ملی) به درستی گفتهاند که "افراد آزادند که به هر کسی میپسندند رأی بدهند". دکتر سروش از کاندیدای مورد نظرش دفاع کرد و بر نکات خوبی چون دعوت مردم به مشارکت سیاسی، روال تدریجی تقویت دموکراسی و استقلال قوۀ قضائیه تأکید کرد و از این بابت باید ممنون این بزرگمرد روشنفکری کشورمان باشیم. ولی شما ببینید در روزنامه اعتماد ملی در سایه این اظهار نظر در یادداشتهایی از خاتمی انتقام گرفته میشود و خوب اندیشیدن و سخن گفتن او را میکوبند و از آنچه «کمسوادی» مینامند دفاع میکنند. جالب اینکه کسانی در روزنامه اعتماد ملی دربارۀ نظر سروش گرد و خاک کردند که تا دیروز سروش را فردی تناقضگو میدانستند که نه روشنفکری را درست فهمیده و نه دین را. بهنظر من فردای انتخابات هم سروش باید نگران باشد این نویسندگان عجول به همراه کیهان توپخانههای خود را به سمت او نشانه نگیرند. یادمان باشد چهار سال پیش هم اسم «آقا مجتبی» را آوردند و برای حل مشکل چهار سال صادقترین و فعالترین اصلاحطلبان را مورد حمله قرار دادند و برای کیهان تیتر یک درست کردند». وی افزود: «دفاع ایجابی دکتر سروش و دیگران از نامزدشان حق ایشان است اما از آنجا که ایشان فرموده بودند که دلیل حمایت موسوی و دیگران از میرحسین موسوی را درک نمیکنند، به نظر میرسد که باید بار دیگر بر دلایل ایجابی، روشن و موجهی که برای این حمایت داریم تاکید کنیم؛ دلایلی که باعث شدهاست میرحسین موسوی به کاندیدای اجماعی متشکلترین نیروهای سیاسی اصلاحطلبان - حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، حزب کارگزاران سازندگی و همچنین تعداد قابل توجهی از نیروهای نهضت آزادی و ملیمذهبی و سایر دگراندیشان - و حامیان خاتمی - از جمله پویش «موج سوم» و ستاد 88 - تبدیل شود و قاطبه نخبگان سیاسی، فکری، فرهنگی و هنری کشور و همچنین اکثر شاگردان مدرسه روشنفکری دینی پس از خاتمی از موسوی حمایت کنند». جلائیپور در ادامه به ذکر یکی از این دلایل پرداخت و گفت: «نامزدهای بالقوهی باصلاحیت و شایسته برای ریاست جمهوری زیاد هستند ولی از میان کاندیداهای موجود که میتوانند در عرصۀ رسمی انتخابات ایران (نه سوئیس) شرکت و از هفتخوان انتخابات به سلامت گذر کنند، این میرحسین است که بیشترین شانس رأیآوری و پیروزی را دارد. شواهد و قرائن موجود و نظرسنجیها و مشاهدات معتبر حاکی از آن است که میرحسین موسوی از دیگر نامزدهای طالب تغییر و نزدیک به اصلاحطلبان به مراتب محبوبتر است و تنها کسی است که با حمایت اصلاحطلبان شاید بتواند در انتخابات نابرابر پیش رو احمدینژاد را شکست دهد. نظرسنجیها نشان میدهد که دیگر نامزدهای محترم با وجود همه حمایتها هنوز بیش از 7 درصد آراء را نتوانستهاند جلب کنند و عقلانیت سیاسی ایجاب میکند برای جلوگیری از پیروزی مجدد احمدینژاد در انتخابات در میان نامزدهای نزدیک به اصلاحطلبان از نامزدی حمایت شود که احتمال پیروزی بیشتری دارد». وی افزود: «میرحسین اگرچه از اصلاحطلبی حداکثری سخن نمیگوید ولی به اصلاحطلبی (اقلاً حداقلی) هم در عمل و هم در نظر اعتقاد دارد و عملکرد او در گذشته این ادعا را تأیید میکند. میرحسین اینگونه نبوده است که از یک طرف شعارهای حداکثری بدهد ولی در عمل چهار سال برای کیهان تیتر اول درست کند و حکم حکومتی را جا بیاندازد». جلائیپور با اشاره به انتظارات خود از موسوی گفت: «ما در این انتخابات از میرحسین انتظار جلوگیری از روندهای تخریبی فعلی را داریم و از او اصلاحطلبی حداکثری نخواستهایم. انتخابی کردن قوۀ قضائیه که واقعاً قلب تپندۀ دموکراسی است هدفی مطلوب است ولی اگر موسوی در این چند روز انتخابات ادعا کند که میخواهد قوۀ قضائیه را انتخابی کند، ما میفهمیم او دارد شعار میدهد. انتخابی کردن قوۀ قضائیه از اهداف اساسی اصلاحطلبان است ولی طرح آن در تبلیغات و شعارهای انتخاباتی این روزها سنجیده به نظر نمیرسد. الآن که قوۀ اجرائی ما انتخابی است باید برایش فکری کنیم، قوه قضاییه فعلا پیشکش؛ و ما فکر میکنیم حمایت نکردن از موسوی زمینه را برای غیردموکراتیکتر شدن ساختار سیاسی ایران فراهم میکند و حمایت از میرحسین گامی به سوی دولتی دموکراتیکتر و اقدامی عاقلانه است. میرحسین کاندیدای اجماعی اکثر اصلاحطلبان است.» جلائیپور با اشاره به این جمله دکتر سروش که گفتهاند «من رفتن پارهای از دوستان را پشت سر آقای موسوی را درک نمیکنم»، خاطرنشان کرد: اتفاقا اینکه دکتر سروش چرا دلایل روشن حمایت ما از موسوی را درک نمیکنند هم برای ما قابل درک نیست. ما از تداوم وضع موجود و پیامدهای ناگوار آن برای اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور و میلیونها ایرانی هراس داریم و شواهد موجود هم نشان میدهد که تنها راه برونرفت از این وضعیت در شرایط پس از انصراف خاتمی، حمایت از موسوی است. دفاع ما از موسوی نتیجه صدها ساعت بحث و بررسی عقلانی و واقعبینانه و نتیجهاندیشانه است و حمایتمان هم یک حمایت اجماعی است. ممکن است ما در اجماع هم اشتباه بکنیم ولی شاگردان مدرسه روشنفکری میدانند که فیلسوفان هم در تعیین مصداق شاید اشتباه کنند. ما عقل کل نیستیم ولی همه جوانب را بررسی کردیم و میرحسین را به دلایل پرشمار مناسبتر دیدیم و این را نیز میدانیم که در عرصه سیاسی بهتر است کنشها جمعی و همنوا با خرد جمعی باشد.» مدیر مسئول روزنامههای توقیفشده جامعه و نوسازی اظهار داشت: من معتقد نیستم که روشنفکری دینی یک حزب یا یک طبقه یا یک حلقه مریدان است، روشنفکری دینی یک مدرسۀ پر کلاس و پر تعداد و پر تحول است. طلبهها و دانشجوها و علاقمندان این مدرسه هم میتوانند از آموزشهای این مدرسه تغذیه کنند و انواع مختلف شغلها و شأنها و نقشها را در جامعه اشغال کنند. آنها میتوانند اصلاحطلب حداقلی یا متوسط یا حداکثری باشند؛ سیاسی باشند یا نباشند، دولتمرد باشند یا نباشند؛ استاد باشند یا نباشند. آنها میتوانند انواع نقشهایِ مشروع را داشته باشند.» عضو شورای مرکزی حزب مشارکت گفت: «به نظر من اگر کسی وارد عرصه سیاسی بشود و از فعالیت روشنفکران و روشنفکران دینی دفاع کند (که به نظر من حتماً موسوی چنین کوششی به اندازه وسع خود خواهد کرد) با این کار نسبتش را با روشنفکری دینی نشان میدهد و اینگونه اشخاص چه اشکال دارد که با هویت روشنفکری خود وارد عرصه انتخاباتی شوند. مگر خاتمی کار بدی کرده بود؟ چرا باید به گونهای سخن گفته شود که فضل و سواد و سخنوری و روشنبینی نقطه ضعف یک سیاستمدار تلقی شود؟ مهم آن است که سیاستمداری که در نظر «بصیر» و «روشن» است «مرد عمل» هم باشد و میرحسین موسوی از این دسته از سیاستمداران است.» جلائیپور در پایان تاکید کرد: مدرسه و جریان روشنفکری دینی نسبت به 15 سال پیش تغییرات زیادی کرده است. سه تغییر را به راحتی میتوان در آن دید: اولاً چند ستاره شده است یعنی متفکران تراز اول گوناگونی در آن نقش دارند و مثل دوران انقلاب نیست که تنها ستاره آن شریعتی بود. ثانیاً علاقمندان به مدرسه روشنفکری دینی دیگر مثل گذشته نیست که با واسطه این ستارهها با مدرنیته آشنا شوند. الآن خودشان به منابع دست اول مدرنیته (در حوزههای گوناگون) دسترسی دارند. مثلاً الآن ما میتوانیم مستقیماً (بدون مراجعه به ستارگان فکری روشنفکری دینی) به منابعی که تجربۀ مدرنیتۀ سیاسی را در سی سال گذشته کاویدهاند، دسترسی پیدا کنیم و از آن تجربهها استفاده کنیم و نظری متفاوت با ستارگان روشنفکری دینی داشته باشیم. در همه زمینههای مدرنیته این نظر را میتوان تسری داد. سوم اینکه امروز علاوه بر تولیدات روشنفکران دینی، انواع مطالعات تجربی و قابل توجه در زمینه میراث دینی و سنتی ما انجام میشود. شما به محصولات فکری روحانیان خوشفکر و جوان حوزه علمیه توجه کنید. الآن علاقمندان به روشنفکری دینی «سنت» را جدیتر میگیرند و نظرات گذشته آنها در حال تعدیل شدن است. به نظر من کسانی که به روشنفکری دینی علاقمندند باید به این تغییرات توجه کنند و روشنفکری دینی را در یک محفل کوچک خلاصه نکنند و از ورود روشنفکران دینی به عرصه مدیریت کلان کشور استقبال کنند.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:42 توسط پوریا |
|
|
دکتر سروش از اقای کروبی در انتخابات حمایت کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:36 توسط پوریا |
|
|
آزار داده انــد بســـي در جـــــوانـــي ام
بـي زار از جـوانـــي و از زنــــدگانـــــي ام جانانه ام چو رفت، چرا جان نمي رود؟ اي مرگ! همتي! كه به جانان رساني ام هرشب به ياد ماه رخت تا سحر گهــان هر اختري اســـت، شاهــد اخترفشاني ام بر تيرهاي كينه سپر گشــت ســــينه ام آرم گـــواه، پيش تـــو، پشت كمـــاني ام ياري زمرگ مي طلبم، غربتـم ببيـــن امـــت پس ازتــو كرد عجب قدرداني ام! موي سپيد وفصل جواني، خبـردهـــد كزهـــجرخود به روز سيه مي نشاني ام ديوار مي كنـــد كمكـم، راه مــي روم ديــــگرمــــپرس حــال مــن وناتواني ام سوزنده تر زآتش غم، غربت علي (ع) است اي مرگ، مانده ام كه توازغم، رهاني ام علي انساني |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:48 توسط پوریا |
|
|
شهادت بانوی بزرگ جهان انسایت خانم فاطمه زهرا را بر همه ی عاشقان ایشان تسلیت عرض مینمایم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:44 توسط پوریا |
|
|
این وبلاگ در حال حاضر از هیچ نماینده ای دفاع نمیکند تا روزهای اینده. هرچند قبلا از مهندس موسوی حمایت کرده بودم اما به دلیل روشن نبودن مواضع ایشان فعلا این حمایت را اشتباه میدانم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:24 توسط پوریا |
|
|
اختصاصی سرو: آخرین نظرسنجیها از سیر صعودی آرای میرحسین موسوی در انتخابات ریاستجمهوری دهم و ثابت ماندن رای احمدینژاد حکایت دارد. در رقابت نفسگیری که میان موسوی و احمدینژاد جریان دارد، نامزد اصلاحطلبان در بسیاری از استانها از احمدی نژاد پیشی گرفتهاست تا راه برای جنبش اصلاحات هموارتر شود. برابر با یکی از جدیدترین نظرسنجیها، رای میرحسین موسوی در استانهایی چون اردبیل و ایلام بیش از دو برابر رای احمدینژاد است. در استانهای دیگری نیز چون خوزستان، قم، کرمان و آذربایجان شرقی پیروزی موسوی بر رقیب خود قطعی است. این نظرسنجی که کمتر از نیمی از استانهای ایران را دربرگرفتهاست، نشان از رقابت پایاپای موسوی و احمدینژاد در برخی حوزهها از دارد، مثل خراسان رضوی، خراسان جنوبی و خراسان شمالی. در برخی از استانها نیز که احمدینژاد از موسوی جلوتر است ، فاصله رای این دو به هم بسیار نزدیک است. اصفهان، همدان، قزوین و فارس از استانهایی است که احمدینژاد با فاصله کمی از موسوی جلوتر است، اما پیشبینیها حکایت از این دارد که در روزهای آینده موسوی از احمدینژاد پیشی بگیرد. نکته جالب توجه این که در نظرسنجیهایی که پرسشگران به در خانهها یا ادارات و محل کار مراجعه کردهاند، رای احمدینژاد بالاتر از نظرسنجیهایی است که مردم در خیابانها و پارکها به پرسشگران پاسخ دادهاند. نظرسنجی دیگری نیز نشان میدهد که رشد آرای موسوی در روزهای اخیر 7 درصد بودهاست و رشد آرای احمدینژاد، 4 درصد. به عبارتی، هر چه به انتخابات ریاستجمهوری نزدیکتر میشویم به آرای مهندس موسوی نیز افزوده میشود. نکته آن که هنوز تلویزیون جمهوری اسلامی ایران تصویر میرحسین موسوی را پخش نکردهاست، در حالی که هر روز احمدینژاد به واسطه مانورهای تبلیغاتی خود راهی به تلویزیون مییابد. این مسئله از آنجا اهمیت پیدا میکند که تلویزیون رسمی ایران سهم بسیاری در پر کردن اوقات فراغت خانوادههای ایرانی دارد و شمار مخاطبانش قابل مقایسه با دیگر رسانهها نیست، اما در روزهای انتخابات، تلویزیون نیز ناگزیر از پخش تصاویر مهندس موسوی میشود که همین کفه ترازو را به نفع اصلاحطلبان سنگینتر میکند. اما در یکی از نظرسنجیها فاكتورهاي جذاب كانديداها از ديد شركت كنندگان آمده که برابر آن حامیان موسوی به خاطر صداقت، پاكی و اقتدار به او رای خواهند داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:10 توسط پوریا |
|
|
نظر رها را در مورد این مقاله در اخر بخوانید.
خرداد، علي شيباني: عبدالله نوري ،يگانه نامزدي که داعيهي اصلاحات ساختاري داشت و آشکارا علل اصلي مشکلات و عقب ماندگي هاي کشور را بر مي شمرد و مورد انتقاد قرار مي داد ، سرانجام از صحنهي انتخابات کنار کشيد و جام شوکران اين انتخابات را نوشيد.
رها :نویسنده محترم اقای شیبانی گفتار شما اصلا به اصلاح طلبی شباهتی ندارد بهتر است کمی واقع بین باشید ما هم برای اقای نوری احترام قائلیم و هم برای اقای خاتمی شما با گفتن جملاتی همچون اصلاحات سر کاری گفتاری ضد اصلاحات دارید ایا یادتان رفته که از همین اصلاحات بود که به شما اجازه حرف زدن داده شد این را به عنوان چماقی بر سر شما استفاده نمیکنم بلکه میگویم اگر شما امروز نقدی میکند برای این است که بر دوش امثال خاتمی ایستاده اید.یادتان نرفته که در ان روزهای سخت پشت خاتمی را خالی کردید(اگرچه او هم کم کاری های را داشت و اشتباهاتی را مرتکب شد) و او را تنها در میان اقتدارگرایان رها کردید و هر روزی نقد هایی بدتر از مخالفان میکردید در صورتی که در ان زمان اصلاحات و خاتمی به شما نیاز داشت . و در اینجا با تمام احترامی که برای شما و هر شهروند منتقدی دیگری قائلم خواشمندم اصلاح طلبی خود را اینگونه راحت زیر سوال نبرید . اما در اخر امیدوارم این تندروی ها را کنار گذاشته و کمی منطقی تر به قضیه نگاه کنید اگر چه من هم به کم کاری های اصلاح طلبان معترضم و اگر اقای نوری برای انتخابات ثبت نام میکردند به ایشان رای میدادم اما اینگونه صحبت کردن شما در مورد دیگر اصلاح طلبان را قبول نداشته و ندارم. با احترام -پوریا اکبرزاده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:58 توسط پوریا |
|
|
در نخستین كنفرانس خبری «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» که امروز شنبه در تهران برگزار شد، رخشان بنیاعتماد از ساخت مستندی درباره مطالبات زنان از دولت دهم خبر داد. به گزارش کلمه، این کارگردانان مشهور سینما، با حضور در جمع حاضران اعلام کرد: در حال ساخت فیلمی انتخاباتی است که طی آن، از همه اقشار زنان به پرسش پرداخته و مطالبات آنان را از دولت دهم مطرح میکند. وی افزود: در این فیلم، پاسخهای هریک از کاندیداهای ریاستجمهوری به مطالبات و خواستههای زنان نیز به نمایش گذاشته میشود و اگر هریک از کاندیداها از پاسخگویی سرباز بزند، در فیلم این مسئله را مطرح خواهیم کرد. گفتنی است، نام فیلم انتخاباتی رخشان بنیاعتماد «ما نیمی از جمعیت ایران هستیم» است. این فیلم هماکنون در حال تولید است و تا پیش از انتخابات ریاستجمهوری همه مراحل تولید را طی خواهد کرد. منبع ما:نوروز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:57 توسط پوریا |
|
|
دفتر سیاسی جبهه مشارکت با ابراز همدردی با بازماندگان حوادث تروریستی در عراق ضمن محکومیت شدید این گونه اقدامات تروریستی، نگرانی خود را از تداوم این گونه اقدامات اعلام و مسئولیت برقراری امنیت برای زائران ایرانی را متوجه دولت عراق دانست.
دفتر سیاسی جبهه مشارکت طبق روال همیشگی خود روز شنبه تشکیل جلسه داد. خانم منصوری معاون سیاسی جبهه مشارکت در گفتگو با خبرنگار نوروز گفت:«دفتر سیاسی جبهه مشارکت ضمن محکومیت این اقدامات تروریستی و تاکید بر مسئولیت دولت عراق در حفظ امنیت زائران ایرانی بر این عقیده است که تداوم این اقدامات نشانه عدم توانایی این دولت در تامین امنیت مسافران و شهروندان ایرانی است.» وی همچنین از مسئولین کشور خواست تلاشها و پیگیری های خود را برای شناسایی عاملان این حادثه و جلوگیری از تکرار این حوادث بکار بگیرند. وی با محتمل خواندن تداوم این شرایط گفت:«در صورت تداوم این نا امنی ها و احتمال کشته شدن شهروندانمان در عراق دولت باید در رابطه با اعزام زائرین به عراق تجدید نظر جدی را در دستور کار خود قرار بدهد.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:56 توسط پوریا |
|
|
مهندس موسوی در جمع زنان فعال سیاسی و تشکل های بانوان، تحقق حرکات اصلاحی زنان را تنها با پشتیبانی همه اعضای این قشر امکان پذیر دانست. به گزارش قلم نیوز مهندس میرحسین موسوی در نشست هم اندیشی زنان فعال سیاسی با بیان این که به حضور زنان در بالاترین سطوح اجتماعی و تصمیم گیری معتقدم اظهار کرد: این امر به تنهایی مشکلات زنان را در جامعه حل نمیکند، بلکه این مسائل ریشه دار و تاریخی است و نیازمند فعالیت همه زنان، نهادهای قانونی و سایر بخشهای اجتماعی است. نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس با تاکید بر این که مساله ما تنها داشتن وزیر زن نیست تصریح کرد: این امر نشان میدهد که قضیه سهم خواهی حتی در میان زنان نیز پذیرفته شده است. در حالی که جامعه باید به گونهای تغییر کند که حضور یک زن یا چند زن برای جامعه فرقی نداشته و میبایست شایسته سالاری مطرح باشد. موسوی همچنین گفت: تشکل های غیردولتی زنان برای رفع مشکلات و تبعیض های این قشر از جامعه می توانند به دولت کمک شایان توجهی کنند. وی با تاکید بر این که دولت بخشی از مسئولیتها و وظایف خود را باید به تشکل های غیردولتی محول کند، گفت:«متاسفانه در مقاطع مختلف تلاش های زیادی شده تا زنان از کار و امور اجتماعی بازداشته شوند. به طوری که حتی در برهه ای از زمان سعی شد تا از ورود نمایندگان زن به مجلس جلوگیری شود که با حضرت امام (ره) با درایت خود از این اتفاق جلوگیری کردند.» موسوی ادامه داد: در حال حاضر نیز لوایحی چون لایحه خانواده گرچه در ظاهر به نفع زنان است اما در باطن به ضرر آنهاست بویژه تصویب چنین لایحه ای بر ضد خانواده های متوسط و پایینی ایت که هستی و سعادت زنان را از بین می برد. کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری درباره اشتغال زنان نیز توضیح داد: «بروز برخی مسائل در جامعه همچون بیکاری، فقر و سیاست های غلط اقتصادی بیش از مردان به زنان آسیب وارد می کند. وقتی که نرخ تورم به 25 درصد و نرخ بیکاری به 15درصد می رسد، اولین ضربه را زنان در حوزه اشتغال می بینند. دخترانی که برای کمک به اقتصاد خانواده به دانشگاه می روند با بیکاری مواجه می شوند که این امر باعث لطمه دیدن آنها می شود.» وی تصریح کرد: «وقتی رفاه، اشتغال، عرق ملی، صنایع ملی قوی، آزمایشگاه ها، مراکز تحقیقاتی مطلوب، دانشگاه های مجهز و سیاستهای داخلی و خارجی خوب و معقولی در کشور وجود داشته باشد به خودی خود وضعیت زنان بهتر می شود و تشکل های خودجوش و غیردولتی زنان امکان فعالیت بیشتری پیدا می کنند. او برای نمونه به ایجاد و تقویت صندوق حمایت و عدالت اجتماعی اشاره کرد که می تواند حامی زنان خودسرپرست و آسیب دیده اجتماعی باشد.به گفته موسوی مهم زاویه دید دولت است تا بتواند با مدیریت مناسب مشکلات زنان را کم کند.» موسوی ادامه داد:«ساماندهی نهادهای مدنی برای ارتقای حقوق زنان، بازبینی و اصلاح قوانین و مقررات مربوط به زنان، نهادینه کردن رابطه دولت با تشکل های غیردولتی، ضرورت برخورد با خشونت علیه زنان از وظایف دولت است که در این بین صدا و سیما می تواند نقش مهمی داشته باشد.» او با بیان اینکه تصویر کلیشه ای از زنان باید حذف شود، تاکید کرد: «در این زمینه آموزش و پرورش، کتاب ها و نشریات و مجلات می توانند نقش موثری داشته باشند تا زنان در زمینه مشارکتهای سیاسی نیز فعال شود چنانچه در حوزه سینما اقداماتی صورت گرفته است.این کار باعث می شود موضوع حضور زنان در بین مجلس و دولت نهادینه شده و به بدنه جامعه زنان نیز نفوذ کند.» موسوی گفت:«در زمینه پستهای اجرایی به فعالیت مستمر احتیاج داریم و نیروهای دولتی و رسمی باید به این امر کمک کنند.همچنین زنان نقش اساسی برای دگرگونی جامعه دارند.باید به منزلت زنان توجه و ارزش آنها در جامعه زنده شود.» او همچنین به سهم موثر زنان در تولید ناخالص ملی اشاره کرد که طرح این موضوع می تواند در تغییر فضای جامعه موثر باشد. بنابراین گزارش در ابتدای این نشست دکتر زهرا رهنورد با تبیین "هستی شناسانه" از آیات قرآن و با بیان این که زن موجودی متعالی است گفت: خداوند کرامت را به زن و مرد بخشید. دکتر زهرا رهنورد یادآوری کرد که برپایی چنین نشست هایی با حضور زنان به علت این که نیمی از جامعه را زنان تشکیل می دهند نیست بلکه به این علت است که می خواهیم در مورد مخلوقی متعالی صحبت کنیم . وی ادامه داد: زمانی که انقلاب کردیم هیچ گاه فکر نمی کردیم که روزی از زنان و مسائل شان اینچنین مجزای از مردان و تنها به این علت که نیمی از پیکره جامعه را تشکیل می دهند حرف بزنیم اما امروز به دلایل مختلف شاهد چنین رویه ای هستیم. دکتر رهنورد گفت: خلا و عدم صراحت قوانین در مورد زنان در ایران بسیار است. به عنوان مثال هیچ گاه در کشور ما به صراحت گفته نشد که خشونت علیه زنان جرم است و قصاص دارد. حال آن که اسلام و قرآن بسیار به مجازات در مقابل خشونت علیه انسان ها پرداخته اند. دین ما، هر آنچه که لازم است را در خود دارد و تنها باید مرور و قرائت دوباره شود. وی افزود:"رفع تبعیض و حمایت از زنان اولویتی است که تنها در سایه تحقق 4 شعار امنیت،عقلانیت،نشاط و رفاه محقق می شود و دستیابی به این 4 محور حاصل سی و چند سال انجام مطالعات در حوزه مسائل زنان است." دکتر رهنورد ضمن تاکید بر وجود نقض و خلا قانونی در مورد زنان گفت :"خلا و عدم صراحت قوانین در مورد زنان در ایران بسیار است به عنوان مثال هیچگاه در کشور ما به صراحت گفته نشد که خشونت علیه زنان جرم است و قصاص دارد.حال آنکه اسلام و قران بسیار به مجازات در مقابل خشونت علیه انسان ها پرداخته است.دین ما ،هر آنچه که لازم است را در خود داردو تنها باید مرور و قرائت دوباره شود." وی همچنین حقوق مدنی زنان را نیز دارای اشکالات جدی و آن را قیم مآبانه خواند و افزود: "با چنین حقوقی ،زنان ما به سختی در مجامع بین المللی مطرح و حضور می یابند." گفتنی است که زهرا شجاعی دبیر مجمع زنان اصلاح طلب،فائزه هاشمی ،سهیلا جلودارزاده،فاطمه راکعی،الهه کولایی از شرکت کنندگان در این نشست هستند. منبع:نوروز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:52 توسط پوریا |
|
|
كيهان: ستاد میرحسین موسوی اخیراً با الگو گرفتن از مدل انقلابهای مخملی که با حمایت و برنامهریزی آمریکا در آسیای میانه رخ داد، تصمیم گرفته تبلیغات انتخاباتی خود را به رنگ «سبز» در بیاورد.
کیهان افزوده است، همچنین ستاد موسوی تصمیم گرفته است روز دوم خرداد یک گردهمایی وسیع در یکی از ورزشگاههای تهران برگزار کند. کیهان این پرسش را مطرح کرده است که در حالی که موسوی طی روزهای گذشته به انتقاد از آنچه «استفاده ابزاری اصولگرایان از اعتقادات دینی مردم» مینامید پرداخته، مشخص نیست چگونه خواهد توانست این اقدام ستاد خود را توجیه نماید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:51 توسط پوریا |
|
|
سرو: مرکز اسناد انقلاب اسلامی دست به آسیبشناسی حزب مشارکت زدهاست، حزبی که اندیشههایش در تعارض با اندیشههای گردانندگان این مرکز و روحالله حسینیان مدیر آن است.
خبرگزاری فارس از انتشار کتابی با عنوان «آسيبشناسي حزب مشاركت» به قلم به قلم سلمان علوينيك توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی خبر دادهاست. بر اساس این گزارش، علوينيك در این کتاب به بحث درباره چگونگي شكلگيري و تحولات اتفاق افتاده در حزب مشاركت پرداخته است. همچنین این کتاب برای اولین بار در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران عرضه خواهد شد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۰ به منظور جمع آوری اسناد و مدارک مربوط به نهضت امام خمینی (ره) فعالیت خود را آغاز نمود. در سال ۱۳۷۴ با پیشنهاد هیات امنای مرکز، حجتالاسلام والمسلمین روحالله حسینیان به عنوان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی منصوب شد. حسینیان از جمله چهرههای سرشناس مخالف اصلاحطلبان است که در این سالها نطقهای متعددی علیه دولت اصلاحات و احزاب اصلاحطلب ایراد کردهاست. حسینیان از سران فراکسیون اصولگرایان در مجلس هشتم شورای اسلامی و از حامیان محمود احمدینژاد است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:39 توسط پوریا |
|
|
محمد تاجیک اختصاصی سرو: داریوش مهرجویی کارگردان مطرح سینمای ایران از چهرههایی بود که روز دیدار هنرمندان با میرحسین موسوی حضور داشت. مهرجویی با ساخت فیلم "گاو" در سال ۱۳۴۸ نگاهها را متوجه سینمای ایران کرد و به موج نوی سینمای ایران شکل داد. پس از انقلاب مدتی از ایران مهاجرت کرد، اما چند سال بعد بازگشت و به فیلمسازی پرداخت. هرچند از آغاز فعالیت فیلمسازیاش تاکنون تعدادی از فیلمهایش توقیف شدهاند، اما همچنان به ساختن فیلمهای متفاوت ادامه میدهد. او جوایز متعدد بیناللملی دریافت کرده است و داور جشنوارههای سینمایی زیادی هم بوده است. آخرین فیلم بلند او "سنتوری" علیرغم دریافت مجوز، در حالی که تبلیغات آن برای نمایش عمومی آغاز شده بود، با دستور شخص وزیر ارشاد توقیف شد و بعد هم وارد بازار قاچاق فیلم شد. او هم اکنون درگیر آماده کردن فیلم "تهران تهران" برای نمایش عمومی در سینماهاست. *** آقای مهرجویی، حضور هنرمندان را در برنامه دیدار با میرحسین موسوی چگونه ارزیابی می کنید؟ نقش هنرمندان در استقبال از میرحسین را چگونه می بینید؟ استقبال از آقای موسوی به گونه ای بود که تمام سالن پر شده بود و... ارزیابی تان از نامزدی میرحسین موسوی چیست؟ آقای مهرجویی از وضعیت فیلم "تهران تهران" چه خبر؟ آیا این فیلم برای جشنواره آماده می شود یا قرار است اکران شود؟ از فیلمهایی که هم اکنون بر پرده اکران سینماها هستند کدام را دیده اید؟ آیا فیلم های آقای بیضایی یا خانم میلانی را دیده اید؟ برخی فیلمسازان مطرح مثل ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی، تهمینه میلانی و کمال تبریزی از برخوردهایی که برخی منتقدان با فیلم بیضایی داشتند به شدت گلایه داشتند. نظر شما درباره این برخوردها چیست؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:38 توسط پوریا |
|
|
زهره آقاياني؛ ميرحسين موسوي گفت بيکاري کارگران مربوط به بي ثباتي مديريتي کشور است. روز گذشته در اولين روز از هفته کارگر، مهندس ميرحسين موسوي کانديداي رياست جمهوري با حضور در مرقد مطهر امام خميني(ره) در ميان اعضاي خانه کارگر به سخنراني پرداخت. بر اين اساس نخست وزير دوران دفاع مقدس در ادامه ديدارهاي انتخاباتي خود اين بار در ميان استقبال کثيري از اعضاي خانه کارگر و ديگر مردم علاقه مند حضور يافت تا از بي توجهي و بي برنامگي دولت نهم در خصوص وضعيت کارگران که طي سه سال گذشته رو به وخامت نيز گذاشته است، سخن بگويد. هرچند امکانات صوتي و تصويري در اين مراسم بسيار ضعيف بود اما استقبال مردم و نامه هاي متعدد آنها به ميرحسين موسوي سبب شد سخنران اين جلسه به ابعاد مختلف مشکلات کارگران بپردازد. ميرحسين موسوي با اشاره به بيکاري چشمگير سه سال گذشته کارگران و بسته شدن بسياري از کارخانه ها گفت نمي توان فقدان حمايت هاي تامين اجتماعي، بيکاري و نبود کارگران توانگر و توانمند را به مشکل نبود سرمايه و منابع مرتبط دانست چرا که در سال هاي اخير از نظر منابع براي توليد و توسعه اشتغال و تامين اجتماعي هيچ کسري وجود نداشته است.نامزد دهمين انتخابات رياست جمهوري به فضاي قطبي ايجادشده ميان کارگران و کارآفرينان اشاره کرد و ادامه داد؛ اگر مبناي سياست ها و سياستگذاري ها حمايت از توليد باشد، نبايد شاهد چنين مشکلاتي باشيم و در اين راستا نبايد ميان حوزه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي تفکيک قائل شويم.موسوي با يادآوري تعويض هاي پي در پي مديران بانک ها و تامين اجتماعي گفت؛ تغيير مداوم مديريت، مانع از تحقق کارها مي شود و موجب خواهد شد در سطوح اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي دچار مشکل شده و از اهداف اوليه و اساسي انقلاب دور شويم.او سپس به بحران کارخانجات نساجي در کشور اشاره کرد و گفت؛ تعطيلي اين واحدها و بيکاري هزاران کارگر شاغل در اين صنعت در حالي ادامه دارد که صنعت نساجي ريشه ديرينه در کشور دارد و چنين وضعيت مشابهي در ساير صنايع کشور نيز وجود دارد. تعيين سرنوشت کارگران در ادامه مراسم روز گذشته موسوي به اهميت مساله کار پرداخت و در اين باره اظهار داشت؛ بايد سرنوشت ميليون ها کارگر را با آينده نگري تعيين کنيم نه اينکه با انجام حرکت هاي آني چون پرداخت تسهيلات به بنگاه هاي زودبازده علاوه بر هدر دادن طرح هاي زودبازده هم از آينده کارگران غافل شويم و هم سرمايه ها را هدر بدهيم. به گفته او اين قبيل اقدامات آني با وجود ظاهر قشنگ و زيبا باعث به وجود آمدن وضعيت رکود تورمي اقتصاد فعلي شده و در نهايت دود آن به چشم کارگران حقوق بگير مي رود.کانديداي انتخابات رياست جمهوري به حذف يارانه ها اشاره کرد و گفت؛ صحبت از حذف يارانه ها نيز مانند طرح پرداخت تسهيلات زودبازده اقدامي به ظاهر زيبا و آني است.اين موضوع مانند مسکن خطرناکي است که در دو يا چند ماه نتيجه مثبت دارد اما در درازمدت به دارويي مهلک براي اقتصاد بيمار و وضعيت ميليون ها کارگر بدل مي شود.نخست وزير دوران جنگ با بيان اينکه اگر اين سياست ها مشکل زا و آني نيست، چرا بايد اين قبيل سياست ها در آستانه انتخابات مطرح شود، گفت؛ در کنار آينده نگري بايد سياستي روشن و جامع براي حمايت از توليد داخلي و حل مساله واردات بي رويه از سوي دولت اتخاذ شود. وي تاکيد کرد؛ سياستگذاري هاي کليشه يي و آني باعث تشديد مشکلات اقتصادي مي شود. تعطيلي کارخانجات و بيکاري کارگران ميرحسين موسوي سپس با يادآوري سال هاي اول پس از انقلاب اظهار داشت؛ زماني در ايران استعمال کالاي ايراني مايه افتخار بود و کارخانه ها به جاي تعطيل بودن، براي فعاليت آمادگي داشتند، اما متاسفانه امروز شاهد تعطيلي کارخانجات داخلي، بيکاري کارگران و در مقابل افزايش ميل به مصرف کالاهاي خارجي هستيم.وي گفت؛ اصلاح سياست هاي وارداتي کشور به نفع کارگران و کارفرماياني است که در سال هاي انقلاب و جنگ از کشور دفاع کردند. وي با اشاره به نامه هاي مردمي که در اين مراسم به دستش رسيد، گفت؛ مساله يي چون بحران کارخانجات قند به سياست هاي غلط وارداتي بر مي گردد که باعث شده بيش از ظرفيت داخلي، شکر خام وارد کشور شود و کارخانه هاي نيشکر در خوزستان و خراسان با بحران کنوني مواجه شوند. وي با بيان اينکه نبايد درخصوص مسائل اقتصادي کارگران را از هستي ساقط کرد، گفت؛ در اين راستا مساله پوشش هاي بيمه يي بازنشستگي و حمايت از بيکاران بسيار حائز اهميت است. موسوي با بيان اينکه شعار انتخاباتي اش «ايران پيشرفته» است، گفت؛ رسيدن به ايراني پيشرفته بدون وجود کارگري اميدوار به آينده ممکن نيست.وي در خاتمه گفت؛ کشوري که ثروتمند باشد اما اقشار آن در فقر به سر ببرند، کشوري اسلامي نيست. همچنين ميرحسين موسوي از آمادگي خود براي ديدار با اوباما خبر داد. به گزارش ايلنا «ميرحسين موسوي» در گفت وگو با روزنامه انگليسي «تايمز» گفت چنانچه روابط بين ايران و امريکا بهتر شود، براي ديدار با رئيس جمهوري ايالات متحده آمادگي دارد. نووستي گزارش داد يکي از کانديداهاي رياست جمهوري ايران پيامي حاکي از «آشتي» براي «باراک اوباما» رئيس جمهوري امريکا فرستاد که در آن رويکرد جديد و کاملاً متفاوتي با سياست «محمود احمدي نژاد»، رئيس جمهوري کنوني ايران بيان شده است. طبق اين گزارش ميرحسين موسوي به روزنامه «تايمز» گفت اگر روابط بين ايران و امريکا بهتر شود، آماده ديدار با اوباما خواهد بود. وي قصد دارد همانند سابق با جامعه جهاني رابطه برقرار کند. موسوي تاکنون حمايت دست اندرکاران اصلاح طلبان، از جمله «محمد خاتمي» رئيس جمهوري سابق ايران را به دست آورده و ستاد انتخاباتي وي در مرکز تهران مملو از داوطلبان جوان شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:33 توسط پوریا |
|
|
دبیر کل جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان گفت: رواج چند همسری به کاهش مشروعیت نظام سیاسی درمیان زنان و نیز کاهش مشارکت اجتماعی زنان منجر خواهد شد. شهین دخت مولاوردی در گفتوگو با قلم در خصوص عملکرد دولت نهم در باب تحکیم خانواده گفت: طرح لوایح به اصطلاح حمایتی از بنیان خانواده همچنین عملکرد رسانهها در راستای عادی نشان دادن و ترویج چند همسری، در تناقض آشکار با شعارهای مطرح شدهی دولت در جهت حفظ کیان خانواده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:32 توسط پوریا |
|
|
روزنامه اعتماد - مهسا حکمت اگرچه بسياري ابراهيم نبوي را به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده طنزپردازان ايران مي شناسند اما در اين مجال با وي به عنوان مسوول دفتر سياسي وزارت کشور در سال هاي 61 تا 64 به گفت وگو نشستيم؛ گفت وگوي سياسي که اگرچه گاهي گذري به طنز داشت اما کاملاً جدي بود. ابراهيم نبوي طنزپرداز و سياسي نويس اصلاحات بيش از پنج سال است که در بلژيک زندگي مي کند. بهانه اين گفت وگو حملات متعدد فاطمه رجبي به ميرحسين و علت حمايت نبوي از اين نامزد انتخاباتي است. --- -آقاي نبوي، شما ايراني ساکن خارج از کشور هستيد. بسياري از نويسنده ها و سياسي هايي که خارج از ايران زندگي مي کنند انتخابات رياست جمهوري را يا تحريم مي کنند يا راي نمي دهند و اگر هم راي بدهند، توضيحي در رابطه با آن نمي دهند. چرا شما از انتخابات دفاع مي کنيد؟ من به دليل برخي شرايط ناگواري که برايم پيش آمد، مجبورم چندي در بيرون از ايران زندگي کنم. اين تغيير مکان جغرافيايي به معني تغيير مختصات فکري و سياسي من نيست. مخاطب من در داخل ايران زندگي مي کند و براي من نظرات و افکار عمومي ايرانيان خارج از کشور ارزش تعيين کننده ندارد. من در حقيقت فقط به لحاظ فيزيکي در فرنگ زندگي مي کنم. از طرف ديگر يادتان باشد که من و کساني مثل من، ايرانياني هستيم که به دليل مشکلات نه چندان قانوني و به دليل برخي موارد در بيرون هستيم. ما در فرصت مناسب برمي گرديم. من نيامدم که بمانم، البته تجربه خوبي در اروپا پيدا کردم، ولي قصد ادامه زندگي در اينجا را ندارم. من مي خواهم برگردم و به زندگي و کار در ايران ادامه بدهم، به همين دليل مثل کسي که در ايران زندگي مي کند در مورد انتخابات فکر مي کنم. -شما فکر مي کنيد اگر فضا عوض شود و اصلاح طلبان به قدرت برگردند به ايران بازمي گرديد؟ من حتي اگر اصلاح طلبان به قدرت باز نگردند هم به ايران برمي گردم. ظاهراً دادگاه براي تيرماه مرا احضار کرده است و من قصد ندارم قاضي عزيزم را معطل بگذارم. اما اگر اصلاح طلبان به قدرت برگردند با خوشحالي بيشتري باز خواهم گشت. من البته يکي از مهم ترين مسائل زندگي ام بازگشت به ايران و بازگشت اصلاح طلبي و ميانه روي به کشور و قوه مجريه است، اما اينها الزاماً يکي نيستند، يعني من در هر حال برمي گردم، حتي اگر اصلاح طلبان پيروز نشوند. در هر حال از اصلاح طلبان حمايت مي کنم. -فکر مي کنيد اصلاح طلبان شانسي براي بازگشت دارند؟ من تقريباً ترديدي ندارم که اصلاح طلبان با قدرت بازخواهند گشت. اين بيش از اينکه به تلاش اصلاح طلبان مربوط باشد، به ناکارآمدي دولت نهم مربوط است. از نظر من دولت نهم و جناب آقاي احمدي نژاد شرايط کامل يک بازنده انتخاباتي را دارند. مطمئنم ايشان وارد هر ميدان مسابقه يي بشوند، خواهند باخت. مهم نيست مسابقه کشتي باشد يا مسابقه فوتبال عربستان. يعني بعيد مي دانم مردم، اصلاح طلبان، ميانه روها و اصولگرايان و حتي اعضاي هيات دولت نهم هم به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. از طرف ديگر اصلاح طلبان هم شرايط خوبي دارند. آقاي موسوي مثل فارست گامپ گچ پايش باز شده است و دارد تندتند مي دود، و ديگر هر چه فرياد مي زني هم توقف نمي کند. از سوي ديگر آقاي کروبي هم با يک تيم قوي آمده. من واقعاً اگر مصلحت نمي دانستم که بايد به موسوي راي بدهم و جنبه هاي کاريزماتيک او را در پيروزي موثر نمي دانستم، ترديدي از حمايت از کروبي که در کنارش کرباسچي، عبدي، ابطحي و مهاجراني هستند، نمي کردم. از طرفي خاتمي نيز زيبا و درست بازي کرد. اينها نشانه درس گرفتن از شکست هاي قبلي است. از نظر من اصلاح طلبان برنده انتخابات هستند و در روزهاي آينده اين پيروزي را پررنگ تر احساس خواهيم کرد. -اصلاح طلبان دو نگراني دارند؛ يکي به اجماع نرسيدن دو کانديداي انتخابات و تقسيم شدن راي ها و ديگري داغ نبودن تنور انتخابات در ميان مردم کوچه و بازار. راجع به سرد بودن فضاي انتخابات مي توان به يادداشت سيدمحمدعلي ابطحي نيز اشاره کرد. به نظر من اصلاح طلبان وضع خوبي دارند؛ يک گروه آنها که به لحاظ جنس سياسي، اقتصادي و نوع پايگاه اجتماعي متفاوت هستند، پشت سر کروبي اند و اين خوب است. گروهي ديگر که فعلاً اکثريت دارند، يعني طبقه متوسط شهرنشين، و احزاب اصلاح طلب مثل مشارکت و مجمع و مجاهدين انقلاب پشت سر ميرحسين موسوي هستند. اين دو دارند کار مي کنند و رفتارشان با قبل فرق مي کند. مهم اين است که اين دو اولاً تلويحاً پذيرفته اند که با همديگر درگير نشوند و ثانياً اين دو راي همديگر را نمي برند و نمي خورند. پايگاه و نقطه هدف اين دو متفاوت است. طبيعي است که لزومي به اجماع اوليه نيست. در ماه فروردين، روز بيست و دوم اگر کروبي يا موسوي يکي شان کنار بکشد، انگار همه بازي را بدهند به طرف مقابل، الان به هيچ وجه کروبي يا موسوي نبايد کنار بروند. حتي آقاي خاتمي هم از نظر من اشتباه کرد که تا پايان فروردين نماند. نبايد يک هدف مشخص را جلوي توپخانه راست ها گذاشت. الان کروبي راي بسياري از سنتي ها، روستاها و مناطق خاصي از کشور را مي گيرد. آقاي موسوي هم راي بسياري از نيروهاي مذهبي اصولگرا را مي گيرد. معلوم است که يک جانبازي که دوستش خودش را به خاطر زندگي ناگواري آتش زده است، به ميرحسين راي مي دهد. براي خيلي ها فرق ميرحسين و جناب احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي فقط اين است که ميرحسين چپ است، ولي موفق بود، آقاي احمدي نژاد هم چپ است ولي ناموفق بود. ميرحسين در شرايط بد، کشور را نسبتاً خوب اداره کرد، آقاي احمدي نژاد با همه امکانات نتوانست کشور را اداره کند. از طرف ديگر من فکر مي کنم دماسنج آقاي ابطحي مثل ساعت آقاي کروبي احتمالاً کار نمي کند. شور و حالي که در ميان مردم است تقريباً بي سابقه است. منتها اين اصلاح طلبان هستند که چون از دور دست شان بر آتش است فکر مي کنند تنور سرد است. صداي جلز و ولزش از آقاي کلهر و خانم رجبي مي رسد، کجاي قضيه سرد است؟ داستان اين است که اصولگرايان نمي دانند چه کنند و در آن طرف هيچ شور و شوق و نشاطي وجود ندارد. -آقاي نبوي، ظاهراً از سال 61 تا 64 که دوره نخست وزيري ميرحسين است، شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد. به ذهن اين گونه خطور مي شود که وجود شما در اين سمت باعث حمايت تان از ميرحسين شده است. البته که درست نيست. من دلبستگي خاصي به گذشته شغلي خودم ندارم و حتي از آن دفاع هم نمي کنم. دوراني بود که همه ما به شکلي داريم سعي مي کنيم تغييرش بدهيم، اما معناي اين حرف مي تواند اين باشد که من مي دانم در آن روزها چه خبر بود و سيستم حکومتي چگونه اداره مي شد. من آقاي موسوي و شيوه کار ايشان را مي شناسم. اما اگر به گذشته برگردم دوستي من با محسن مخملباف که ايشان مورد حمايت مهندس موسوي بود و اينکه من از سال 1365 تا سال 1368 با سينمايي کار مي کردم که با واسطه يا بي واسطه تحت حمايت موسوي بود در اين تصميمات نقش دارد، البته مهم ترين دليل علاقه من به آقاي موسوي يا حتي کروبي يا حتي قاليباف، جناب آقاي احمدي نژاد است که من را به آقاي موسوي علاقه مند مي کند. -به نظر شما آقاي موسوي که شما در 20 سال پيش مي شناختيد به موسوي امروز چه مقدار شبيه است؟ به همان اندازه که آقاي کروبي و آقاي خاتمي و آقاي معين يا آقاي عبدالله نوري يا آقاي منتظري يا محسن مخملباف يا آقاي ابراهيم نبوي شبيه گذشته هستند، يعني در واقع هيچ شباهتي به لحاظ بسياري از باورها ندارد، اما چرا، شباهت هايي وجود دارد، معمولاً گذشت زمان چيزهايي را حفظ مي کند و چيزهايي را تغيير مي دهد. من از موسوي به خاطر آنچه بود، حمايت نمي کنم. آخرين باري که من آقاي موسوي را در ايران ديدم، چهار ماه قبل از خروجم از ايران بود، يعني پنج سال و نيم قبل؛ همان زماني که آقاي هاشمي را ديدم و خيلي هاي ديگر را. خيلي از افراد مي گويند ميرحسين مدت ها نبود، و در جريان نيست، داستان دوستي است که هر گاه مسافرت مي رفت، به من مي گفت؛ «کجايي؟ مدتي است نمي بينمت،» در حالي که ما جايي نرفته بوديم، خودش رفته بود. ميرحسين در همين کشور زندگي مي کرد و ما نمي ديديمش، ولي او در جريان همه چيز بود، همان طور که وقتي آقاي خاتمي از کتابخانه ملي وارد دفتر رياست جمهوري شد، در جريان همه چيز بود. -زمان نخست وزيري ميرحسين دوران بگير و ببند جوانان بود. دست هاي زيادي رنگ شد، موهاي زيادي کوتاه شد و... ميرحسين در آن زمان سکوت کرد و هيچ نگفت. حال ايشان مي گويند گشت ارشاد را جمع مي کنند. با توجه به اينکه شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد شايد اطلاع داشته باشيد که اين رفتار آقاي ميرحسين جزء تغييرات شان محسوب مي شود يا اعتقاد داريد در آن زمان هم با آن رفتارها مخالف بودند؟ تندروي عليه جوانان يا جامعه در دهه 60 حاصل انديشه ميرحسين موسوي نبود. اين تندروي به عنوان يک خصلت انقلابي در جامعه وجود داشت و اتفاقاً وجه غالب جامعه بود. اينکه اين انقلابيون چرا در آن روزها انقلابي بودند و رفتارهاي خشونت آميز مي کردند، البته نه جاي دفاع دارد و نه اگر هم جاي دفاع داشته باشد من حاضرم از آن دفاع کنم، اما طبيعي است که در يک جامعه انقلابي يکي بزند، يکي بکشد، يکي ترور کند، يکي اعدام کند، چيزي که طبيعي نيست اين است که جامعه انقلابي پس از ته نشين شدن و آرامش افرادش اصلاح بشوند و بگويند که قصد مبارزه با خشونت دارند و عذر بخواهند و خودشان را درست کنند و اصولاً جريان اصلاح همين است. جريان انقلابيگري يک جريان عمومي در سال هاي دهه 60 بود، چه در ميان روشنفکران، چه مذهبي ها، چه مدافعان حکومت و چه مخالفان آن، چيزي که امروز وجود دارد اين است که آدمي مثل من قبول مي کند در گذشته اشتباهاتي بوده و مي خواهد خودش را اصلاح کند، و دوستاني مثل آقاي احمدي نژاد و خانم فاطمه رجبي تازه فيل شان ياد سال 1360 کرده است و مي خواهند به انقلابيگري برگردند. دولت موسوي که دولت خشونت عليه جامعه نبود. دولت موسوي دولتي بود که جامعه ايران را در شرايط جنگي اداره مي کرد. اين دولت با تمام قدرت در کار اداره کشور بود. جريان طرفدار خشونت در آن روزها جريان راستگرايي بود که در سيستم قضايي حضور داشت و کاري هم به دولت نداشت. پدران خشونت آن روزها همين دوستاني هستند که امروز دارند جريان راست را اداره مي کنند. -به نظر شما فاطمه رجبي و کساني که امروز از موسوي انتقاد مي کنند امتداد همان جريان راست دهه 60 هستند؟ بگذاريد نکته يي را روشن کنيم. خانم رجبي در ميان دوستان شان تنها کسي است که به موسوي حمله کرده است، البته اين موضوع ربطي به موسوي ندارد، يادتان باشد که خانم رجبي به هر کسي که به رئيس همسرش انتقاد کند، حمله مي کند، فرقي نمي کند اين آدم خاتمي باشد يا هاشمي يا حتي برادر خودش. خانم رجبي به شخص محترمي مثل خاتمي اهانت هاي ناگواري کرد. ايشان جايي براي شرم باقي نگذاشت و زشت ترين الفاظ را براي محترم ترين افراد به کار برد. ايشان و دوستان شان حرمت هايي را شکستند که جامعه ايران به آن نياز دارد. ما به محترم بودن مرجعيت نياز داريم. جامعه ايران 400 سال افتخارش اين بود که اگر کسي به هر دليل مظلوم باشد و بخواهد ملجا و پناهي بيابد، مي تواند به خانه يکي از مراجع برود و کسي حق ندارد وارد آن خانه شود. خانم رجبي و کساني مثل آقاي احمدي نژاد و دوستان شان حرمت مرجعيت و احترام بزرگان را از بين بردند. آنها سال ها است که مراجع، روحانيون، بزرگان، شيوخ و اقطاب را بي حرمت کردند. هيچ پادشاهي نتوانست تا اين حد بر اقطاب معنوي ايران بي حرمتي کند. اين دوستان با آقاي جوادي آملي و آقاي منتظري و با بسياري از بزرگان آن کردند که هيچ کس شهامت نداشت بکند، و اين را نه از سر دانايي که از سر قدرتخواهي کردند. خانم رجبي يک مقاله نوشته است که به قول خود ايشان سه وزارتخانه در زمان خاتمي ايشان را محروم کردند. چنان از آن سه مقاله و فشارهاي دوران خاتمي حرف مي زندکه استالين از محاصره روسيه توسط آلمان ها حرف نمي زد، ايشان و دوستان شان در دهه 60 هم براي مراجع حرمت نگذاشتند. آقاي مهدي نصيري که با يک واسطه به آقاي احمدي نژاد مربوط مي شود، رک و راست به يکي از بزرگ ترين مجتهدين زمان مان گفت «رمال»، اين خانم ها و آقايان،آقاي منتظري و ساير بزرگان را مورد اهانت قرار دادند، نه به خاطر اينکه با خرافات مخالف بودند، فقط به خاطر قدرت. اگر آقاي احمدي نژاد نبود، آقاي الهام بايد ماه ها دنبال کار مي گشت تا به عنوان معلم حق التدريسي درس بدهد يا خانم رجبي بايد مثلاً تايپيست فلان موسسه قرض الحسنه مي شد. معلوم است که وقتي اين افراد موقعيتي پيدا مي کنند، روحاني که هيچ، خدا را هم حاضرند زير دست و پا له کنند. گروهي که آبادگران را تشکيل مي دهند و آنان که در لويزان از بچه هاي تحکيم انشعاب کردند و بعداً با جريان راست رفتند منشاء مهم ترين خشونت هاي کشورند. الان هم مي خواهند ايران را برگردانند به روزهايي که ما از آنها مي گريزيم، نه ما، که همه عقلاي قوم از آن مي گريزند. انقلاب ايران يک دوران گذار بود براي رسيدن به يک حکومت که اين حکومت بايد تبديل به کشوري نمونه و مناسب براي زندگي مردم شود، اصلاح مهم ترين کار براي اين کشور است. -شما بارها و بارها نسبت به يادداشت هاي خانم رجبي واکنش نشان داديد. تصور شما اين است که خانم رجبي نماد يک جريان است يا نه؟ من يادداشت هاي زيادي درباره خانم رجبي نوشتم، و به همين دليل فکر کنم شايد از آقاي الهام بهتر ايشان را مي شناسم، به نظر من ايشان در جهان اسلام يک پديده است، يک زن که از مهم ترين مردان قدرتمند کشور انتقاد مي کند، البته کاش ايشان بعد از انتقادات شان از مخالفان دولت اين همه سفر حج نمي رفتند و بيشتر تهران مي ماندند، يا کتاب شان توسط دولت و با کمک مالي دولت چاپ نمي شد، چون حتي در غيراين صورت هم کتاب ايشان خريدار داشت. مشکل اين است که وقتي شما به عنوان يک فداکار يا ايثارگر شناخته مي شويد، مردم انتظار دارند حداقل يک رنجي هم بکشيد، نه اينکه فداکار و ايثارگر باشيد و دائماً هم مردم را کتک بزنيد. با همه اين احوال من وجود خانم رجبي را براي شرايط فعلي کشور بسيار مغتنم مي دانم، به خصوص اينکه ايشان اگر به عنوان مدافع آقاي احمدي نژاد در صحنه حضور داشته باشند، اين يک گام بزرگ براي پيروزي آقاي موسوي خواهد بود. -شنيده مي شود فلاحيان، مسيح مهاجري، احمد توکلي و بسياري از کساني که تفکرات جناح راست را نمايندگي مي کنند حال به طور تلويحي از موسوي حمايت مي کنند. علت را در چه مي بينيد؟ علتش کاملاً طبيعي است، اگر جز اين باشد بايد در صداقت شان شک کرد. اصولاً احمدي نژاد دو نظريه مهم دارد؛ يکي نظريه تقدم عدالت براي حمايت از گروه هاي تهيدست، دوم تقدم استقلال کشور به عنوان يک شخصيت ضدامريکايي- يا با زبان کلانتري- ضداستکباري. اين دو ويژگي خصائلي هستند که اکثر راي دهندگان و نيروهاي سياسي به آنها توجه مي کنند، وگرنه کسي به خاطر اينکه ايشان دائم السفر هستند يا کاپشن مي پوشند که طرفدار ايشان نيست. حالا مشکل اصولگرايان حامي جناب آقاي احمدي نژاد اين است که اتفاقاً آقاي موسوي هم همين شعارها را مي دهد، با اين تفاوت که آقاي موسوي در هشت سالي که اين شعارها را مي داد، بدون داشتن امکانات و پول نفت و در شرايط جنگي نسبتاً موفق بود، اما آقاي احمدي نژاد با داشتن 300 ميليارد دلار پول و داشتن اختيارات هر سه قوه و کابينه يکدست ناموفق بود. آقاي احمدي نژاد اگر يک دهم بودجه مصرفي را به آقاي موسوي مي داد ايشان مي توانست تمام وعده هاي رئيس جمهور را کنترات و آنها را عملي کند. اصولگرايان راستگو و کساني که به اصول انقلاب اعتقاد دارند، طبيعي است که بايد از ميان دو آدمي که دو وعده شبيه به هم مي دهند، آن يکي را انتخاب کنند که عرضه دارد، و طبيعي است که موسوي آدم باعرضه يي است. البته موسوي چيزهاي ديگري هم دارد؛ آدمي است که تيم دارد، خردمند است، اهل فرهنگ است، نگاهش به جهان نگاه محترمانه يي است، منزلت ايران را حفظ کرده و مي کند و از همه مهم تر اينکه آقاي موسوي تنها کسي است که مي تواند ما را از دست اين اشتباهات آقاي احمدي نژاد نجات دهد. -منظور شما اين است که از نظر آنان احمدي نژاد و ميرحسين موسوي يک جور فکر مي کنند؟ نه، منظورم اين است که آقاي موسوي و احمدي نژاد در دو مورد نزديک به هم فکر مي کنند؛ يکي شان مي تواند فکرش را عملي کند، آن يکي نمي تواند، به همين دليل آنها طرفدارش هستند. البته گفتم موسوي به آزادي، فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد دارد که آقاي احمدي نژاد ندارد. البته اين هم به قول بنيامين «بمونه» که آقاي احمدي نژاد مي خواهد اداي دولت موسوي را دربياورد، ولي موسوي خودش است. -گفته مي شود کروبي هويتش بيش از موسوي به اصلاحات نزديک است و موسوي را نماينده مطالبات اصلاح طلبان نمي دانند. ببينيد، من تا دو ماه قبل برايم اهميتي نداشت که آقاي کروبي چه مي کند، نه تندي هايش برايم معقول و مقبول بود و نه حتي برخوردهاي تشکيلاتي و برنامه هاي موثرش در اين چهار سال را دنبال مي کردم. اصلاً ايشان در نقطه کور ذهن و چشم من بود، اما در دو ماه گذشته انتخاب آقاي کرباسچي، و جذب افرادي مثل مهاجراني، عباس عبدي و ابطحي به سوي ايشان به من نشان مي دهد ما با يک کروبي سروکار داريم که عاقل، اهل خرد و سياست و شجاع است و به فکر به دست گرفتن قدرت و اداره آن است. اينها نشانه هاي خوبي است، شايد اگر هر کسي جز ميرحسين موسوي بود، و اگر خاتمي آن بيانيه انصراف را نمي داد من با دل و جان براي آقاي کروبي کار و تلاش مي کردم ايشان موفق شود، در حال حاضر هم ايشان را مقتدر مي بينم، منتها از نظر من اين آقاي موسوي است که حاصل عمل تشکيلاتي اصلاح طلبان است، يعني عمل ائتلاف، انصراف، حمايت گروه ها، اجماع تشکل ها براي انتخاب او شکل گرفته، و اين براي من اهميت دارد. من معتقدم بايد نظم سياسي داشته باشيم. اگر قرار است خاتمي به نفع موسوي انصراف بدهد، من به عنوان حامي خاتمي از موسوي حمايت خواهم کرد. البته ممکن است فکر کنيد اين يک تبعيت کورکورانه است، اما چنين نيست، اين نظم سياسي است؛ چيزي که سال ها نداشتيم. از طرف ديگر از نظر من آقاي موسوي براي پيروزي در مقابل آقاي احمدي نژاد شانس بيشتري دارد. موسوي شخصيتي کاريزماتيک است و حتي مي خواهم بگويم دور بودنش از قدرت خود يک عامل موثر است. يادتان باشد چه در مورد خاتمي، يا احمدي نژاد مردم افراد بيرون قدرت را به افراد درون قدرت ترجيح دادند. من شانس موسوي را بيشتر مي دانم. البته بخشي از علاقه من هم به رويکردهاي هنري او برمي گردد. من شاهد اين بوده ام که شخص موسوي بارها از هنرمندان مغضوب و مظلوم دفاع کرد. البته من در چند نوشته ام گفته ام و تصريح کرد ه ام که ما براي پيروزي اصلاحات آمديم. من هرگز برخلاف دور قبل عليه نامزدهاي ديگر اصلاح طلب چيزي نخواهم نوشت و از موسوي حمايت مي کنم، اما اگر ببينم آقاي کروبي دو هفته قبل از انتخابات موفق شده است موجي بزرگ ايجاد يا کابينه يي عالي معرفي کند يا موسوي رفتاري ناشايست بکند طبيعي است که در روزهاي آخر هم به طرف کروبي خواهم رفت و هم از موسوي خواهم خواست براي کمک به اصلاحات به نفع کروبي کنار برود يا برعکس. اما در هر حال به هيچ کدام از اين دو بزرگوار توصيه نمي کنم که تا دو هفته قبل از انتخابات کنار بروند. -در اين دوره نسبت به دوره قبل بحث تحريم انتخابات به صورت جدي مطرح نشده است، فکر مي کنيد چرا کساني که در دوره قبل تحريم کردند حال سکوت کرده اند؟ شما در هر جايي باشيد لازم است روزنامه يي در دست بگيريد، يا تلويزيون روشن کنيد، يا پاي اينترنت برويد، يا ميدان تره بار برويد و گوجه فرنگي و پياز بخريد، يا خانه اجاره کنيد يا هر کاري بکنيد، متوجه حضور جناب آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور خواهيد شد و طبيعتاً همه مي دانند که حضور ايشان حاصل تحريم انتخابات توسط برخي از گروه هاي اجتماعي يا صنفي است، طبيعي است که مردم نخواهند چنين حوادثي ديگر تکرار شود. به نظر من تحريم انتخابات ديگر معني ندارد. تحريم کنندگان مي گفتند ما مي خواهيم تحريم کنيم تا حکومت مشروعيتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نيمي از مردم در انتخابات راي ندادند. چهار سال تحريم کنندگان وقت داشتند که مشروعيت نداشتن جمهوري اسلامي را اثبات کنند، الان هيچ کدام از آنها پيدايشان نيست. گروهي هم مي گفتند ما راي نمي دهيم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجي ها حمله کنند و.... وقتي پاي حمله امريکا به ميان آمد، حتي بسياري از آن تحريم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترين شرايط کوچک ترين لطمه يي به کشورمان بخورد. خودشان مي گفتند اگر جنگ بشود مي رويم ايران و جان مي دهيم، در حالي که قبل از آن مي توانستند فقط يک راي بدهند تا چنين مشکلاتي ايجاد نشود. البته عمده ترين جريان تحريم مربوط به کساني است که بيرون ايران زندگي مي کنند و قصد بازگشت به ايران ندارند، ولي به هر نحو نزد دوستان و فاميل و آشنا به عنوان فعال سياسي يا مفعول تشکيلاتي شناخته شده اند. خيلي از اين افراد تحريم مي کردند چون واقعاً برايشان فرقي نمي کرد هاشمي رئيس جمهور باشد يا احمدي نژاد. طبيعي است، چون وقتي شما در نيويورک زندگي مي کنيد يا در پاريس و قصد بازگشت هم نداريد خيلي اوقات حتي به نفع تان است کسي سر کار بيايد که اوضاع بدتر بشود. وقتي کسي معتقد است کسي بيايد که مردم بيشتر اذيت بشوند، مي خواهد مشکل شخصي خودش را حل کند و برايش اهميتي ندارد که 70 ميليون نفر چه بدبختي بکشند. اين جريان تحريم هم به نظر من تا حد زيادي به خاطر رفتن بوش و جريان تند ضدايراني و آمدن آقاي اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحريم انتخابات ديگر دليل بين المللي يا اجتماعي و سياسي ندارد، و بيشتر يک بازي شخصي براي برخي نيروهاي سياسي است که دچار بيماري بي مسووليتي سياسي هستند. -فکر مي کنيد يک موج قدرتمند اجتماعي ايجاد خواهد شد که بتواند انتخاباتي حماسي براي اصلاح طلبان برگزار شود، همانند دوم خرداد 76؟ تقريباً يقين دارم اين اتفاق خواهد افتاد و براي وقوع آن تلاش مي کنم. مي گويند يک رودخانه هرگز تکرار نمي شود، به نظر من دوم خرداد قبلاً رخ داد و تمام شد. يک خاطره زيبا است که دوستش داريم، نبايد منتظر تکرارش باشيم، اما به نظرم حضور مردم ايران براي نجات کشور از بحران بي کفايتي و بي لياقتي و خطر ملي چيزي است که رخ خواهد داد و همه بايد کمک کنيم تا به زيباترين شکل اين اتفاق بيفتد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:30 توسط پوریا |
|
|
روزنامه اعتماد: رويا خالقي با هدف گفت وگو درباره علت برکناري محمدرضا نعمت زاده از زبان خودش و همچنين حضور ميرحسين موسوي در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري به طبقه 15 وزارت نفت مي روم؛ جايي که حالا پدر پتروشيمي ايران تنها سمت مشاور را يدک مي کشد و بعد از کار کردن در دولت شهيد رجايي، آيت الله هاشمي رفسنجاني، محمد خاتمي و سه سال از دولت احمدي نژاد هيچ سمت اجرايي ندارد. او حالا در اتاقش به جاي پيشبرد اهداف کلان کشور به روزهاي طلايي گذشته مي انديشد و وقتي متوجه نگاه من به تابلو داخل اتاقش مي شود، مي گويد؛ تا حالا به عسلويه رفته ايد و وقتي پاسخ مثبت من را مي شنود با لبخند کمرنگ همراه با رضايت مي گويد؛ اين اسکله پارس است که اکنون حجم زيادي از محصولات پتروشيمي را به نقاط مختلف جهان صادر مي کند. او در اين گفت وگو برکناري اش را مهم نمي داند اما معتقد است اداره کشور به اين صورت درست نيست و اگر اين گونه ادامه پيدا کند نظام ديکتاتوري به وجود مي آيد. او که بعد از يک ساعت اعلام کرد ديگر خسته شدم از ضرورت تغيير دولت، تفاوت شهيد رجايي و محمود احمدي نژاد، شهادت شهيد رجايي و بهشتي و همچنين از نظم انگليس در نفت سخن گفت. --- -با توجه به عملکرد موفق شما در صنعت پتروشيمي و شرکت پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي، ترجيح مي دهم به عنوان نخستين سوال علت برکناري شما را با توجه به اين سابقه درخشان در مديريت بدانم. ما هدفي جز خدمت به کل نظام نداشته و نداريم چون کارمند تابع سلسله مراتب است و توصيه هم مي کنم اين گونه عمل شود. وقتي سيدکاظم وزيري هامانه به عنوان وزير نفت برگزيده شد به رغم ميل باطني ام و با اصرار شخص وزير از پتروشيمي به شرکت پالايش و پخش آمدم تا وضعيت بحراني بنزين و پالايشگاه را سروسامان داده که در اين زمينه تا حدودي موفق شدم. اگرچه سهميه بندي خوب نيست ولي به هر صورت ناچار بنزين سهميه بندي شد، و وضعيت اجراي پالايشگاه روند مطلوبي پيدا کرد. اما ناگهان مطرح شد در اجرا نباشم. -و شما سمت مشاور را پذيرفتيد. در حالي که مشاور در عرف بين المللي معنا ندارد، شما چگونه پذيرفتيد مشاور آقاي نوذري شويد؟ چون آقاي وزير ابلاغ کرد، پذيرفتم. فکر کردم اگر نپذيرم يک نوع تمرد است و درست نيست بعد از 30 سال سابقه کار دولتي به حرف مافوق گوش ندهم. -آقاي نوذري برايتان توضيح ندادند چرا نبايد در سمت اجرايي باشيد؟ او از کار من راضي بود چون بارها کارهاي انجام شده را تاييد کرد و من هم با کمال علاقه خدمت کردم. اصولاً براي من کار کردن با فلان وزير يا رئيس جمهور فرقي نمي کند، هدف رفع نياز و اعتلاي کشور است. به همين دليل وزرا و روساي جمهور عوض شدند ولي من کارم را ادامه دادم. اما در شرايط کنوني وضعيت کشور به گونه يي است که تغيير مديران عادي شده که اصلاً خوب نيست. متاسفانه اين نارسايي و بيماري تغيير مديران گريبان صنعت نفت را هم گرفته است. اما گله يي ندارم و سعي مي کنم نشان دهم مشاوره يک کار فرعي غيرفعال نيست. -توضيحات شما در مورد برکناري تان مرا قانع نکرد. برخي مي گويند برکناري شما خواست آقاي نوذري نبوده بلکه او خود نيز تابع دستورات بود. به من هم همين طور گفتند ولي اينکه دليل برکناري چه بوده، در اين باره کندوکاو نکردم، منتها براي من مهم نيست که چه کسي دستور برکناري را صادر کرد. -اما بايد مهم باشد، بايد مراجع بالا تصميم بگيرند که آيا اداره کشور به اين صورت جايز است يا خير. من چهار دوره در دولت هاي شهيد رجايي، آيت الله هاشمي رفسنجاني و در مقطع شوراي انقلاب وزير بودم. در اين چهار دوره به جز يک مورد، کسي براي انتخاب معاون از من نخواست با آنها مشورت يا از آنها تاييديه بگيرم و در واقع آزادي عمل کامل وجود داشت. ولي ظاهراً در دولت فعلي روش به گونه يي ديگر است. حالا نظر آقاي رئيس جمهور اين است. -در حکم برکناري تان چه دلايلي عنوان شد؟ مهم نيست... (با خنده) وظيفه من و شماي خبرنگار که روزنامه تان مشهور به نگاه انتقادي به دولت است اين است که براي اصل نظام جمهوري اسلامي اهميت قائل باشيم. مثالي مي زنم. به دلايل مختلف در صدر اسلام اميرالمومنين(ع) سال ها براي حفظ نظام ساکت ماند. اگرچه به خوبي مي دانست حقش ضايع شده اما او براي جلوگيري از خونريزي سکوت کرد. به نظر من نبايد شرايط نظام را با اين تغيير و تحولات برهم زد. به عنوان يک مدير معتقدم ثبات مديريتي يکي از اصول حکومتداري است و نبايد به اين صورت باشد که هر روز شاهد برکناري يک مدير باشيم. چندي پيش مدير بانک ملي و مديرعامل ايران خودرو برکنار شدند. وقتي آقاي منطقي برکنار شد، شنيده شد از مراجع بالاتر دستور برکناري او صادر شده، در حالي که طبق اساسنامه قانوني، مجمع عمومي سازمان گسترش و نوسازي صنايع بايد در اين زمينه تصميم بگيرد و حتي وزير صنايع نبايد دخالت کند. بنابراين برکناري مديران به اين شکل نادرست است و اگر ادامه پيدا کند ممکن است خداي ناکرده حالت ديکتاتوري پيدا کند. باز هم به عنوان يک مدير تغيير و تحولات را مردود مي دانم. -آقاي نعمت زاده، نگاه آقاي احمدي نژاد از همان ابتدا به نفت ويژه بود و حساسيت ويژه يي به آن داشت، از اين رو سعي کرد نزديکانش را به اين وزارتخانه بياورد که به سد مجلس برخورد و ناچار شد دو وزير از بدنه نفت معرفي کند و خود در انتخاب معاونان دخالت مستقيم داشته باشد تا به نوعي بر نفت مسلط شود. اين دخالت ها تا چه اندازه موجب تضعيف نفت شده است؟ خب، وزارت نفت وزارتخانه بزرگ و حساسي است و بخش عمده يي از درآمد ارزي کشور را تامين مي کند. اين حساسيت خوب است ولي نبايد به عنوان دخالت تلقي شود، که متاسفانه اين گونه شد مثلاً وزير نفت در ابتدا در کميته حمل و نقل و سوخت که مربوط به نفت است، عضو نبود و بعد که عضو اين کميته شد به علامت اعتراض به اين کميته نرفت تا رياست به شخص غيرنفتي سپرده شود. اين گونه مسائل درست نيست. يا بازرس نفت از طريق رئيس جمهور انتخاب شد که خوشايند نيست. حقيقتاً من به عنوان برادر رئيس جمهور به ايشان توصيه مي کنم در اين گونه موارد مشورت و نظرخواهي کنند که هم به نفع خودشان و هم به نفع کشور است. آنچه در اين دولت قابل نقد است اينکه حفظ کرامت انسان ها و احترام به مردم و آزادي بيان و مطبوعات تضعيف و خدشه دار شده است. به نظر من نياز به يک تغيير اساسي است چون اگر اين تغيير صورت نگيرد، ادامه اين راه مي تواند نظام را تضعيف کند. -شما در صحبت هايتان به دولت شهيد رجايي اشاره کرديد. از اين رو تمايل دارم در مورد شباهت شهيد رجايي و آقاي احمدي نژاد از شما بپرسم. چون در دولت نهم مقايسه گسترده يي بين اين دو شخص صورت گرفته و متاسفانه هم نسل هاي من شناخت دقيقي از شهيد رجايي ندارند. با توجه به اينکه شما با هر دو دولت کار کرديد آيا مقايسه شهيد رجايي و آقاي احمدي نژاد را درست مي دانيد؟ هر شخصي را مي شود با يک شخص ديگر مقايسه کرد اما اين دليل شباهت دو نفر نيست. بستگي به اين دارد شما از چه بعدي بخواهيد آنها را با هم مقايسه کنيد. -از بعد مملکت داري... غاشک در چشمانش حلقه مي زندف 180 درجه با هم تفاوت دارند. اجازه بدهيد دو مطلب در اين زمينه براي جوان هايي مثل شما بگويم. آقاي رجايي واقعاً روحيه لطيف و ظريفي داشت چون او يک معلم بود و با بچه ها کار مي کرد. يک روحيه تواضع داشت. هيچ گاه در دولت صدايشان بلند نشد يا عصباني نشدند. در حالي که زمان جنگ بود و شرايط سختي با کاهش درآمدها به وجود آمد اما او آرام، مردمدار و متواضع بود ولي آقاي احمدي نژاد، من تا حدي که حضوري با ايشان آشنا شدم يا در رسانه ظاهر مي شود قطعاً متواضع است که هيچ ترديدي نيست ولي در حکومتداري به نظر من به راي خودش تکيه مي کند. در حالي که شهيد رجايي بدون مشورت و گردهم آوري مخالفان و موافقان جمع بندي نمي کرد اما در دولت احمدي نژاد اين حالت خيلي کم است و قابل مقايسه نيست. در حال حاضر دخالت هاي زيادي در سلسله مراتب حکومتي و مديريتي است، در حالي که شهيد رجايي اين گونه نبود. من تنها يک مورد توصيه در دوران وزارتم در دولت ايشان براي سپردن کار به شخصي داشتم، که آن شخص را آقاي بهشتي به آقاي رجايي و ايشان نيز معرفي کردند چون شهيد رجايي واقعاً به شهيد بهشتي ايمان داشت. ضمناً دستور سپردن کار به ايشان را ندادند بلکه تنها توصيه کردند. آن شخص هنوز در اين 30 سال درگير کار دولتي است و معلوم مي شود توصيه شهيد رجايي درست بود. در دوران ايشان واقعاً آزادي عمل وجود داشت. -و شهادت اجازه ادامه فعاليت به اين معلم مهربان را نداد. اگر برايتان يادآوري شهادت شهيد رجايي سخت نيست برايمان شهادت ايشان را بازگو کنيد و بگويد شما آن هنگام چه سمتي داشتيد؟ آن موقع من مشاور شهيد باهنر بودم و اتاقم پشت اتاق ايشان بود. من داشتم از جلسه يي به اتاقم برمي گشتم و شهيد باهنر هم از اتاقش بيرون آمده بود تا به سمت سالن اجتماعات براي شرکت در جلسه شوراي امنيت ملي برود. در راهرو کمي با هم صحبت کرديم و بعد وقتي انفجار رخ داد در اتاقم نشسته بودم که موج انفجار شيشه ها را شکست و صندلي من را به يک طرف پرت کرد. مقدار زيادي خرده شيشه روي سرم ريخت و صورتم را زخمي کرد. بلافاصله به سمت سالن اجتماعات رفتيم و تا جايي که توانستيم سعي کرديم افراد را از آتش بيرون بکشيم ولي اينقدر آتش حرارت داشت و دود خفه کننده بود که نمي توانستيم به مرکز اصلي حادثه نزديک شويم. کساني که خودشان تا حدودي توانستند با پاي خودشان از مرکز انفجار فاصله بگيرند را ما توانستيم نجات دهيم اما آقاي باهنر و رجايي که بمب زير پايشان منفجر شده بود نتوانستند بيرون بيايند و در آتش ماندند و شهيد شدند. من حتي به حالت سينه خيز سعي کردم جلو بروم ولي دود و گاز موجود اجازه نداد جلو بروم .متاسفانه امکاناتي مثل ماسک هم نداشتيم و دکوراسيون سالن هم از چوب بود و ميز و صندلي ها بلافاصله آتش گرفتند. وقتي ماشين آتش نشاني آمد من با استفاده از نردبان ماشين آتش نشاني از کوچه پشتي، بالا رفتم ولي آتش ديگر توسط آتش نشانان خاموش شده بود و دوستان هم که در داخل آتش مانده بودند به شهادت رسيده بودند. لحظات بسيار سختي بود اصلاً نمي توانستم ديدن آن صحنه ها را تحمل کنم. حالم دگرگون شده و بسيار بد بود. شهردار وقت تهران دستم را گرفت و من را کنار جوي آب نشاند و گفت همين جا بنشين. مجروحان را به بيمارستان جهاد سازندگي منتقل کرديم. رئيس وقت نيروي پليس هم از سالن به بيرون پرت شده بود و به داخل حياط رياست جمهوري افتاده بود که پر از آجر و آهن بود و به سختي مجروح شده بود و متاسفانه ايشان هم شهيد شد. -و شهيد بهشتي چگونه به شهادت رسيدند، اگرچه بارها شنيديم و خوانديم اما شما هم يک بار ديگر برايمان بازگو کنيد؟ در واقع همه روزهاي آدم هاي مثل من، پر است از خاطرات تلخ و شيرين. در اين ميان شهادت «سيد» را هيچ گاه از ياد نمي برم. در زمان انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، من در دفتر آقاي رجايي بودم. آقاي نمازي وزير اقتصاد، مرحوم نوربخش و آقاي عرب زاده مديرعامل بانک صنعت و معدن و مرحوم عالي نسب هم حضور داشتند که صداي بسيار مهيبي آمد و پس از آن، بلافاصله تلفن دفتر آقاي رجايي زنگ زد. مدتي به سکوت گذشت تا اينکه آقاي رجايي تلفن از دستش افتاد و فرياد زد که «سيد رفت». منظور ايشان از سيد، آيت الله بهشتي بود. من در آن موقع نسبت به عملکرد بانک ها اعتراض کرده بودم. مشابه همين مشکلي که امروز صنايع با بانک ها دارند و توقع دارند بانک ها مساعدت کرده و تسهيلات بيشتري براي راه اندازي صنايع اختصاص دهند. من از آقاي رجايي درخواست کرده بودم که جلسه يي مشترک برگزار کنند تا به اين مشکل رسيدگي شود. اين جلسه را آقاي رجايي زماني تنظيم کردند که نشست حزب جمهوري هم قرار بود تشکيل شود. من و دوستان تقاضا کرديم ساعت جلسه را تغيير دهند تا ما بتوانيم در جلسه حزب شرکت کنيم. اما آقاي رجايي گفت من جلسه را زودتر تمام مي کنم تا شما هم به جلسه حزب برسيد اما پيش از اينکه جلسه به پايان برسد خبر شهادت ايشان همه را به سوگ نشاند. همگي به سمت دفتر حزب رفتيم. اينکه من به وزارت صنايع رفتم هم حاصل همفکري شهيد رجايي با شهيد بهشتي بود. من هم به اين خاطر اين سمت را پذيرفتم. -پس از آن چگونه شد به دفتر نخست وزيري رفتيد؟ وقتي دفتر رياست جمهوري منفجر شد، طبق قانون اساسي در غياب رئيس جمهور و نخست وزير زمام امور کشور به طور موقت در اختيار وزير کشور که آن زمان آقاي مهدوي کني بود، قرار گرفت. ايشان که اين مسووليت را پذيرفتند، همان روز من را دعوت کردند و از من خواستند مسووليت معاونت اجرايي رئيس جمهور را برعهده بگيرم. شرايط بسيار سخت تر شده بود. دفتر نخست وزيري خراب شده و بدبيني ها گسترش يافته بود و گمان به دخالت بني صدر زياد شده بود. به هر حال نزديک به سه ماه معاون آقاي مهدوي کني بودم تا انتخابات برگزار شد و آقاي خامنه يي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد. ايشان هم آقاي موسوي را به عنوان نخست وزير برگزيد و آقاي آ قازاده هم معاون اجرايي نخست وزير شد. دوران بسيار سختي بود که ما روز و شب نداشتيم و هميشه در حال کار و پيگيري بازسازي آنجا بوديم. -حالا که نام آقاي موسوي هم در گفت وگوي ما برده شد اجازه بدهيد در مورد کانديدا شدن ايشان بپرسم. با توجه به اينکه شما در زمان نخست وزيري آقاي ميرحسين موسوي معاون وزير نيرو و صنايع دفاع بوديد نظرتان در مورد حضور ايشان در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري چيست؟ من معتقدم اگر همه مردم از آقاي ميرحسين موسوي حمايت کنند آن تغييراتي را که مدنظر همه جوان ها و افراد باتجربه است ايشان مي توانند به وجود بياورند. آقاي ميرحسين موسوي متدين و متواضع است و اعتقاد به مشورت و نظرخواهي که در حال حاضر کم است، دارند. متاسفانه در حال حاضر شوراي منتخب آقاي رئيس جمهور تصميمي مي گيرد حال به هر دليلي آقاي احمدي نژاد يک دستور ديگر مي دهد و همه چيز عوض مي شود. اين گونه رفتار تاکنون در هيچ دولتي نبوده است. در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني وقتي در دولت راي گيري مي شد، آقاي هاشمي خود در اقليت قرار مي گرفت و شوخي مي کرد و مي گفت، راي نياورد ولي راي کيفي بود، ولي نمي گفت چون من مي گويم بايد راي بياورد. در حالي که آقاي هاشمي در انقلاب بسيار زحمت کشيدند اما به راي ما جوان ترها احترام مي گذاشتند. -به عنوان آخرين بحث، رئيس دولت نهم پيش از آنکه سال 84 قدرت را در دست بگيرد هميشه از برخورد با مافيا صحبت مي کرد. به نظر شما آيا در صنعت نفت مافيا وجود دارد ؟ (آقاي نعمت زاده پيش از طرح اين سوال عنوان کردند خسته شدم و ديگر کافي است). من وجود مافيا در نفت را قبول ندارم و قطعاً خلاف است. خود رئيس جمهور هم به اين موضوع رسيد اطلاعاتي که در مورد مافياي نفت به ايشان دادند درست نبود. درست است که در اين صنعت به عنوان بزرگ ترين دستگاه اقتصادي کشور که پروژه هاي بزرگ را اجرا مي کند، پول جابه جا مي شود ولي اين به معناي مافيا نيست. مافيا يک چيز به اصلاح مخفي مالي است. اما در اين اينجا توضيح يک مطلب را ضروري مي دانم. صنعت نفت به خاطر تاريخچه يکصدساله اش و حضور انگليسي ها در اين صنعت که آن را پروراندند خصوصيات خاص دارد. من به عنوان کسي که 10 سال است به صنعت نفت آمده و از ابتداي انقلاب با نفتي ها بوده، معتقدم خصوصيات اخلاقي به وجود آمده در صنعت نفت به دليل اين است که انگليسي ها واقعاً مي خواستند بسته کار کنند و قراردادهاي نفتي نيز در تمام دنيا محرمانه است. در تمام قراردادهاي نفت مي بينيد مي نويسند محرمانه و طرفين حق ندارند اين اطلاعات را بدون موافقت طرف مقابل به بيرون بدهند که اين فرهنگ در نفت جا افتاده است. البته ممکن است در مجموعه يي که اين مقدار قرارداد فروش نفت و اجراي پروژه وجود دارد، تخلف شود که در جاهاي ديگر قطعاً بيشتر از اين است اما اين موضوع به مافيا ربطي ندارد. معتقدم اگر تخلفي در صنعت نفت صورت گرفته بايد با متخلف برخورد کنند ولي هيچ چيز عمومي وجود ندارد جز اينکه يک فرهنگ خاص در صنعت نفت حاکم است. به عنوان مثال شهيد رجايي هنگام انتخاب شخصي براي وزارت نفت نظر من را درباره ايشان پرسيد غاينکه مي گويم اهل مشورت بود، چنين است چون نظر من را که وزير صنايع بودم در مورد انتخاب وزير نفت پرسيدندف که من گفتم فلاني انقلابي است. اما رفتن او به نفت موجب به هم ريختن نظم نفت مي شود که شهيد رجايي گفت؛ من اصلاً او را انتخاب کردم که نظم انگليسي را از بين ببرد و من توضيح دادم آقاي رجايي ارزش نفت، همين نظم سيستم ها است که از گذشته باقي مانده است. -پس نظم انگليسي همچنان بر صنعت نفت ايران حاکم است؟ يکي از سرمايه هاي نفت همين نظم انگليسي است، البته ممکن است نقاط ضعفي هم داشته باشد اما عمدتاً يک نظامي است که نبايد آن را بر هم زد. به عنوان مثال کشور دوبي 20 سال پيش هيچ نظمي نداشت. يک عده بياباني بودند. حالا نظم انگليسي از زمان ورود کاملاً در دوبي مشهود است. من نمي گويم انگليس خوب است اما نظم آنها قابل دفاع است. آنها سال ها کار کردند که همه کارها را با انضباط انجام دهند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:27 توسط پوریا |
|
|
در پی شهادت جمعی از زائران ایرانی عتبات عالیات در عراق، مهندس میر حسین موسوی اطلاعیه ای صادر کرد. به گزارش قلم نیوز، متن این اطلاعیه به این شرح است: «بسمه تعالی شهادت تعدادی از زائران امامان عشق طی روزهای گذشته در عراق موجب تأثر شد. شهادت، این میراث برگزیدگان و هنر مردان خدا چیزی نیست که کوردلان متحجر با آن بتوانند شیفتگان خاندان رسالت را بترسانند. تردید ندارم در میان این گروه که قربانی کینخواهی خوارج امروز از اسلامی نورانی شدند، کسانی بودند که این سرنوشت را منت میکشیدند و به آرزوی آن چهره بر خاک کربلا میساییدند. با این حال این امر چیزی از وظیفهای که برای پرهیز از تکرار این حوادث داریم کم نمیکند. در درجه نخست زائران عزیز باید بدانند که اگر بیدلیل خود را در موقعیتهای پر خطر قرار دهند به مانند آن است که پارهای از تن امامان (ع) را در معرض آسیب قرار داده باشند. میرحسین موسوی» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:26 توسط پوریا |
|
|
خرداد: پس از بهمن قبادي، فيلمساز شناختهشدهي ايراني، صادق زيباكلام، نويسنده و استاد دانشگاه نيز در نامهاي به رييس دستگاه قضايي ايران خواستار آزادي ركسانا صابري شد.
زيباكلام در نامهي خود به شرح كوششهاي رسانهاي ركسانا صابري در ايران پرداخته است. متن كامل اين نامه در زير ميآيد: محضر حضرت آيتالله هاشمی شاهرودی رياست محترم قوه قضائيه شيدالله ارکانه داستان اين مرقومه همچون سرنوشت موضوع آن، خانم رکسانا صابری، بسيار پر فراز و نشيب گرديد. در ابتدا آن را به صورت يادداشت برای يکی از روزنامههای مدافع جامعه مدنی، حقوق شهروندی، قانون و قانونگرايی ارسال داشتم. بالطبع به دليل حساسيت موضوع، يادداشت مدتی سرگردان بود تا النهايه تصميم به درج آن گرفته میشود. اما پس از حروفچينی مطلب و درست اندکی قبل از به زير چاپ رفتن، سردبير محترم روزنامه عاقبتانديشی کرده و يادداشت را برداشتند. به ناچار آن را اندکی تغيير داده و در قالب يک نامه سرگشاده به محضر حضرتعالی درآوردم. اما درست در هنگام ارسال نامه به محضرتان که روز شنبه، ۲۹ فروردين بود، رأی دادگاه خانم رکسانا صابری اعلام گرديد و معلوم شد مشاراليها به هشت سال زندان به جرم جاسوسی محکوم شدهاند. به ناچار باز مجبور شدم که متن نامه را مجدداً تغيير دهم. جالب است که همان روزنامه که هر روزه به مناسبت انتخابات پيرامون الزام به آزادی، ضرورت قانون و قانونگرايی، احترام به دگرانديشی و... کلی يادداشت و تحليل چاپ میکند، حتی از درج خبر ارسال نامه سرگشاده به محضر جنابعالی در مورد خانم رکسانا صابری خودداری کردند بدون آنکه در خبر ذرهايی اشاره به موضوع و کم و کيف نامه سرگشاده شده باشد. البته مباحثی همچون دفاع از حقوق بشر، حق برخورداری از آزادی بيان و گردش سيال اطلاعات، حقوق شهروندان، دفاع از اصحاب قلم، رسانه، مطبوعات و ساير مطالبی از اين دست البته که از نظر سردبير محترم آن روزنامه لازم، بلکه برای روزنامهای دگرانديش واجب است. منتها مادام که اين بحثها صرفاً در چارچوبهای نظری، تحليلی، گفتمانی و از سوی دوستان، نزديکان و چهرههای اصلاحطلب، آنهم جهت زينتبخشی در صفحات روزنامه و منور ساختن سيمای نامزد مورد نظرمان باشد. و الا در عمل، آنقدر محتاط و دست به عصا هستيم که حتی در درج خبری کوتاه پيرامون ارسال يک نامه سرگشاده به رئيس قوه قضائيه پيرامون رکسانا صابری هم خودداری میکنيم. حضرت آيتالله، بازداشت رکسانا صابری و سپس کشيده شدن پای اتهام جاسوسی واقعا نگران کننده بود اما محکوميت مشاراليه به هشت سال زندان واقعا به دور از انتظار بود. در اينکه مخالفين، دشمنان و رقبای هر کشوری از جمله ايران، همواره درصدد هستند که اخبار، اطلاعات و مطالب محرمانه و طبقهبندی شده را از کشور رقيب يا دشمن به دست آورند ترديدی نيست. اما متأسفانه ظرف سالهای اخير سنت مذمومی در جامعه ما رواج يافته که عبارت است از وارد نمودن اتهاماتی همچون «جاسوسی»، «همکاری با بيگانگان»، «تلاش در جهت براندازی نظام»، «ايجاد انقلاب مخملی» و نظائر اينها به افراد همچون آب خوردن، و در مواردی راحتتر از صدور يک برگ جريمه. بدون آنکه مبانی حقوقی جدی چندانی برای اين اتهامات سنگين وجود داشته باشد. پرونده مرحومه زهرا کاظمی، حسين موسويان، هاله اسفندياری، رامين جهانبگلو و هم پروندههايشان از جمله مثالهای بیّن میباشند. در جملگی اين موارد، اتهامات خيلی جدی به متهمين اين پروندهها وارد گرديد که بعداً معلوم شد واقعيتها خيلی هم آنگونه نبوده. آن همه جار و جنجال پيرامون خانم هاله اسفندياری و همکارانشان وارد شد، حتی متهمين پشت صفحه تلويزيون به ارتکاب «جرم»هايشان «اقرار» و «اعتراف» نمودند بعد هم که آبها از آسياب ريخت، متهمين ساکت، آرام و بیسر و صدا آزاد شده و به کشورشان بازگشتند. حاصل آن همه سر و صدا و آن همه تبليغات در عرصه بينالمللی بجز بدنامی و آب به آسياب مخالفين نظام ريختن آيا سود ديگری برای ما در برداشت؟ يا مورد مرحومه زهرا کاظمی که آنقدر در حرفهاش ناشی و ناوارد بود که در روز روشن آن هم در سالروز ۱۸ تير در جلوی زندان اوين مشغول عکس گرفتن بوده، چگونه میتوانسته جاسوسه باشد؟ يا حسين موسويان که رياست محترم جمهوری و سخنگوی دولت که معالاسف حقوقدان هم هستند، مُصِر بودند که جاسوسی میکرده و بعد هم معلوم شد که چنين نبوده. تا برسيم به مورد اخير، خانم رکسانا صابری. من باور دارم که پرونده ايشان هم خيلی متفاوت از پروندههای امثال زهرا کاظمی، هاله اسفندياری، رامين جهانبگلو و حسين موسويان نمیتواند باشد. چرا که مشاراليها را قريب به دو سال است که میشناسم و از دور و نزديک شاهد فعاليتهای ايشان بودهام. فی الواقع اگر رکسانا صابری واقعاً جاسوس باشد، بنده هم در همان دادگاه و به عنوان شريک جرم میبايستی محاکمه شوم. چرا که بارها و بارها ايشان با بنده مصاحبه کردهاند، بارها و بارها سرمقالهها و يادداشتهای حقير در مطبوعات يا رسانههای ديگر را ترجمه کرده و به سايتهای خارجی ارسال داشته بودند. آشنايیام با ايشان زمانی بود که مشاراليه برای دفتر بیبیسی در تهران کار میکردند. مدتی هم به عنوان خبرنگار آزاد کار میکردند. يکبار که جهت گرفتن مصاحبه برای يکی از روزنامههای آمريکايی به دفترم در دانشگاه آمده بودند، گفتند که نگران ادامه فعاليتشان در ايران هستند چون وزارت ارشاد کارت خبرنگاریشان را تمديد نکرده است. بنده هم گفتم که اگر از مسير معمولی نشد، من سعی میکنم ببنيم کسی را میتوانم در ارشاد واسطه قرار دهم. من نمیدانم خانم رکسانا صابری به کدامين اطلاعات، اسناد محرمانه، طبقهبندی شده و پنهانی دسترسی داشته که برای دشمنان ايران (فیالمثل آمريکا يا ديگران) با اهميت بوده؟ خبرنگاری که حتی قادر نبود کارت خبرنگاریاش را تمديد کند، يا مدتها با بیبیسی در تهران کار میکرده، نمیدانم چقدر برای دستگاههای اطلاعاتی غربی و يا آمريکايیها میتوانسته عنصری مطلوب و با ارزش باشد که از طريق وی به اطلاعات محرمانه دست يابند. احتياجی نيست که انسان شم اطلاعاتی و امنيتی داشته باشد يا سالها دورههای ويژه جاسوسی و ضد جاسوسی را گذرانده باشد تا بتواند تشخيص دهد که فردی همچون رکسانا صابری يقيناً آخرين کسی میبوده که آمريکايیها يا ديگران برای جاسوسی در ايران به سر وقتش ممکن است رفته باشند. مگر اينکه بپذيريم عقل و درک مقامات امنيتی، اطلاعاتی و جاسوسی آمريکا از درک اين نکته بیّن هم عاجز است. حضرت آيتالله شاهرودی، اتفاقاً مشاراليها مجرم هستند، اما جرمشان نه جاسوسی که امر ديگری است. رکسانا صابری تنها جرمی که دارد عشق و علاقه بيش از حد به ايران است. همان عاطفهای که سرانجام کار دستش داد و گرفتارش کرد. او از پدری ايرانی و مادری ژاپنی قريب به سی سال قبل و همزمان با پيروزی انقلاب اسلامی در آمريکا متولد شد. در همانجا به مدرسه، کالج و دانشگاه میرود. او خيلی راحت میتوانست با بیبیسی جهانی، سیانان، سیبیاس (CBS) و ساير غولهای رسانهای دنيا کار کند و خيال پدر و مادرش هم آسوده باشد. اما عشق او به ايران مانع میشد. همان عشق و علاقهای که آخر هم کار دستش داد. میرسيم به «اعترافات» و «اقرارهای» وی که ممکن است يکی از اين شبها زينتبخش تلويزيونهايمان هم شود. همانطور که اعترافات هاله اسفندياری، رامين جهانبگلو و... را شاهد بوديم. زندان اوين چنان عظمت و شکوهی دارد که خيلی از غولها را به آسانی تشويق و ترغيب به اقرار و اعتراف مینمايد. چه رسد به رکسانا صابری که شخصيتی بسيار معمولی دارد و در مملکتی غريب زندگی میکرد. اوين که جای خود دارد، رکسانا صابری که بنده میشناسم اگر حتی يک شب در کلانتری نزديک منزلشان هم به سر میبرد، احتمالاً صبح به بسياری از جرمها و گناهانش اعتراف میکرد. من نمیدانم نظام ما تا به کی میبايستی برای اين دست پروندهها از محل منافع ملیمان هزينه نمايد؟ کمترين هزينه پرونده زهرا کاظمی آن بود که کشور کانادا را که اگر همراه ما نبود دست کم مخالف ما هم در عرصه بينالمللی نبود بدل ساخت به دشمنی که در بسياری از مراکز بينالمللی بغض و کينهاش عليه ايران حتی بعضاً از آمريکا هم بيشتر است. مطلب زياد شد. جدهای داشتم که خداوند رحتمتش کند، هميشه به ما ياد میداد که تفاوت دوست و دشمن آن است که دشمن میگويد «میخواستم بگويم»، اما دوست میگويد «گفتم». انشاءالله که خداوند سبحان به همه ما افتخار دوستی اين نظام را اعطا فرمايد. الامراليکم ايام بکام باد ارادتمند صادق زيباکلام استاد دانشکده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:17 توسط پوریا |
|
|
خرداد: در پي حادثهي تروريستي روز پنجشنبهي ديالهي عراق، مرگ دستكم 52 ايراني تاييد شده است.
پيكر اين 52 قرباني حادثه تروريستي دياله عراق، ظهر روز جمعه از مرز خسروي وارد ميهن شد اما به گفتهي يك مقام مسوول؛ «به دليل شدت جراحت، اين افراد قابل شناسايي نيستند و تنها توانستيم جنسيت اين شهدا را شناسايي کنيم که 28 نفر آنها زن و 24 نفر مرد هستند. » پيكر قربانيان بهوسيله خودروهاي سردخانهدار به تهران منتقل خواهد شد. پيش از اين و در بامداد جمعه نيز 16 مجروح ديگر اين حادثه شامل 12 زن و چهار مرد وارد کشور شدند که به بيمارستانهاي کرمانشاه انتقال داده شدند. تاكنون اسامي تعدادي از همميهنانمان كه در اين رخداد تروريستي جان باختند، بهدست آمده است: 1-محمد ناصری از تهران. 2- عنایت برزگری از تهران. 3- فریدون یعقوب پور از تهران. 4- هادی عبدالله پور از تهران. 5- دینا هلالی از تهران. و همچنين؛ 6- شهناز عبداللهی 7- عزیزه عبداللهی 8- فاطمه عبداللهی 9- علی کارجو سادات در ميان قربانيان، دو كودك نيز وجود داشته است. براساس آخرين گزارشها اسامي 54 مجروح ايراني حادثه تروريستي دياله نيز چينن است: سيما محمودي 33 ساله از تهران ناحيه جراحت كف پاي چپ ، بستري در بيمارستان امام خميني كرمانشاه شهين مهماني ، 37ساله از تبريز ، ناحيه جراحت سوختگي دست و پاي راست ، بستري در بيمارستان امام خميني كرمانشاه محمد زارعي 26 ساله از تهران ساله از تهران ، ناحيه جراحت سوختگي اندام فوقاني و تركش به شكم ، بستري در بيمارستان امام خميني كرمانشاه. منوچهر مرادي 67 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروماي هر دو ساق بستري در بيمارستان امام خميني اسلام آباد نرگس صفر 58 ساله از آذربايجان شرقي ، ناحيه جراحت تروماي پا، بستري در بيمارستان امام خميني اسلام آباد معصومه قنبرانه 55 ساله از آذربايجان شرقي ، در ناحيه جراحت تروماي ساق ، بستري در بيمارستان امام خميني اسلام آباد عصمت رستمي 65 ساله از آذربايجان شرقي، ناحيه جراحت تروماي ساق پا بستري در بيمارستان امام خميني اسلام آباد مظفر خلخالي 66 ساله از اصفهان ، ناحيه جراحت تروماي پا و سر بستري در بيمارستان شهداي سرپل ذهاب سعيد اسدي 34 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت تركش ناحيه دست و پا بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب حبيبه پور نصير 24 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت شكستگي انگشت دست راست ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب فرنگيس قاسمي 52 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروما و پارگي ساق پاي چپ بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب رقيه ميرمناف زاده 33 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت بريدگي ساعد راست ، بستري در بيمارستان شهداي سرپل ذهاب جبار جبارزاده 73 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت تروماي پاي چپ ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب جليل ملكي 60 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت تروماي صورت و پاي چپ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب عباس شيرزادي 50 ساله از ورامين ، ناحيه جراحت زخم پاشنه و پاي راست، سوختگي درجه دو و سه دست و صورت ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب فاطمه سلطان زارعي 50 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت تروماي گردن و تركه در شانه راست ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب مختار زارعي 53 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت تروماي شانه چپ ، چانه و سر، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب سيد داود عقيل زاده 40 ساله از تبريز ، ناحيه جراحت اصابت تركش به كف پاي چپ ، بستري در بيمارستان شهداي سر پل ذهاب حسن طالبي 47 ساله از قم ، ناحيه جراحت سوختگي سر و صورت بستري در بيمارستان امام خميني كرمانشاه مريم آبمحله 42 ساله از تهران ، ناحيه جراحت زخم دست ، مچ پا ، بستري در بيمارستان امام خميني كرمانشاه اكرم گنجي 37 ساله از شبستر ، ناحيه جراحت تركش اندامها و سوختگي ، بستري در بيمارستان طالقاني. اسماعيل كربلايي حسني 64 ساله از تهران، ناحيه جراحت تركش به بدن ، بستري در بيمارستان طالقاني حاتم جعفر زاده 48 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروماي پا ، بستري در بيمارستان طالقاني مريم شغبافر 43 ساله از تهران ، ناحيه جراحت پاي چپ و پهلو ، بستري در بيمارستان طالقاني محمد اسماعيل كربلايي 61 ساله از شاهرود ، ناحيه جراحت تركش به پشت بستري در بيمارستان طالقاني مريم باقري 32 ساله از تهران ناحيه جراحت تروماي پا و تركش پا، بستري در بيمارستان طالقاني طاهره برزهگر 23 ساله از تهران ناحيه جراحت مولتي تروما ، بستري در بيمارستان طالقاني مرضيه نجفي 38 ساله از امامزاده قاسم، ناحيه جراحت تركش هر دو دست بستري در بيمارستان طالقاني عليرضا باقري 28 ساله از شاهرود ، ناحيه جراحت تركش به بدن بستري در بيمارستان طالقاني علي زارعي 61 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش به بدن بستري در بيمارستان طالقاني عباس زارعي 48 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش به بدن ، بستري در بيمارستان طالقاني حاجيه پوست بريدان 50 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش و سوختگي ، بستري در بيمارستان طالقاني مهري چقا فردپيشه 54 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش پاي چپ ، بستري در بيمارستان طالقاني بيبيخانم بدك 46 ساله از تهران ، ناحيه جراحت مولتي تروما بستري در بيمارستان طالقاني ربابه پور اكبري 46 ساله از تهران ،ناحيه جراحت مولتي تروما بستري در بيمارستان طالقاني شيرين برخورداري 55 ساله از تهران ، ناحيه جراحت مولتي تروما بستري در بيمارستان طالقاني . الهه سوادي 23 ساله از تهران ،ناحيه جراحت تركش به دست و پاي راست، بستري در بيمارستان طالقاني ابراهيم احمدي 47 ساله از سمنان، ناحيه جراحت تركش به پاي راست و دست راست و گوش ، بستري در بيمارستان طالقاني عباس حاجي بيگي 38 ساله از تهران ، ناحيه جراحت مولتي تروما بستري در بيمارستان طالقاني حسين باقري 50 ساله از شاهرود ، ناحيه جراحت تركش به بدن بستري در بيمارستان طالقاني پوران جلالي 60 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش به پا بستري در بيمارستان طالقاني محمد باقر خرمي 69 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش به بدن ، سوختگي، بستري در بيمارستان طالقاني محمد حسين باقري 25 ساله از شاهرود ، ناحيه جراحت تركش به بدن ، بستري در بيمارستان طالقاني زهرا باقري 65 ساله از شاهرود، ناحيه جراحت تركش به بدن ، بستري در بيمارستان طالقاني ولي جعفرزاده 46 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تركش به فك سمت چپ ، بستري در بيمارستان طالقاني اشراف سراجي 65 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروماي صورت و قفسه سينه ، بستري در بيمارستان طالقاني علي تاجيك 52 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروماي سر و صورت بستري در بيمارستان طالقاني زهرا نبوي 53 ساله از تهران ، ناحيه جراحت مولتي تروما ، بستري در بيمارستان طالقاني سيد حسين نبوي 62 ساله از تهران ، ناحيه جراحت خراشيدگي گوش اكرم شيباني 50 ساله از ورامين ، ناحيه جراحت تروماي پاي راست ام البنين حبيب زاده 55 ساله از تهران ناحيه جراحت تروماي پاي راست ايليا جعفرزاده 5 ساله از تهران ، ناحيه جراحت تروماي سر محمدتقي عطايي جعفري 60 ساله از ورامين ، ناحيه جراحت خراشيدگي سر "خرداد" اين رخداد جانكاه را به بازماندگان قربانيان و تمامي ملت شريف ايران تسليت گفته و با خانوادههاي داغدار صميمانه همدردي ميكند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:13 توسط پوریا |
|
|
جماعت دعوت و اصلاح ایران در بیانیه ای دیدگاههای خود پیرامون انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری را اعلام کرد:
"دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، در ماههای آغازین چهارمین دهه استقرار نظام برآمده از انقلاب عظیم ضد استبدادی و ضد استعماری ملت ایران، تا کمتر از دو ماه دیگر برگزار خواهدشد. جماعت دعوت و اصلاح ایران به عنوان تشکلی مدنی با مرجعیت اسلامی، که در تمامی مناطق اهل سنت کشور پهناورمان حضور دارد، در چارچوب مشی اصلاحی خود، ضمن درک مشکلات و موانع پیشروی فرایند تحول، تقویت و استمرار تغییر و اصلاح را در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ضروری میداند و در این خصوص موارد زیر را یادآوری مینماید. الف) در جهان جدید، گردش مسالمتآمیز قدرت، از طریق مکانیزم انتخابات، توانسته است به عنوان یکی از عوامل زمینهساز تحقق توسعه در روند اداره امور کشورها مطرح باشد. جماعت دعوت و اصلاح ایران، با نگاه راهبردی به این مسأله، استفاده از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را به مثابه بستری برای اعمال حق حاکمیت ملّت و نقشآفرینی مؤثر شهروندان در سرنوشت خود، همواره مورد توجه و تأکید ویژه قرار داده و در عین حال بعضاً ملاحظات جدّی بر فرایند اجرای انتخابات به ویژه در برخی از دورهها داشته است. تجربه نیز نشان داده است که عدم مشارکت در انتخابات نه تنها خواستههای معترضان و منتقدان را محقق نمینماید، بلکه نتایج نامطلوبی را در جهت عکس به دنبال خواهد داشت. ب) کشور ما هماکنون در شرایط ویژهای قرار دارد. در بُعد داخلی، بحثهایی نظیر وضعیت شاخصهای مربوط به کیفیت زندگی شهروندان و میزان رضایتمندی آنان، وجود برخی آسیبهای اجتماعی نگران کننده، ضرورت تحول در سیستم دیوانسالاری کشور، به ویژه پس از انحلال برخی نهادهای مهم تصمیمساز و برنامهریز، مدیریت اقتصادی کشور در شرایط ناپایدار ناشی از بحران مالی جهانی اخیر، و موارد متعدد دیگر به شکل جدی مطرح است. همچنین در بُعد اقلیمی و بینالمللی نیز، ادامهی بیثباتی در خاک دو همسایهی شرقی و غربی کشورمان، و نیز تغییر معنیدار در رأس هرم قدرت ایالات متحده امریکا، چالشهای مهم و قابل تأملی را فراروی مدیران آیندهی سیاست خارجی کشور قرار خواهد داد. در چنین شرایطی، تحلیل دقیق اوضاع بهمنظور انتخاب شایستهترین گزینه برای تصدی ریاست قوهی مجریه به عنوان دومین مقام رسمی کشور بسیار تعیین کننده خواهد بود. ج) گر چه دلسردی بخشهایی از شهروندان به دنبال بیاعتناییها و بیمهریهای گذشته و حال برخی از مسؤولان، قابل درک به نظر میرسد، اما استفاده درست از ظرفیتهای ویژه فضای انتخاباتی و در نهایت انتخاب معنیدار و نیرومند گزینهای که حداکثر تغییر مثبت را با حداقل هزینه ممکن برآورده سازد، پیامِ بخشِ خاموش جامعه را به روشنی بیان خواهد کرد. د) علاوه بر بعضی مسایل و مشکلات عمومی کشور، متأسفانه بعضاً موضوعات حادّ دیگری در برخی مناطق ویژه که دارای تمایز قومی و یا مذهبی هستند، رخ مینماید. علیرغم تصریح قانون اساسی بر ضرورت رعایت حقوق مذهبی و قومی شهروندان، روند جاری در بعضی حوزهها هنوز با روح قانون اساسی فاصله دارد و در برخی موارد از جمله فتح باب دخالت در ادارهی امور مدارس دینی اهل سنّت، موجبات نگرانی را فراهم آورده است. ه) از آنجا که بیان شفاف دیدگاهها و برنامهها از جانب نامزدهای ریاستجمهوری میزان دقت تصمیمگیری شهروندان و نیروهای اجتماعی را در خصوص انتخاب کاندیدای اصلح بالا میبرد، جماعت دعوت و اصلاح ایران، برخی از مهمترین انتظارات و مطالبات خود را به شرح زیر بیان میدارد: 1- پاسداشت و رعایت حقوق شهروندی و تضمین آزادیهای فردی و عمومی، همواره از دغدغههای اصیل ملت ایران بوده، قانون اساسی نیز در اصول نوزدهم تا چهلویکم و نیز بندهای ششم تا نهم اصل سوم بر مصادیق مهمی از این خواست عمومی ملت تأکید مینماید. 2- فعالیت سالم و روشمند حزبی، علاوه بر ارتقای سطح دانش و بینش سیاسی شهروندان، امکان اعمال نظارت بر عملکرد حاکمان را فراهم مینماید و در عین حال بارزترین مصداق اجرای اصل مبارک امر به معروف و نهی از منکر در عرصهی سیاست در دنیای جدید است. بر این اساس و با عنایت به اصل بیستوششم قانون اساسی ایجاد و گسترش فضای باز سیاسی جهت فعالیت احزاب و نهادهای مدنی ضرورتی انکارناپذیر است. 3- وضعیت اقتصادی کشور از نوعی ناپایداری و بیبرنامگی رنج میبرد. شاخصهای اعلام شدهی اقتصادی بازتاب بخشی از واقعیات جامعه بوده، نرخ تورم، میزان بیکاری و آمارهای رسمی در خصوص جمعیت زیر خط فقر کشور تکاندهنده هستند. اهتمام جدی به تدوین واقعبینانهی برنامههای اقتصادی با نگاه ویژه به پیامدهای بحران مالی جهانی اخیر از اهمیت فراوانی برخوردار است. 4- فاصلهی مناطق محروم به ویژه مناطق جنگزدهی کشور با استانهای برخوردارتر، پس از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز قابل ملاحظه است. اتخاذ رویکردی توسعهگرا و عدالت محور در راستای تحقق عملی اصل چهلوهشتم قانون اساسی درخور اهتمام و توجه جدی است. 5- منافع ملی کشور اقتضا میکند سیاست تنشزدایی بیش از پیش در تنظیم روابط خارجی مورد عنایت قرار گیرد و نظر به جایگاه ایران در دنیای اسلام شایسته است ضمن تقویت و تعمیق روابط با کشورهای اسلامی از تشدید اختلافات مذهبی جلوگیری به عمل آید. 6- با توجه به اهمیت رسانه در دنیای مدرن و ضرورت برقراری جریان آزاد اطلاعرسانی، وضعیت فعلی نیازمند تغییرات قابل توجهی در جهت برخورداری طیفهای گوناگون شهروندان از تریبونهای مناسب است. در این راستا و بر اساس اصل بیستوچهارم قانون اساسی، تسهیل امر اعطای مجوز به مطبوعات و تساهل و مدارا با تریبونهای دگراندیش و هویتهای مذهبی و قومی ویژه، برای رسیدن کشور به تعادل فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است؛ همچنین شکستن انحصار رسانهی دیداری و شنیداری در راستای تعالی فکری و فرهنگی جامعه، زمینهساز تحقق هر چه بیشتر اصل بنیادین آزادی بیان خواهد بود. 7- در اجرای فراز پایانی اصل دوازدهم قانون اساسی، ضروری است ضمن رعایت الزامات منطقی احترام کامل به مذاهب مصرح در این اصل و نیز آزادی پیروان آنان در انجام مراسم مذهبی و تعلیم و تربیت دینی، موجبات تنظیم مقررات محلی، در حدود اختیارات شوراها، بر اساس مذهب اکثریت ساکنان مناطق مختلف کشور فراهم شود و از هر گونه دخالت در امور مذهبی پرهیز جدی بعمل آید. 8- در راستای تقویت حس همبستگی ملی و به منظور نهادینه کردن اصل شایستهسالاری، لازم است در آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی ایران، از توانمندیهای اهل سنت در پستهای کلان مدیریتی کشور استفاده شود. بدیهی است منع شهروندان اهل سنت برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در قانون اساسی، قابل تعمیم به تصدی سایر مناصب عالی کشور نیست. 9- نظر به اینکه نگاه امنیتی به مسایل هموطنان مناطق مذهبی و قومی، منشأ بروز مشکلاتی از قبیل ایجاد جوّ بدبینی، اجحاف در حق شهروندان، مخدوش کردن حس همبستگی ملی و... شده است، ضرورت دارد این نگرش به نفع نگاه کارشناسی و تحلیل علمی تغییر یابد. 10- فرهنگ و تمدن ایرانی، میراث مشترک تاریخی همهی ایرانیان و برگرفته از تنوع قومی- زبانی موجود در کشور بوده، شایسته است حفظ تنوع موجود به عنوان فرصتی برای غنای فرهنگی کشور مورد توجه و اهتمام جدی قرار گیرد و در این راستا اجرای اصول پانزدهم و نوزدهم قانون اساسی را در جهت تثبیت هویت قومی و رعایت احترام اقلیتها مورد تأکید قرار میدهیم." |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:35 توسط پوریا |
|
یاری: عضو ارشد جبهه مشارکت ایران اسلامی با انتقاد از اینکه دولت نهم خود را پشت دیوارهای بتونی و دور از نقد پنهان کرده، شرایط انتخاباتی موجود را تشریح و بر لزوم بهره گرفتن از فرصت طلایی کنونی از سوی اصلاحطلبان تاکید کرد.
دکتر محمدرضا خاتمی در گفتگو با قلم، اظهار داشت: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:27 توسط پوریا |
|
یاری: حسین زمان، خواننده صاحب سبک پاپ کشورمان و از هنرمندان فرهیختهای که «سکوت» اختیار نکردهاند، در نامهای با اشاره به وضعیبت دانشجویان دربند، زهرا بنییعقوب، رکسانا صابری و آنچه در این سه و سال اندی بر هنر و فرهنگ ایران رفته است، سئوالات صریح و بیپردهای را از میرحسین موسوی مطرح کرد.
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل نامه حسین زمان که با عنوان «آقای موسوی برای احقاق حقوق جوانان و هنرمندان چه اندیشیدهاید؟» نوشته شده، بدین شرح است: سلام بر موسوی، درود بر خاتمی. این شعار مردم خوزستان و دیگر شهر ها حاكی از قدر شناسی مردمی است كه خاتمی را بعنوان جلودار نهضت اصلاحات میشناسند و همواره او را به پاس همه زحماتی كه كشیده و رنج هایی كه برده عزیز میدارند . در این شعار حرفهای بسیاری است. مردم یكصدا به میر حسین موسوی سلام میكنند زیرا به ادامه مسیر اصلاحاتی كه خاتمی پیشرو آن بود توسط موسوی دل بستهاند . مردم به میر حسین سلام میفرستند زیرا او را نیز در خط اصلاحات خاتمی میبینند و به خاتمی درود میفرستند تا بار دیگر ارادت خود را به او اعلام كرده باشند. اگر چه میتوانست بماند و به مردم دلگرمی بیشتری بدهد ولی حال كه ترجیح داد در عرصه انتخابات نماند چارهای جز قبول این انصراف نداریم و به پاس همه زحمات و از خود گذشتگیهایش به او بیش از این خرده نمیگیریم. موسوی را سلام میكنند زیرا بر این باورند كه برای خدمت به مردم خطر كرده است و در یكی از بدترین شرایط سیاسی و اقتصادی مردانه به میدان آمده است. اگر چه خود به بیست سال سكوت ایشان معترض بودهام ولی مطمئنم كه به قول شاعر و ترانه سرای بزرگ، این بیست سال سكوت برای رسیدن به خشمی بزرگ مقبول است و امیدوارم كه این سكوت بزرگ تبدیل شده باشد به خشمی بزرگ برای مبارزه با دشمنان بزرگ این مرزو بوم. جناب آقای مهندس میر حسین موسوی نزدیك به سی سال است به تدریس و امر تعلیم و تربیت از سطح مدارس كشور تا مراكز آموزش عالی مشغول بودهام و از 21 سالگی گچ سفید در دست داشتهام و مقابل تخته سیاه كلاس ایستادهام تا بر آن كتیبه سیاه ، سپیدی و نور را به تصویر بكشم. به همین دلیل خود را با نسل جوان و نوجوان وطنم همواره نزدیك احساس كردهام و اگر پای در عرصه هنر گذاشتم جز برای مستحكم تر كردن این ارتباط نبوده است. آنچه بر سر نسلهای گذشته آمده است خود یك مثنوی بزرگ است اما نسل امروز ما و فرزندان من و شما بیش از گذشته نیازمند آزادیاند، طی سالهای اخیر به صورتهای گوناگون به سكوت و خاموشی رهنمون شدهاند. هرگاه فریادی سر دادهاند از سر شور و شوق جوانی با چماق تحجر سركوب شدهاند. هم اینك دانشگاههای ما به فراموشخانههایی تبدیل شدهاند كه بویی از حركت و جوشش جوانی از آن به مشام نمیرسد. جایگاهی كه میبایست مركز پرسشگری و نقادی باشد را خاك سرد بی تفاوتی و نخوت فراگرفته، حتی حرمت شهید را نگاه نداشتند ودفن تكههای استخوان های شهدا را تبدیل كردند به فرصتی برای خاموش كردن دانشجوی پرسشگر .صلابت را از دانشگاه گرفتهاند ، بحث و گفتگو و نقادی را در دانشگاهها كشتهاند. اگر گاهی فریاد و ناله ای در اوج ناامیدی بر میآید به آنی در نطفه خفه میشود. رادیو و تلویزیون تبدیل شدهاند به تریبون دولت و تبلیغات دولتی و ذرهای در این میان به نیازهای جوانان این كشور بها داده نمیشود. در كجای دنیا اینقدر رسانههایی كه با پول مردم بر پا شده اند در خدمت حكومتند تا مردم ؟ به اسم امنیت اجتماعی برای خصوصیترین رفتارهای جوانان ما تكلیف تعیین میكنند. كفشش، پیراهنش، مدل مویش، رنگ لباسش و محل ایستادنش تحت كنترل است. یك پسر و دختر جوان كه رابطهای سالم بین ایشان برقرار است نمیتوانند با آرامش در جامعه حضور داشته باشند و اوج این ستم و مظلومیت را در سرنوشت پزشك جوان زهرا بنی یعقوب مشاهده كردیم. آقای موسوی من و ما میخواهیم بطور خاص از شما درخواست كنیم خیلی واضح و شفاف نظرات خود را در مواردی كه خدمتتان عرض میكنم بفرمایید. آیا از حضور تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاهها كه به جرم سیاسی در زندان به سر میبرند آگاهید یا نه؟ اگر آگاهید این در بند كشیدنها را عادلانه میدانید یا نه ؟ آیا دانشجویی كه به نظام انتقاد دارد ، به مسئولین نظام انتقاد دارد ، به خط مشی نظام انتقاد دارد، به فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی معترض است و این انتقادات را در قالب بیانیه ، سخنرانی و یا نشریه دانشجویی اعلام نموده بایستی پشت میلههای زندان باشد؟ اگر روزی شما رئیس جمهور شوید و مورد این نقادیها قرار بگیرید و اگر دانشجویی شما را غیر صالح، ناتوان ، نا لایق توصیف كند و اگر شما را مؤاخذه كند و مورد سؤال قرار دهد و البته در چارچوب ادب و با رعایت موازین اخلاقی، با او چه خواهید كرد ؟ آیا قدرت تحمل را دارید؟ آیا شما هم او را به زندان نخواهید انداخت؟ لطفا شفاف موضع خود را مشخص كنید و صادقانه بگویید كه چگونه فكر میكنید؟ البته نه مانند كسانی كه هنگام جمع كردن آرای انتخاباتی جوانان را تا عرش بالا بردند و آزادیهای فردی ایشان را بدیهی دانستند و پس از انتخاب اشك جوانان را درآوردند. ظلمی كه بر دكتر زهرا بنی یعقوب رفت و اشك تمساحی كه برای ركسانا صابری ریخته میشود را چگونه تفسیر میكنید. اگر این اتفاق در زمان ریاست جمهوری شما بیافتد و چنانچه یك دختر تحصیلكرده و یك پزشك متعهدی كه به عشق خدمت در مناطق محروم از خانواده دور شده و سختی را برای خود خریده به جرم هم صحبتی با شریك آینده زندگیاش بازداشت و به یك چشم بر هم زدن در زندان حلق آویزش بیابند چه عكس العملی نشان خواهید داد و با این ظلم و بیداد در ظل حكومت خود چه خواهید كرد ؟ آقای موسوی میتوانید این تضمین را به مردم بدهید كه جلوی این هستههای قدرت متعدد را در كشور میگیرید؟ آیا میتوانید از مردم در مقابل عوامل خود سر مخل قانون كه از گوشه و كنار حمایت میشوند دفاع كنید؟ اگر میتوانید وارد گود شوید در غیر این صورت امید بیهوده به مردم ندهید. آقای مهندس موسوی پرسش دیگر من در مورد هنر و جامعه هنری است. شما خود هنرمندید و با روحیات هنرمندان آشنا. طی سالهای اخیر با اعمال فشار و تحت كنترل گرفتن هنر، روح متعالی هنر را از آن گرفتهاند. هنر فرمایشی و سفارشی جای هنر متعهد را گرفته است. زبان اعتراض را از هنر گرفتهاند و با اعمال كنترلهای نا معقول و ممیزیهای سیاسی تیشه بر ریشه هنر زدهاند. امروز هنر در خدمت حكومت است و این بزرگترین آفت برای هنر است. جای هنر آزاد و هنرمند رها از زد و بند های سیاسی تقریبا خالی است که چنین خواستهاند و چنین اراده کردهاند . به سینما نگاه کنید و ببینید چه بلایی به سر آن آمده است و قورباغه ها را ببینید كه در آن وادی چگونه ابو عطا میخوانند. به هنر موسیقی بنگرید که از همه مهجورتر و مغضوبتر. هنوز بعد از سی سال که از انقلاب میگذرد نوازندگان که از اصلیترین عوامل عرصه هنر موسیقی هستند جایگاهی در شأن هنرشان ندارند و هنوز سیمای جمهوری اسلامی جرأت نشان دادن ایشان را ندارد و نمایاندن ساز به مردم محل اشکال است. حال و روز هنرهای دیگر را خود بهتر میدانید . هنر یك كشور نماد هویت، ریشه و فرهنك یك كشور است و من میخواهم بدانم موضع شما در قبال این بی توجهی به هویت و فرهنگ كشور چیست و برای حل این معضل مهم فرهنگی كه اهمیت آن از مسائل اقتصادی كمتر نیست چه اندیشیدهاید؟ آقای موسوی من تصمیم گرفته ام به شما رای بدهم مشروط بر اینكه مطمئن شوم شما میتوانید در جهت بهبود شرایط زندگی و احقاق حقوق از دست رفته مردم موفق به تغییرات اساسی شوید و شما تنها گزینه ای هستید كه به آن فكر میكنم چرا كه امیدی به دیگران ندارم. حسین زمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:17 توسط پوریا |
|
|
خرداد: كانون صنفي معلمان ايران، بار ديگر آموزگاران كشور را دعوت به اعتصاب و اعتراض كرد.
اين فراخوان در پي عدم اجراي قانون مديريت خدمات كشوري و نظام هماهنگ پرداخت حقوق منتشر شده است. دولت نهم از مدتها پيش وظيفه داشته تا اين قانون را به اجرا گذارد اما تا به امروز چنين رخدادي اجرايي نشده است. محمود احمدينژاد در بخشنامه اي در پايان سال گذشته اجراي كامل قانون مديريت خدمات كشوري را همراه با تبليغات فراوان اعلام كرد اما با گذشت بيش از يك ماه از سال هنوز خبري از اجراي اين قانون نيست. پيش از اين نيز كانون صنفي معلمان ايران، بارها اعتراض خود نسبت به عدم اجراي قانون خدمات كشوري و نظام هماهنگ پرداخت حقوق اعلام كرده بود. فراخوان به اعتصاب آمورگاران در هشتم ارديبهشت كه كانون صنفي معلمان آن را «روز اعتراض ملي معلمان» نام نهاده، بهدنبال اعتصابي است كه براي اسفند 87 برنامه ريزي شده بود اما پس از تعهد احمدينژاد به اجراي قانون مديريت خدمات كشوري لغو شد. آموزگان و معلمان با وجود شغل خطير و رسالتي ارزندهاي كه بر دوش دارند، در ايران همواره دچار مشكل مالي هستند و دستمزد آنها از بيشتر شغلها پايينتر است. بيانيهي تازهي كانون صنفي معلمان ايران كه با شعر «گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان / هزار باده ناخورده در رگ تاک است» آغاز ميشود، خطاب به « فرهنگيان عزيز و ملت شريف ايران » در زير ميآيد: « بی ترديد بيانات قاطع و صريح رياست محترم جمهوری اسلامی ايران را که در ۲۹بهمن ماه ۸۷ ودر گفت وگوی زنده با شبکه ی سراسری سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش گرديد،از خاطر نبرده ايد. رييس جمهور ضمن تاکيد بر اجرای کامل قانون مديريت خدمات کشوری از ابتدای سال ۸۸ براين نکته نيز تاکيد کردند که با اجرای اين قانون تحول قابل ملاحظه ای در حقوق کارمندان دولت ايجاد خواهد شد. پس از سخنان رييس جمهور ،کانون صنفی معلمان ايران به منظور نشان دادن حسن نيت فرهنگيان ،بخش اعتراض بيانيه ی بهمن ماه ۸۷ را به حالت تعليق در آورد واعلام کرد چنانچه تا پايان فروردين در احکام همکاران فرهنگی آن تحول که طی سالها ی گذشته وعده داده بودند،مشاهده نشود؛اعتراضات گسترده ای را سازماندهی خواهد کرد. اما با تبليغات گسترده و جنگ روانی رسانه ها ،متاسفانه احکام در روز مقرر صادر نشد واجرای قانون مذکور بازهم به تاخير افتاد چنانچه براساس شنيده ها زمان اجرای آن به ماههای آينده وشايد پس از انتخابات رياست جمهور موکول شود. از آنجا که کانون صنفی معلمان ايران تاخير بيش از اين دراجرای قانون مذکور را غير قانونی، غيرقابل توجيه وخطرناک می داند،به اين وسيله اعلام ميدارد که براساس تعهد ملی ،برنامه های اعتراضی اسفند ماه ۸۷ را که به حالت تعليق در آورده بود،از ششم ارديبهشت ماه ۸۸ به شرح زير دوباره به اجرا خواهد گذاشت: 1. روز يکشنبه ششم ارديبهشت ۱۳۸۸معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه وکلاس درس از تدريس خودداری نموده ، دانش آموزان را نسبت به دلايل انجام اين حرکت آگاه خواهند کرد. 2. روز دوشنبه هفتم ارديبهشت ۱۳۸۸ معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه ازرفتن به کلاس خوداری کرده ودر حفظ نظم کلاس ومدرسه با مديران ومعاونان محترم مدارس همکاری خواهند کرد. 3. روز سه شنبه هشتم ارديبهشت ماه ۱۳۸۸ به عنوان روز اعتراض ملی معلمان نامگذاری شده وتمامی معلمان ازحضوردرمدرسه خود داری خواهند نمود. بديهی است چنانچه حداکثر تا پايان روز دهم ارديبهشت ۱۳۸۸ احکام جديد، مطابق قانون مديريت خدمات کشوری بطور کامل و از ۱/۱/۱۳۸۶ صادر نشود، حق برگزاری اعتراضات گسترده تر را خصوصا در هفته ی معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ ميدانيم. درپايان ازهمه ی همکاران فرهنگی ونهادهای مدنی که از اين پس همچون گذشته به شيوه های گوناگون از خواسته های برحق فرهنگيان پشتيبانی می کنند ، سپاسگزاری می نماييم. درضمن از همکاران محترم می خواهيم با توجه به محدوديت مالی کانون با تکثير بيانيه وتوزيع به موقع آن مارا در اطلاع رسانی ياری فرمايند. به اميد پيروزی وموفقيت روز افزون کانون صنفی معلمان ايران يکم ارديبهشت » |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:15 توسط پوریا |
|
|
حاكميت برگزاري مراسم يادبود "يدالله سحابي" را برنتابيد
خرداد: پس از جلوگيري چندينبارهي مقامهاي امنيتي از برگزاري مراسم سالگرد درگذشت نخستوزير فقيد دولت موقت، مهندس مهدي بازرگان، از برگزاري مراسم يادبودي در هفتمين سالگرد فقدان دكتر يدالله سحابي، از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران نيز جلوگيري شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:8 توسط پوریا |
|
|
یاری: دبیر کل، و تنی چند از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی روز چهارشنبه بامهندس میرحسین موسوی دیدار و درمورد موضوعات سیاسی مربوط به انتخابات و روند فعالیت های انتخاباتی و نیز ضرورت صیانت از آراء شهروندان گفتگو کردند.
به گزارش پایگاه خبری یاری، دراین دیدار مهندس میرحسین موسوی باتشریح گفتمان جامع اصلاحطلبی و اصولگرایی ازهمکاری و حمایت نیروهای دلسوز وعاقل ازگرایشهای مختلف استقبال نموده و بر رعایت این گفتمان تاآخر تاکید کرد. وی اظهارداشت:«اگرچه دربرخی موارد دیدگاههایم متفاوت است اماباشمابسیارنزدیک هستیم.در سوی دیگر نیزافرادی هستند که عاقلانه واصولی میاندیشند ودردیدارها آنها رانیز بخود نزدیک مییابم. من ازهمکاری و حمایت آنها نیزاستقبال میکنم و امیدوارهستم انتخابات دیدگاههای نیروهای دلسوز را به هم نزدیک کند.» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفت:«در طرف مقابل آهنگ انتخابات بگونهای نواخته میشود که فضای انتخاباتی ساکت باشد و مشارکت مردم در انتخابات افزایش نیابد چرا که موفقیت خود را در مشارکت کمتر مردم در انتخابات میدانند.» موسوی با اشاره به شبنامههایی که در خوزستان و گلستان علیه وی توزیع و نیز اخبار جعلی و شایعات تخریبی که علیه او ساخته و پرداخته شده و میشود در مورد سئوالات شبههبرانگیز و سازماندهی شده از خود گفت:«وقتی سئوال می کنند فرصت می شود که موضوع را صادقانه باز کنیم و نتیجه عکس خواسته آنان میشود.» وی با توجه به استقبال گسترده مردم در خوزستان و گلستان آن را مقدمه موج انتخاباتی دانست که تا روز برگزاری انتخابات فراگیر خواهد شد. موسوی صیانت از آراء شهروندان را امری بسیار مهم دانست که باید با دقت پیگیری شود. وی از حساسیت مجریان و ناظران نسبت به طرح این موضوع اظهار شگفتی کرد و از پیشنهاداتی که در این زمینه ارائه شد استقبال نمود و اعلام داشت، طرحی تهیه و افرادی نیز برای پیگیری اجرای آن در نظر گرفته شدهاند. محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت در این دیدار ضمن تاکید بر حمایت همه جانبه از مهندس موسوی از مواضع روشن و شفاف وی در مورد تحزب و احزاب سیاسی قدردانی نمود. وی روند فعالیت های انتخاباتی مهندس موسوی و حامیان وی را در هفته های اخیر موثرو خوب دانست و با توجه به ظرفیت های جامعه و نارضایتی گسترده مردم از وضعیت موجود، توسعه هرچه بیشتر این فعالیتها را خواستار شد و آمادگی جبهه مشارکت را برای هرگونه همکاری و فعالیت در تهران و استانها اعلام داشت. وی استفاده مناسب از نیروها و ظرفیت های مشتاق و گسترده در استانها را شایسته توجه بیشتر دانست. دبیرکل جبهه مشارکت گرایش سیاسی مجریان و ناظران انتخابات و واکنش های نامتعارف آنان را نسبت به نظارت های مردمی بر انتخابات را نگران کننده دانست و بر ضرورت صیانت از آراء شهروندان تاکید کرد. میردامادی خواستار آن شد که برنامه تدوین شده مهندس موسوی پیش از انتشار جهت بررسی و اظهار نظر در اختیار احزاب و صاحبنظران حامی قرار گیرد تا از نظرات آنها نیز استفاده شود. در این دیدار محمدرضا خاتمی دبیر کل پیشین، آذر منصوری معاون سیاسی دبیر کل و تنی چند از دیگر اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت نیز حضور داشتند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:29 توسط پوریا |
|
|
عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:26 توسط پوریا |
|
|
یاری: دبیر كل نهضت آزادی ایران اتهام اختلاس مالی یكی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی را رد كرد. به گزارش سلام، ابراهیم یزدی اتهام بازداشت مهدی معتمدی مهر عضو دفتر سیاسی و مسئول کمیته آموزش نهضت آزادی ایران را به جرم اختلاس مالی مردود دانست و گفت:«خانواده آقای معتمدیمهر و وکیل او قصد دارند با دادگاه تماس بگیرند و خواستار توضیح دقیق در مورد اتهامات و دلیل بازداشت او شوند.» وزیر امورخارجه دولت موقت با اشاره به خبر خبرگزاری دولتی ایران که معتمدی مهر را عضو «تندرو و افراطی» نهضت آزادی معرفی کرده اظهار داشت:«استفاده از این عبارات توسط خبرگزاری دولتی ایران نشان دهنده انگیزه واقعی مقامات امنیتی و دادگاه انقلاب برای بازداشت آقای معتمدی مهر است.» وی با توجه به این موضوع که رسانههای ایران معمولا در پرونده های مالی از اعلام نام متهمان خودداری می کنند گفت:«قوه قضائیه نیز در مواردی به دلیل اعلام نکردن نام محکومان پرونده های فساد مالی مورد انتقاد قرار گرفته است.» دبیر کل نهضت آزادی تصریح كرد:«اگر بازداشت کنندگان می گویند که ایشان مسئله مالی داشته است، می بایست مدعی خصوصی در کار باشد و در آن صورت موضوع به وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب مربوط نمی شود که به منزل او بریزند و کامپیوتر، لپ تاپ و تعداد زیادی سی دی و عکس را از خانه او ببرند.» وی تاکید کرد:« آقای معتمدیمهر مسئول کمیته آموزش ما و یک حقوقدان برجسته است که در هیچ موسسه دولتی یا نهادی مسئولیت نداشته که بخواهد اختلاس کنند.» شایان ذکر است در حالی که مهدی معتمدی مهر از ظهر روز یکشنبه 30 فروردین ماه سال جاری در بازداشت به سر می برد خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی زمان و تاریخ بازداشت وی را عصر روز دوشنبه 31 فروردین ماه و اتهام معتمدی مهر را «اختلاس از یک موسسه مالی» اعلام کرده است. گفته می شود این وکیل دادگستری که عضو کمیته انتخابات دفاع از آزاد، سالم و عادلانه نیز می باشد در روزهای قبل از 30 فروردین ماه سال جاری تهدید به بازداشت شده بود . براساس شنیدهها گمان می رود بازداشت آقای معتمدی مهر در رابطه با صدور بیانیه ای است که قرار است توسط کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه صادر شود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:20 توسط پوریا |
|
|
خرداد: ميرحسين موسوي آخرين نخستوزير جمهوري اسلامي و كانديداي دهمين دوره رياستجمهوري كه اين روزها سخت مشغول سفرهاي انتخاباتي و تبليغات است، فرصت سخن گفتن به نمايندگان نيروهاي سياسي موسوم به ملي – مذهبي نداد.
بعدازظهر روز چهارشنبه به دعوت ستاد انتخاباتي ميرحسين موسوي دو تن از فعالان سياسي ملي – مذهبي در نشست با وي حضور يافتند. دراين نشست كه نمايندگان طيف هاي گوناگون سياسي و تشكل هاي غير سياسي پس اعلام نامشان به مدت چند دقيقه به طرح پرسش از موسوي و اظهار نظر درباره انتخبات رياستجمهوري پيش روي ميپرداختند، به مهندس سحابي و توسلي فرصتي داده نشد. به گزارش خبرنگار خرداد اين دو تن از مبارزان سياسي پس آنكه مهلت سخن گفتن مدعوين به پايان رسيد اما از آنان خواسته نشد تا وارد گفتوگو شوند، جلسه را به نشانه اعتراض ترك گفتند. اين جلسه كه قرار بود راس ساعت 16 روز چهارشنبه برگزار شود در پي تاخير موسوي حدود يك ساعت و نيم ديرتر آغاز شد. همچنين پيش از اين نيز ستاد تبليغاتي اين كانديداي رياست جمهوري برنامه ديدار وي را با اعضاي كابينه دولت موقت تشكيل داده بود كه به دستور مستقيم موسوي ملغي شد و جلسه ديگري نيز با آنان ترتيب داده نشد. موسوي در اين روزها همه تلاش خود را مي كند تا در برابر پرسش هاي متعدد نيروهاي ملي قرار نگيرد. گزارش هاي رسيده از اهواز در اينباره حاكي از آن است كه موسوي در سفر اخيرش به اين شهر به برخي از نزديكان شوراي فعالان ملي – مذهبي گفته كه لغو ديدار با اعضاي كابيته دولت موقت به آن سبب صورت گرفته كه وي در جريان قبلي نبوده و ستاد تبليغاتي وي خودسرانه چنين ديداري را ترتيب داده است. اين موضعگيريها در حالي رخ ميدهد كه مهندس سحابي بهشكلي رسمي از كانديداتوري موسوي پشتيباني كرده بود. پيش از اين نيز ميرحسين موسوي ديدار با وزراي دولتهاي پس از انقلاب و از جمله وزراي دولت موقت مهندس بازرگان را ساعاتي پس از ديدار با آيتالله خامنهاي لغو كرده بود. به نظر ميآيد كه اين رخدادها برگرفته از تفكر و مرزبندي ميرحسين موسوي با گروهها و چهرههاي سياسي كشور است. موسوي از سوي برخي گروههاي كندروي اصلاحطلب كانديداي اصلاحطلبان خوانده ميشود. ................................... رها:اگر چه با این نظر دوستانمان در خرداد مخالفم که میرحسین و احزاب حامی او را کندرو مینامند اما اگر اقای موسوی با جبهه ملی و نهضت ازادی مخالف است و برای انها ارزشی قائل نیست بگوید تا ما هم بدانیم ما از اقای موسوی همان انتظاراتی را داریم که از یک اصلاح طلب میرود ایشان بهتر است با روشن کردن این مسائل ما را نیز روشن کنند زیرا ما فردا از ان چیزها کوتاه نمی اییم . در ضمن اخباری که ما میگذاریم تا جایی که میشود در موردش توضیح میدهیم تا مواضع ما نیز برای خوانندگان روشن شود و گذاشتن اخبار سایت های مثل خرداد که در بعضی مسائل با انها مخالفم به دلیل احترام به انهاست زیرا انها نیز اصلاح طلبند و اعتقاداتشان جز برای خدمت به ایران نیست حتی با این اختلاف نظرها هنوز متعقدم که ما یک خانوده ایم . و خواهش ما از از خردادی ها این است که که در مورد دیگر احزاب اصلاح طلب این قدر تند واکنش نشان ندهند و فرصت را برای اقتدارگرایان زیاد نکند اگر مشکلی است بهتر است بین خودمان حل شود تا به اصلاح طلبان و طرفدارنشان ضربه ای وارد نشود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 16:40 توسط پوریا |
|
|
خرداد: 182 (+32) روزنامهنگار، فعال حقوق بشر و فعال حقوق مدني در ايران خواستار توقف دائم اجراي "دلارا دارابي" شدند.
اين دختر 23 ساله متهم است كه در 17 سالگي در زمان سرقت منزلي، صاحبخانه را به قتل رسانده اما وي در دادگاه اين اتهام را رد كرد. 182 روزنامهنگار و فعال حقوق بشري و اجتماعي در نامهي خود به رييس قوهقضاييهي ايران به موازين بينالمللي، پادمانهاي جهاني و كنوانسيونهاي حقوق بشر و حقوق كودك اشاره كردهاند و با توجه به سن متهم در زمان رخداد جنايت، خواستار توقف حكم اعدام شدهاند. اين افراد همچنين با خانواده ي مهين دارابي كه در جنايت شش سال پيشتر جان باخته نيز همدردي كرده و مهين دارابي را «آموزگاري فرهيخته» دانستهاند. متن كامل نامهي روزنامهنگاران، فعالان حقوق حقوق بشر و فعالان حقوق مدني چنين است: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:14 توسط پوریا |
|
|
یاری:میرحسین موسوی در جمع هزاران تن از مردم مشتاق خراسان رضوی، از کنار گذاشته شدن مدیران باتجربه، بی اعتمادی به مردم و به ویژه جوانان و دانشجویان و همچنین خوف عده ای از آزادیخواهی ملت انتقاد کرد.
به گزارش قلم ، مهندس میرحسین موسوی در ادامه برنامههای سفر خود به استان خراسان رضوی، عصر پنجشنبه در دیدار با اقشار مختلف مردم مشهد در سالن شهیدبهشتی این شهر و در جمع پرشور مردم گفت:«یکی از مولفههای اصلی ایران پیشرفته، قدردانی از مدیران و تکیه بر کسانی است که در این کشور خدمت کرده و میکنند.» وی تاکید کرد:«نظامی که قدر فرزندان خود و کسانی که برای این کشور زحمت کشیدهاند را نداند به پیش نمیرود.» موسوی با انتقاد از جابهجایی مدیران باتجربه در یک مدت کوتاه اظهار داشت:«متاسفانه در مدتی کوتاه هزاران مدیر را کنار گذاشتیم، مدیرانی که شبیه سردارانی بودند که همه میشناسیم و فرزند گفتمان انقلاب بودند و در یک دفاع مقدس شجاعانه شرکت کردند.» وی این سوال را مطرح کرد که چرا این نیروها را تلف کردیم و کنار گذاشتیم؟ چرا وقتی این مدیران را از نظام اجرایی کشور تسویه میکردیم، دلمان نسوخت؟ نخستوزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به خاطرهای از دوران پس از فتح خرمشهر گفت:«روز بعد از سوم خرداد و پس از فتح خرمشهر، به آنجا رفتم و در مقابل مسجد جامع خرمشهر با مردم آن شهر دیدار و گفتوگو کردم سپس از آنجا برای راهاندازی مجتمع مس سرچشمه به کرمان رفتم. آنجا گفتم راهاندازی این مجتمع کمتر از آزادسازی خرمشهر نیست زیرا دیده بودم چه فداکاریهایی برای راهاندازی این مجتمع انجام شده بود. آیا جا دارد به همه کسانی که نظیر صدها پروژه اینچنینی را راهاندازی کردند، بیاعتنایی کنیم و آن افراد را از مدیریت اجرایی کشور بیرون کنیم و حتی به عنوان یک مشاور هم از آنها استفاده نکنیم؟» موسوی اضافه کرد:«چرا با وجود اینکه بیست سال از جنگ گذشته، هنوز در سال های اخیر در خوزستان مشکلات جدی داریم؟ چرا صنعت قند و نیشکر ما رو بهنابودی است و چرا پروژههای بزرگ در کشور متوقف شدهاند؟ چرا کارخانههای قند ما متوقف شده و مزارع نیشکر ما به دلیل واردات بیرویه شکر در حال نابودی است و آیا این نتیجه روی آوردن به مدیرانی بیعلاقه به سرنوشت ملی خودشان نیست؟» میرحسین در ادامه بیان کرد:«من شهادت میدهم، همه آن مدیران باتجربه کافی بود، بدانند قرار است برای پیشرفت کشور کار کنند، آن وقت با هر دولتی که روی کار میآمد، همکاری میکردند زیرا آنها متعلق به آن جناح نبودند و یاد گرفته بودند برای کشور کار کنند.» وی ثبات در سیاستها را یکی دیگر از مولفههای ایران پیشرفته دانست و اظهار داشت:«ما دشمنانی در دنیا داریم اما حتی از دشمن هم میتوان درسهایی گرفت. وقتی هر رییس جمهوری در آمریکا روی کار می آید، استراتژی امنیت ملی آمریکا به صورت جزواتی به آنها داده میشود؛ وقتی این جزوات را مطالعه کنیم خواهید دید، نزدیک به 90درصد سیاست ها در این اسنادی که دهها سال تکرار میشوند، ثابت هستند.» موسوی بیان کرد:«آمریکا گاهی 50 و حتی گاهی 200 سال بر روی سیاستهای خود میایستد اما متاسفانه ما هر روز و هر شب سیاستهای خود را عوض میکنیم.» وی با انتقاد از برخی سیاستهای متناقض اعمال شده در کشور تاکید کرد:«سیاستهای اصلی این نظام باید تا اندازه ممکن از سرنوشت دولت ها مستقل شوند نه اینکه هر سال و هر روز این سیاستها را عوض کند.» موسوی در بخش دیگری از سخنان خود به تشویقها و ابراز لطف مردم نسبت به خود اشاره کرد و گفت:«وقتی این ابراز محبت ها و ابراز لطف ها را میبینم، نمیتوانم این مطلب را بیان نکنم که افتخار مال مردمی بود که خون دادند، ایثار کردند، از همه چیز خود گذشتند و با آگاهی روی پای خود ایستادند. افرادی مانند من افراد بسیار جزئی در این میان بودهایم و ما در مقابل عظمت مردم هیچ هستیم.» نخستوزیر دوران دفاع مقدس اضافه کرد:«بنده به طور قطع میگویم که ایستادگی ملت ما همواره وجود داشت و اگر بخواهید به پیشرفت و توسعه در کشور نائل شویم، باید حداقل بخشی از آن عزت نفس و نگاه بلند را در میان مردم خود احیا کنیم. هر سیاستی که این عزت را نشانه بگیرد، مردم را کم حساب کند و بر روی خواست و آزادی مردم تکیه نکند هر چقدر هم که تلاش کند نخواهد توانست مشکلات کشورمان را حل کند.» موسوی با بیان اینکه ایران پیشرفته تنها با سرمایه اجتماعی عظیم درست میشود افزود:«ما به همه کسانی که در کشور کار میکنند و پست و مقامی دارند میگوییم که عزت مردم را هدف نگیرید و مردم را بزرگ بدارید.» وی افزود:«کمک به مردم حق آنهاست ولی باید طوری عمل کنیم که احساس کنند حق خود را گرفتهاند نه اینکه با بذل و بخشش آنها را تحقیر کنیم.» موسوی با تاکید بر اینکه زمانی دفاع از منافع ملی امکانپذیر است که مردم و دانشجویان سرافراز داشته باشیم تصریح کرد:«اگر همه احساس کنند که دولت به آنها اعتماد دارد و آنها نیز به طور متقابل به دولت اعتماد کنند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد و این امر با بزرگ داشتن مردم به وجود میآید نه با کوچک کردن آنها.» مهندس میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنان خود در سالن ورزشی شهید بهشتی مشهد به مساله آزادی گردش اطلاعات اشاره کرد و گفت:«مردم زمانی حاضرند جان بدهند، در برابر مشکلات صبر کنند و در خلاقیت عمومی شرکت کنند که به آنها اطمینان و اعتماد شود؛ چیزی از آنها مخفی نگه داشته نشود و دولت اسراری برای پنهان داشتن از مردم نداشته باشد و هیچ ابهامی باقی نگذارد.» وی افزود:«این وظیفه ما و حق مردم است و ودیعهای است که به آنها برگردانده میشود. نفت و بودجه مال مردم است و نمیتوانیم در یک بذل و بخشش، بخشی از آنها را به مردم بدهیم و اطلاعات گردش این مبالغ را ارائه نکنیم.» موسوی بر لزوم اعتماد به نسل جوان به ویژه قشر دانشجو تاکید کرد و افزود:«آیا نسل جوان را پاک و قابل اعتماد میدانیم؟ مگر نه اینکه این جوانان، فرزندان همان پدران و مادرانی هستند که زمانی همه به آنها اعتماد کرده و آنها آن معجزه را آفریدند؟ چقدر حق جوان ها را میشناسیم و به پاکی آنها اعتماد داریم؟» وی با اشاره به برخی تابلوها و پلاکاردهایی که در دست برخی حاضران در سالن بود و بر روی آنها مضامینی نظیر «دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد» نوشته شده بود، اظهار داشت:«وقتی در تفکر خود مشکل و سوءظن داریم منجر به همین تابلوهایی میشود که در دست شماست. ما باید بگوییم دانشجویان ما در خدمت کشور هستند. اعتماد به جوانان و دانشجویان همه مشکلات را از بین خواهد برد و خواهیم دید همین جوانها، بزرگترین افرادی هستند که به کشور خدمت میکنند.» موسوی با تاکید بر تاثیر فضای چندصدایی بر شکوفایی خلاقیتها تصریح کرد:«فضای چندصدایی بهترین فضا برای خلاقیت است. در دانشگاه یاد گرفتیم که هرگاه عقاید مختلفی در مورد یک مساله گفته شود، راه حلهای بهتری برای مسایل و مشکلات پیدا خواهد شد.» وی در ادامه با اشاره به تاریخ اول اردیبهشت سالگرد درگذشت استاد فقید محمد تقی شریعتی، پدر مرحوم دکتر علی شریعتی اظهار داشت:«میخواهم به بهانه این مناسبت از شهید مطهریها، دکتر شریعتیها و شهید هاشمینژادها یاد کنم. همه اینها، آزادی را فریاد میکردند؛ شما آثار شهید مطهری و مرحوم دکتر شریعتی را بخوانید، خواهید دید که همه آنها دغدغه حرمت و کرامت انسان ها و دغدغه آزادی داشتند؛ همان طور که به طور مثال در کتاب "پدر و مادر ما متهمیم" دکتر شریعتی عنوان شده که اگر میخواهیم از فضای سنگین رژیم شاهنشاهی خلاص شویم باید جوانها را دریابیم.» مهندس موسوی در بخش پایانی سخنان خود با تاکید بر اینکه آزادی شعاری نیست که از آن خوف داشته باشیم خاطرنشان کرد:«حضرت امام (ره) بزرگترین منادی آزادی بود و ما آزادی را از ایشان یاد گرفتیم. آزادی زاده عدالت و اسلام ناب محمدی است و ما نباید از این مساله بترسیم. باید به گفتمانی برگردیم که شخصیتهای مختلف بتوانند آزادانه مناظره و عقایدخود را بیان کنند.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:8 توسط پوریا |
|
|
یاری: بهمن قبادی، فیلمساز نامهای درباره ركسانا صابری خبرنگار ایرانی-آمریكایی كه به جرم جاسوسی برای آمریكا بازداشت شده نوشته و در آن خواسته نامزدش را وارد بازی بزرگان نكنند.
قبادی در نامه اش چنین نوشته است: اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود و حالا اگر حرف میزنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابری. نامزد، دوست و همراهم. دختری باهوش و با استعداد که برایم همیشه قابل تحسین بوده و هست. ۳۱ ژانویه بود، روز تولدم، صبح تماس گرفت که برای تولدم میآید پیشم تا باهم برویم بیرون. نیامد...زنگ زدم به موبایلش. خاموش بود تا یکی دو روز نمیدانستم چه اتفاقی افتاده. به خانهاش رفتم و چون کلید خانه همدیگر را داشتیم به داخل رفتم ولی نبود...بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزیزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمیکنم و دوباره گفت «ببخش عزیزم مجبور شدم» و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدیاش شدم و نزد و نزد. رفتم زاهدان و تمام هتلها را جستوجو کردم و چنین اسمی را نیافتند. هزار جور فکر مریض کردم تا 10 روز... تا اینکه از طریق پدرش فهمیدم دستگیرش کردهاند و فکر کردم شوخی است. فکر کردم سوء تفاهم شده و دو سه روز دیگر آزادش میکنند. اما چند روز گذشت و خبری از رکسانا نشد. نگران شدم و این در و آن در زدم تا بالاخره فهمیدم چه به سرش آمده. با بغض میگویم او معصومتر و بیگناهتر از این حرفهاست. من که سالهاست او را میشناسم و لحظه به لحظه در کنارش بودهام، این حرف را میزنم. او همیشه مشغول کارهای مطالعاتی و تحقیقاتیاش بود، نه چیز دیگر. در این سالهای آشنایی، نشد یک بار جایی برود که من ندانم، یا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بیاید. در پیشینه او و خانواده و اطرافیانش هم هیچ وقت نشانهای از موردی نامعقول ندیدهام. آخر چطور میشود کسی که گاهی میشد روزها از خانه بیرون نمیآمد مگر برای دیدن من، کسی که به شیوه ژاپنیها صرفهجو بود و گاهی به سختی هزینه زندگی و کارش را مهیا میکرد، کسی که در به در دنبال حامیای میگشت تا ناشری داخلی به او معرفی کند تا بتواند کتابش را اینجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسی شده؟! همهمان میدانیم -نه، توی فیلمها دیدهایم- که جاسوسها خیلی ناجنس و بلا هستند و مدام اینجا و آنجا سرک میکشند و در ضمن خیلی هم حقوق میگیرند. وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشویق کردم و حالا نمیتوانم کمکی به او بکنم. رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. اوایل آشناییمان او میخواست برگردد آمریکا. دوست داشت که با هم برویم. اما من اصرار کردم که بماند تا فیلم جدیدم تمام شود. او عملا داشت از ایران میرفت و من نگهش داشتم و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار این ماجراها شد. خود من در این چند سال دچار افسردگی شدید شدهام. چرا؟ چون فیلمم توقیف شده و سر از بازار سیاه درآورده. به فیلم بعدیام مجوز ندادند و عملا مرا خانهنشین کردند. اگر تا امروز تاب آوردهام به سبب حضور و کمکهای روحی او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فیلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که همیشه مرا به آرامش دعوت میکرد.رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگیهای من بود. بعدها من به خاطر آنکه برای او انگیزهای ایجاد کنم تا بماند، از او خواستم طرح نوشتن کتابش را که مدتها در ذهن داشت شروع کند. من همراهش بودم و به خاطر دوستیها و روابطی که داشتم این در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم با فیلمساز و هنرمند و جامعه شناس و سیاستمدار و دیگران. حتی خودم هم پای مصاحبهاش نشستم. کتاب سرگرمیای بود برای او تا ماندن را تحمل کند، تا من کار فیلمم تمام شود و با هم برویم. کتابِ رکسانا کتابی معمولی بود و به هیچ وجه ضد دولت ایران نبود. تمام مدارک کتاب موجود است و حتما روزی چاپ خواهد شد و همه خواهند دید. اما آخر چرا همه سکوت کردهاند؟! همه کسانی که پای صحبت و مصاحبه با او نشستهاند و میدانند که او چقدر ساده و بیگناه است. اگر این نامه را مینویسم به خاطر این است که نگرانش هستم. نگران سلامتیاش. شنیدهام که افسرده شده و مدام گریه میکند. او خیلی حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند. نامهام خطاب به همه دولتمردان و سیاستمداران و همه کسانی است که کاری میتوانند بکنند. تو را به خدا دست بردارید. تو را به خدا او را وارد این بازیهای بزرگان نکنید. او نحیفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازی شما شرکت کند. تو را به خدا تمامش کنید. از من بخواهید که در دادگاه او حاضر شوم و کنار پدر فرهیخته و مادر مهربانش بنشینم و به معصومیت و بیگناهی او شهادت بدهم. دخترِ ایرانیمان که چشمهای ژاپنی دارد و با شناسنامه آمریکایی، در زندان است! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:4 توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا خانه ی ازادی من یک نویسنده ی کم نویس که امید دارد در اینده بیشتر بنویسد وبا نوشتن راه ازادی را هموار سازد اینجا خانه ایست سرتاسر امیدو امید ان امید به ازادیست یا حق.
لوگوی ما در پایین امده است(ما زنده برآنیم که ارام نگیریم) |
| پیوندهای روزانه |
|
متن کامل سخنان ناتمام اعتراضی آیت الله توسلی در مجمع تشخیص مصلحت برای حمایت از هنر و هنرمند(شماره حساب مهرجویی) بن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته های من مقالات |
|
RSS
|